تبليغاتX
مسافر راه‌های نرفته و نکوفته
و تنها خداست که در این بی‌راه، همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!

یک شعر از مولانا ...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

- معشوق من ... حالا که من شناختمت، خودت رو به من نشون بده ... آرزوی دیدن تو رو دارم که از باغ و گلستان، جذابتر و قشنگتره ...
لب باز کن و سخن بگو ... سخنانت شیرین و با انرژیه ... قوت بخشه ...

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
که آن چهره مشعشع تابانم آرزوست

- همونطور که آفتاب حتی از پشت ابر هم فایده داره، تو هم همیشه برای بندگان مثل آفتاب بودی ای محبوب من ...
من خورشید پشت ابر رو دوست ندارم ...
خود خورشید رو بدون واسطه می خوام ببینم ... تشعشع نور رو می خوام حس کنم ...

گفتی به ناز بیش مرنجان مرا، برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آروزست
آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

- وقتی خیلی اذیتت کردم ... گفتی برو ... اما با اینکه گاهی از دستم ناراحت شدی، باز هم منتظر بودی ... آرزوی شنیدن صدات رو دارم ... هر چی که باشه ... دوست دارم کلام تو رو بشنوم بدون اینکه اصلا برام مهم باشه چی می گی ... فقط صدای تو باشه ...
وقتی چیزی ازت می خوام ... ناز می کنی ... وقتی اصرار می کنم ... قبول می کنی ... همه
چیزت رو دوست دارم ... حتی ناز کردن و تندی اطرافیانت رو ...

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

- کسانی که با من همراه هستند، کارهاشون من رو دلگیر می کنه ... حرف تو رو می شنون اما عمل نمی کنن ... فکرشون درگیر با جای دیگه است ... داستان همون طنابه ... جرات ول کردن ندارن ...
دوست دارم با کسانی باشم که مثل علی به یقین رسیده باشند ... مثل رستم به رسم
پهلوونی آشنا باشند ... فداکاری کنند ...

گفتند یافت می نشود، جسته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست

- همه دنبال چیزی بودند و من جدای از دیگران ... همه از یه راهی می رفتند و من از یه راه دیگه ... می گفتند که این راه سخته و دردسر داره، پیدا کردن مسیر کار راحتی نیست و همه پشت سر هم راه افتادند ... من از جایی رفتم که هیچ کس نرفته بود ... من دوست دارم استثناها باشم ... از راه دیگران جدا باشم ...

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسان آرزوست

- وقتی با دید عرفانی و خدایی به مردم نگاه می کنم، بیشتر زندگی های حیوانی دارند تا انسانی ... به قول دکتر علی، آرامش های گیاهی و سکون های گیاهی ...
آروز دارم با انسان پر شور و هیجان که حیران مونده، همصحبت باشم ... حیران به معنی
واقعی کلمه ...

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره مستانم آروزست

- همه در حال شکایت و ناله کردن هستند ... چیزهایی که ندارند رو خوب می شمارند ... اما چیزهایی که دارند رو فراموش کردند ... نعمت ها رو به یاد نمی آرن ... اما نداشته ها رو از حغظ هستند ... جز ناله کردن کاری بلد نیستند ... در همه زمینه ها اینطوری رفتار می کنند ... چه سیاسی چه فرهنگی چه اجتماعی ... فقط منفی هستند ...
من دوست دارم با کسانی باشم که پر شور  و هیجان زندگی می کنند ... از زندگی لذت می
برند ... امیدوار هستند ... نالیدن رو دوست ندارند ... توکل دارند به خدا ...

