|
|
|
|
|
از این پس حرفهایم را در http://www.norouzian.com بخوانید!
درود... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 2:0 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
1. ای کسی که هر کس از تو چیزی بخواد، حتماً آخر و عاقبت خوبی در انتظارشه! 2. ای کسی که برای رسیدن به هر هدفی باید موفقیت رو از تو درخواست کرد! 3. ای کسی که در برابر نعمتها و مهربونیهات چیزی نمیخوای! 4. ای کسی که وقتی چیزی رو میبخشی، با منت گذاشتن خرابش نمیکنی! 5. ای کسی که فقط با تو میشه از دیگران بینیاز شد و از تو بینیاز شدن، غیرممکنه! 6. ای کسی که همه دوست دارن به سمت تو حرکت کنن! 7. ای کسی که نیازهای ما آدمها هر چقدر هم زیاد باشه، چیزی از گنجینهی نعمتهات کم نمیکنه! 8. ای کسی که هیچ بهونهای نمیتونه قانون دقیق تو رو تغییر بده! 9. ای کسی که رشتهی ارتباط نیازمندها با تو هیچ وقت پاره نمیشه! 10. ای کسی که وقتی کسی یه چیزی رو زیاد از تو بخواد و مرتب باهات حرف بزنه، خسته و ناراحت نمیشی! 11. خودت گفتی که از همهی موجودات بینیاز هستی! واقعاً درست گفتی! 12. و گفتی که مخلوقات همگی به تو نیازمند خواهند بود! و دقیقاً همه مخلوقات به تو نیازمند! 13. هر کس موفقیت در کارش رو از تو بخواد، خواستهش رو خوب جایی مطرح کرده و راه درستی رو انتخاب کرده! 14. و هر کسی که نیاز خودش رو از یک مخلوق دیگه بخواد، اون وقت خطر ناامیدی تهدیدش میکنه و حقش اینه که از نعمت تو بهرهای نَبَره! 15. خدای من! یه چیزی میخوام که خودم توان انجامش رو ندارم و وسوسه میشم که از بقیه آدمها کمک بگیرم. اما همهی آدمهای دیگه هم به تو نیاز دارن. همین وسوسهی من، خیلی اشتباه بود و فکر خطایی بود! 16. وقتی به یاد حرفهای تو افتادم از خواب غفلت بیدار شدم. الان به راهی که تو خواستی اومدم پس دیگه اجازه نده که زمین بخورم! 17. و گفتم: پاک و مهربونه خدای من! مگه ممکنه کسی چیزی از خدا بخواد و دست خالی برگرده؟ 18. پس ای خدای من! با شوق و ذوق به سوی تو اومدم و با اعتماد و امید دستم رو دراز کردم! 19. و میدونم که همهی خواستههای من پیش قدرت و توانایی تو خیلی هم کوچیک و حقیره و انتظار من در برابر مهربونی تو خیلی کمه! دست بخشش تو بالاتر از همه دستهاست! 20. خدای من! به محمد و خاندانش سلام ما رو برسون و اون جوری که شایستگیش رو داری، بزرگوارانه درخواست من رو بپذیر نه اون جوری که من لیاقتش رو دارم! من اولین کسی نیستم که به سمت تو دست دراز کرده و دست خالی برنگردوندیش، حتی اگر لیاقتش این بوده که حالش رو بگیری! 21. خدای من! به محمد و خاندانش سلام برسون و درخواست من رو اجابت کن، جواب من رو بده، آواز من رو بشنو! 22. من رو ناامید نکن! نذار ارتباط من و تو خراب بشه! حالا که از تو یه چیزی خواستم، من رو نفرست در خونهی یکی دیگه! 23. قبل از اینکه از جام بلند بشم، جواب من رو بده! سختیها رو آسون کن و من رو به اون چیزی که میخوام برسون! و هر کاری که برای من خوبه و خودم نمیدونم برام مهیا کن! 24. خدای من! به محمد و خاندانش سلام برسون! سلامی محکم و شاداب و بیپایان. و این سلام و درود رو وسیلهی رسیدن من به خواستههام قرار بده! آخه خودت گفتی که خیلی مشگلگشایی! 25. خدای من از تو میخوام که ... . مهربونی تو خیالم رو راحت کرد. پس تو رو به خودت و به پیامبر اعظم و خاندانش قسم میدم که من رو دست خالی و ناامید بر نگردونی! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 13:56 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای میرحسین موسوی! بابت بیانیه شمارهی 5 از شما سپاسگزارم! این بیانیه، آنچه را مدتهاست که انتظارش را میکشیم، تسریع میکند! در حالی که برای برخی جوانان سادهلوح ایرانی بسیار نگران و ناراحتم، اما وقتی به سیر رفتاری شما نگاه میکنم، از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجم. رفتاری که محمد خاتمی در هشت سال ریاست جمهوری برای دیگران انجام نداد و اگر داد بسیار زیرکانه بود، شما ظرف یک ماه چه بد اجرا کردید! آقای مهندس! از شما سپاسگزارم! "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 10:20 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
