تبليغاتX
مسافر راه‌های نرفته و نکوفته
و تنها خداست که در این بی‌راه، همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!

من مسلمانم!

قبله‌ام یک گل سرخ،

جانمازم چشمه، مهرم نور!

دشت سجاده‌ی من!

من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم!

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف!

سنگ از پشت نمازم پیداست،

همه ذرات نمازم متبلور شده است!

من نمازم را وقتی می‌خوانم،

که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته‌ی سرو!

من نمازم را پی “تکبیره‌الاحرام” علف می‌خوانم!

پی “قدقامت” موج!

کعبه‌ام بر لب آب!

کعبه‌ام زیر اقاقی‌هاست.

کعبه‌ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر!

“حجرالاسود” من روشنی باغچه است!

 

با عرض ارادت خدمت جناب سهراب!

۱-     مسلمون بودنت رو بهت تبریک می‌گم! البته یه سوال دارم؟ تو خودت مسلمونی رو انتخاب کردی یا اینکه چون پدر و مادرت مسلمون بودند، تو هم ادعای مسلمونی داری؟!
البته با توجه به اینکه چگونه مسلمون بودنت رو شرح دادی، می‌شه حدس زد که یه جورایی به این موضوع فکر کردی!

۲-     خیلی جالب گفتی که “گل سرخ” قبله‌ات شده! از این عبارت می‌شه برداشت کرد که جهتت به سمت زیبایی است! یعنی حرکت به سمت خدا رو زیبا می‌بینی! چه خوب! تلاش می‌کنم که مثل تو ببینم!

۳-     اینکه همه‌ی طبیعت رو در نماز خوندنت با خودت همراه کردی، واقعا بی‌نظیره! خیلی احساس هیجان داره! آخه آدم‌ها دوست دارند با طبیعت ارتباط برقرار کنند یعنی با پرنده‌ها حرف بزنند!

۴-     بعضی از قسمت‌های شعرت رو خوب نمی‌فهمم!       
با یکی از دوستام حرف می‌زدم، گفت سهراب باید راحت‌تر می‌گفت تا بشه فهمید! اون خودش رو با این جمله قانع کرده بود و دیگه سراغ تو نمی‌
اومد اما من با خودم گفتم بهتره بیشتر توجه کنم، اینجوری شاید چیز بیشتری دستگیرم بشه!
و همین هم شد!

۵-     حداقل همین رو یاد گرفتم که اگر چیزی رو نفهمیدم، الزاماً مشکل از گوینده‌اش نیست، ممکنه من خیلی دقت نکرده و اهمیت نداده باشم!    
البته به شرطی که با پیش‌داوری نسبت به شعرهای تو، اون‌ها رو نخونده باشم!

۶-     در هر صورت، دوستت دارم سهراب!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 21:5  توسط سجاد نوروزیان  |