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

- یک دستم ابزار گرفتن شادی و دردهای بزرگ روحی باشه و دست دیگرم درد و شادی رو با معشوق عزیزم قسمت کنه ... با یه دست بگیرم با یه دست بدم ... همیشه یادم باشه که هیچ چیز مال من نیست ... اگه از یه دست گرفتم ... از یه دست بتونم هدیه کنم ... با رضایت قلبی که اگه تونستم اینجوری باشم، خدا بیشتر به من می ده ... دوست دارم در میانه میدان ... جایی که همه کائنات و همه هستی داره می بینه به همراه معشوقم، پایکوبان، شادی کنم ... تا همه عالم به راز آفرینش انسان پی ببره ... دوست دارم وقتی روی زمین راه می رم ... کنار معشوق عزیزم ... کانون توجه همه عالم هستی باشم ... که اگه با خدا باشم ... خدا با من باشه ... من با خدا باشم ... به خاطر خدایی بودنم، اون موقع من هم جزیی از خدا شدم و مورد پرستش همه کائنات ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 0:27  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

انسان به میزان برخورداریهایی که در زندگی دارد، انسان نیست ...

بلکه درست به اندازه نیازهایی که در خویش احساس می کند، انسان است ...

سطح تعالی و درجه کمال هر انسانی را با درجه تعالی و کمال نیازهایی که دارد و کمبودهایی که در خود احساس می کند دقیقا می توان اندازه گیری کرد ...

یعنی هر کسی به میزانی انسان تر است که نیاز کاملتر، متعالی تر و متکامل تر دارد ...

آدم های اندک ... نیاز های اندک دارند و انسان های بزرگ ... نیازهای بزرگ ...

اینجاست معنی این حقیقت که:

              آنان که غنی ترند ... محتاج ترند

 

(نیایش –دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 11:26  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

من به آغاز زمین نزدیکم ...

نبض گل ها را می گیرم ...

آشنا هستم با سرنوشت تر آب ...

                     عادت سبز درخت ...

 

روح من در جهت تازۀ اشیا جاری است ...

روح من کمسال است ...

روح من گاهی از شوق، سرفه اش می گیرد ...

روح من بیکار است ...

       قطره های باران را ...

              درز آجر ها را ... 

                     می شمرد ...

 

روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه، حقیقت دارد ...

 

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن ...

من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین ...

رایگان می بخشد، نارون شاخه ی خود را به کلاغ ...

هر کجا برگی هست، شور من می شکفد ...

 

 

مثل بال حشره، وزن سحر را می دانم ...

مثل یک گلدان، می دهم گوش به موسیقی روییدن ...

مثل یک زنبیل پر از میوه، تب تند رسیدن دارم ...

 

تا بخواهی خورشید ... تا بخواهی پیوند ... تا بخواهی تکثیر ...

 

(صدای پای آب – سهراب)

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 3:23  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

 

خدایا ...

بر محمد و خاندانش درود فرست ...

و از هر چیز بهترینش را نصیب من فرما ...

 

پروردگارا ...

      به ما الهام کن که آنچه را نیک و درست است، بدانیم و عمل کنیم ...

      و این را وسیله ای قرار ده تا به آنچه برایمان مقدر فرموده ای خشنود شویم ...

      و به حکمی که در حق ما کرده ای، گردن نهیم ...

      پس پریشانی دو دل بودن را از قلب ما بزدای و ما را به یقینی همانند یقین بندگان مخلص خود یاری نما ...

     

معبودا ...

      مخواه که در شناخت آنچه برای ما برگزیده ای، ناتوان مانیم ...

      تا آنجا که حرمت تو در چشم ما اندک شود ...

      و آنچه مقدر کرده ای پیش ما ناپسند آید ...

و به حالتی دچار نشویم که از نیک فرجامی دورتر است و به غیرعافیت نزدیکتر ...

 

محبوبا ...

       آنچه را قسمتمان کرده ای و برای ما ناخوشایند است، محبوب ما گردان ...

       و آن حکم تو را که دشوار می پنداریم، آسان ساز ...

 

آفریدگارا ...

       در دل ما انداز که در برابر آنچه در حق ما خواسته ای، تسلیم تو باشیم ...

       و نخواهیم که آنچه به تأخیر انداخته ای، پیش افتد ...

و آنچه پیش انداخته ای، به تأخیر افتد ...