در مورد اغتشاش و سلب آسایش عمومی و حرکتهای جناب میرحسین موسوی در عدم تمکین رأی ملت و اعتراضهای خیابانی دو فرضیه مطرح است: ۱- به دلیل سخنان احمدینژاد در مناظرههای انتخاباتی، هاشمی رفسنجانی کوتاه نخواهد آمد. از سوی دیگر موسوی در صدد انتقام بیست سال سکوت خود در مقابله با رهبری با تمام توان به دعوت مردم برای اعتراضهای خیابانی اقدام نموده است و موضوع تجمعهای خیابانی از اختیار حکومت خارج شده است. (به قول صدای آمریکا: شیشهی عمر جمهوری اسلامی از دست آیتاله خامنهای افتاده است و کی به زمین خواهد خورد و شکسته خواهد شد، مشخص نیست!) 2- همهی جریان تجمعات خیابانی و اغتشاشها بطور کامل در رصد حکومت قرار دارد و همهی این موضوعات مقدمهای برای پالایش اساسی مدیران نظام جمهوری اسلامی میباشد. باید منتظر بود... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 21:59 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
ما منتظریم ماه محرم گردد هنگامهی امتحان فراهم گردد ما دانیم و تیغ و حلقوم شما یک مو ز سر علی اگر کم گردد
جمعه - دانشگاه تهران |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 21:4 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
از این فلات سربلند مردی حماسه آفرین با پرچم سپید و صلح میگوید از این سرزمین میگوید از ایران ما مردی از نسل دلیران میشود ما میتوانیم ای یادگار آرش از اتحاد مردم نقش تمدن توست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 10:10 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت 16:52 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
همایش وبلاگنویسان حامی احمدینژاد - ۱۰/۳/۱۳۸۸
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 9:5 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پروندهی یک حکومت چهار سال و نه ماه و پنج روزه از دل تاریخ، در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری (لطفاً کسانی بخوانند که آزاداندیش هستند و میتوانند قرائت به روز از اسلام داشته باشند.) خلیفهی سوم به قتل رسید. مردم خسته از "ظلم حکومتی" به "عدالت علی" ابراز علاقه کردند! علی خلیفهی مسلمین شد! خلافتی که در منطق علی با عطسهی بز قیاس گردید! امثال طلحه و زبیر که در ابتدای راه همراه پیامبر بودند و در به ثمر نشستن انقلاب اعتقادی- اخلاقی پیامبر تلاش زیادی کرده بودند، با القاب دهنپرکنی که یدک میکشیدند (سیفالاسلام زبیر و طلحهالخیر)، به باجخواهی حکومت عدالت آمدند! یکی بصره را میخواست و دیگری شهر دیگر! عادت چندین ساله بود! هر کس به حکومت میرسید باید حق و حقوق آنان را میپرداخت! افتخار به چند ضربهی شمشیر در ابتدای راه، موضوعی بود که هنوز بابت آن از حکومت باج میگرفتند! فاصلهی طبقاتی زیاد شده بود! عدهی قلیلی ثروت جامعه را در اختیار داشتند! و جالب است که این عده با هم فامیل بودند!!! اولین مبارزهی علی با باجخواهان حکومت که انتظار پست و مقام داشتند رخ داد! همانها که در هر جمله بارها و بارها دم از پیامبر و اسلام و قرآن میزدند، اما رفتارشان، گفتارشان را تأیید نمیکرد. مبارزهی دیگر با کاخنشینان سبز بود! کاخ سبز معاویه! جناح اسلام اشرافی، همان ابتدا بدون ورود به عرصهی رقابت باخت را پذیرفت و دو شکست سنگین از مالکاشتر خورد! مالکاشتر جنگ تمام عیار معاویه با علی را پیشبینی کرد! معاویه که نگران از دست دادن حکومت شام بود، در نامهای خطاب به علی نگرانی خود را از خطراتی که جامعهی اسلامی را تهدید میکند، ابراز کرد و مدعی شد که علی در جنگ جمل (مبارزه با باجخواهان حکومت) به یاوران دیرین پیامبر توهین کرده و به اسلام هتک حرمت شده است! رسانهی سرمایهداری در اختیار معاویه بود! او با تطمیع منبرنشینها، ناسزاگویی علیه علی را در ساختار تبلیغاتی، نهادینه کرد! در ناسزا گویی به علی "بیبند و باری" ترویج یافت! کار را به جایی رساند که حتی کسی جرأت حمایت لفظی