|
|
|
|
|
دیروز عصر مثل همه جمعه ها و شاید بدتر از جمعه های قبلی، حال و حوصله نداشتم!! اذان مغرب رو که گفتند تنهایی رفتم بهشت زهرا !! وقتی رسیدم خیلی خلوت بود. رفتم قطعه شهدا و نمازم رو وسط قطعه ۵۳ خوندم. تا حالا شب بهشت زهرا نرفته بودم. اول فکر می کردم ممکنه بترسم، اما بعدش احساس آرامش عجیبی کردم !! آرامشی که اگه می خواستم کنار زنده ها جستجو کنم، حالا حالاها پیداش نمی کردم. با اینکه اونجا همه آرام خوابیده بودند و قبرها کنار همدیگه خیلی مرتب و صاف چیده شده بودند، سرشار از انرژی بود. خیلی خوشم اومد. حضور شهدا رو می شد حس کرد. قطعه شهدا اصلا شبیه به قبرستان نبود. کلی حرکت و پویایی وجود داشت. به این نتیجه رسیدم که واقعا شهدا زنده اند و با این نوع زنده بودنشون، خیلی می تونند کمک ما آدم های به اصطلاح زنده(!) بکنند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385ساعت 10:58 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
چنان كن كه من به آساني راه نيكيها را به سوي تو بپيمايم، |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 9:34 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
تويي كه بيپيروي از كسي، آفرينش را بنياد نهادي، و از هيچ، همه را آفريدي، و بيهيچ سابقهاي پديد آوردي، و بيهيچ وسيلهاي جهان را ساختي، و هر نقشي كه بستي، همه نيكو بستي. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 12:43 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
جهاد در راه خدا دری از درهای بهشت است که خدا آن را به روی دوستان خود گشوده است. - خطبه ۲۷/نهج البلاغه ارزش جهاد و شهادت، پس از سالها صحبت از گفتمان و گل و بلبل در جامعه جهانی مشخص شد!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 19:17 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای من ... با اعتماد دست به امید به دامن تو زده ام ... مرا با ناامیدی از دادگری خویش، میازمای ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:35 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||