              و آنچه را محبوب توست، ناپسند نداریم ...

                     و آنچه را خوش نمی داری، اختیار نکنیم ...

 

الهی ...

       کار ما را به آن سرانجام که نیک تر است ...

       و آن فرجام که پسندیده تر است ... پایان ده ...

       زیرا تو نفیس ترین چیزها را می بخشی ...

       و بخشش های بزرگ می دهی ...

       و هر چه بخواهی همان می کنی ...

       و تو بر هر کار توانایی ...

(نیایش های حضرت علی بن الحسین)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 20:19  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

ای آنکه در برابر نعمت هایت عوض نمی خواهی ...

ای آنکه تنها به تو بی نیازی توان جست و از تو بی نیاز نتوان بود ...

ای آنکه خواسته های بسیار، گنجینه نعمتت را تهی نمی گرداند ...

ای آنکه بسیاری دعای خواهندگان تو را نمی رنجاند ...

خود را به بی نیازی از آفریدگانت ستوده ای ...

... و تو سزاوار این بی نیازی هستی ...

... و آفریدگان را نیازمند خویش خوانده ای ...

... و آنان را سزاست که نیازمند تو باشند ...

 

خدایا

       مرا از تو خواسته ای است که خود از برآوردن آن ناتوانم ...

       و چاره جویی آن نتوانم ...

و نفسم مرا وسوسه می کند که برآوردن آن خواسته را از کسی خواهم که او خود، نیاز از تو خواهد ... و در خواسته هایش از تو بی نیاز نباشد ...

       و این خود لغزشی بود از لغزش های خطاکاران ...

       و زمین خوردنی چون زمین خوردن گنهکاران ...

 

با اعتماد، دست امید به دامان تو زدم ...

و دانستم که

       کوه خواسته های من، پیش توانگری تو، کوچک است ...

       و انبوه چشمداشت من از تو، در برابر رحمت های تو اندک !!

       و دست بخشش تو بالاتر از همه دستان !!

 

دعای مرا اجابت کن ...

و ندایم را پاسخ گو ...

و بر زاری های من رحمت آور ...

و آواز مرا بشنو ...

 

بر آوردن خواسته ام را بر عهده بگیر ...

با آسان کردن سختی ها بر من، نیازم را برآورده ساز ...

و مرا به خواسته ام برسان ...

و در هر کار، آنچه خیر من در آن است، برایم مقدر فرما ...

 

... پس تو را به خودت

                     و محمد و خاندانش – که درود تو بر آنان باد –

                                                       سوگند می دهم ...

و از تو می خواهم که مرا دست تهی و ناامید برنگردانی ...

 

(نیایش های علی بن الحسین)

 

معبود من !!

       اینک که پس از مدت های طولانی انتظار ...

و پس از سال ها صبر ...

به آنچه وعده داده بودی، جامه عمل پوشاندی ...

و این کوچکترین جزء دستگاه باشکوه هستی را، نه به عدالت که به رحمت بی نهایت، اجابت نمودی ...

و با یقین به اینکه می دانم که می دانی ...

سخنان مرا بشنو ...

 

به همان سادگی که در برابر اندیشه ها و تفکرات عمیق فلسفی خود را پوشیده داشته ای، که بسیاری از فیلسوفان تاریخ در شناخت تو درمانده اند، ... به همان سادگی ... در برابر احساس ساده و دوست داشتن بی ریا و عشق پاک و متعالی خود را آشکارا نمایان نموده ای ...

 

و به همین سادگی می توانم بگویم که: "من تو را می بینم و تو مرا می بینی"

 

پروردگارا !!

روح های از درون به آتش کشیده را، آرامش بخش ...

و به همه کسانی که دوستشان می داری، یادآور باش که دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد، قطره ای از دریای عشق توست !!!

و به هنرمندانی که درد بخشیدی و طعم دوست داشتن را چشانده ای، بیاموز که دل شکستن، هنر نیست !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 13:26  توسط سجاد نوروزیان  |