از حکومت علی را نداشت! (حتی گروهی پس از شنیدن خبر شهادت علی در مسجد، گفتند مگر علی نماز هم میخوانده؟!) از زاویهی دیگر خرمقدسهایی مدعی حکومت علی شدند که پیشانیهایشان از شدت سجده بر درگاه خداوندی، پینه بسته بود! مبارزهی سوم علی با خرمقدسها بود! همانها که خودشان مرتکب اشتباه حکمیت شده بودند و خواهان توبهی علی به زور شمشیر بودند! وجه تشابه این سه گروه که هر کدام به نحوی از سوی معاویه پشتیبانی میشدند، فقط یک چیز بود! عدالت علی، دوران خوش آنان را پایان داده بود! آنانی که هر کدام به نحوی از حکومت اسلامی بهرهمند بودند، با آمدن علی راههای استفاده از بیتالمال را مسدود شده میدیدند و به ناچار به بهانههای مختلف به مبارزه با علی پرداختند! و هدف آنها از مبارزه و دشمنی با علی، فقط یک چیز بود: حکومت اسلامی در اختیار هر کس باشد، فقط در دستان علی نباشد! دکتر شریعتی در یکی از آثارش اشاره به موضوع جالبی دارد! مضمون سخنش در کتاب "چه باید کرد؟" این است: "اگر شیعه امروز ببیند در جامعه از کسانی که علی در آن روزگار ضربه میخورد، میجنگید و مقابله میکرد ، سر سازش دارد باید در شیعه بودنش شک کند!" عدالت راه سختی است! اما در این راه سختی که انتخاب کردی، بر عهدی که با مردم بستی وفادار باش! همانگونه که به لطف خداوند تا امروز ثابت قدم بودهای! بگذار باجخواهان حکومت، کاخسبز نشینان و خرمقدسها به فحاشیها، هذیانگوییها و بیحرمتیها ادامه دهند! زمان میگذرد، میدانیم که لکهی ننگ از دامان کسانی که این ادعاها را باور کردند، هرگز پاک نخواهد شد!! چه از روی خباثت چه از روی جهالت! همین است که صدای آزاد اندیشان ایران در گوش تاریخ اینگونه پیچید: ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند! و خداوند بزرگ وعده داده: ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 0:11 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
در پی توزیع تعدادی سیبزمینی در کشور، احزاب، گروهها، شخصیتهای برجستهی کشوری و لشگری، نامزدهای انتخابات و همهی کسانی که به نحوی برای بیان کردن نظرات خود، تریبونی در اختیار دارند، به اظهار نظر پرداختند: 2- روزنامههای اصلاحطلب "بدون هماهنگی" تیتر زدند: نگرانی از وضع خطرناک سیبزمینی در کشور!! 3- روزنامههای اصولگرا هم "بدون هماهنگی" گفتند: دسته گل جدید مشایی!! 4- کارگزارن از قول یکی از شخصیتهای برجسته نوشت: فاجعهی کشاورزی در حوزهی سیبزمینی و انحراف 120 درصدی دولت نهم از برنامهی توسعهی سیبزمینی!! 5- جناب نخست وزیر پس از بیست سال سکوت، ضمن رونمایی از آخرین تابلوی خود با عنوان "سیبزمینی تنها" اعلام کرد: با توزیع کوپنی سیبزمینی میتوانستیم به سیبزمینیها اهمیت بیشتری بدهیم!! 6- اعتماد ملی از قول "شیخ اصلاحات" نوشت: حتی اگر شورای حکمیت هم اجازه ندهد، شخصاً در انتخابات شرکت خواهم کرد چرا که برای توزیع مناسب سیبزمینی برنامههای مدونی دارم! 7- حیاتنو از قول "دکتر" تیتر زد: فقط در کشاورزی آزاد که همه چیز آزاد است، این اتفاقها نمیافتد! همهی اینها ناشی از رویکرد فاشیسمی دولت نهم است که به خاطر حضور چماق به دستها در دولت احمدینژاد رخ میدهد! (به همراه لینک دانلود صدای کف و سوت!!) 8- تعدادی از اقتصاددانان، در نامهای سرگشاده پرده از حقایق سیبزمینی در زمان دولت نهم برداشتند! 9- فراکسیون اقلیت مجلس با همراهی تعدادی از اعضای فراکسیون اکثریت این مسأله را توهین به ملت شریف ایران دانسته و خواستار استیضاح وزیر کشور، وزیر کشاورزی، وزیر نیرو، وزیر بهداشت، وزیر راه و وزیر رفاه شدند! 10- تعدادی از افراد گمنام، بدون نام و نشان(!)، در وبلاگهای پربیننده مردم را از این فاجعهی بزرگ آگاه نموده و همه را دعوت به مبارزه علیه رژیم دیکتاتور کردند! 11- تلویزیونهای اون ور آبی با به تصویر کشیدن انواع و اقسام صحنههای رقتبار پختن و سرخکردن سیبزمینی به همراه شماره حساب شبکهی خود، سعی کردند در راستای اهداف بشردوستانه به ایران کمک کنند!! 12- سازمان دیدهبان حقوق بشر اروپا، به سرعت این خبر را منتشر کرد و ضمن اعلام این مطلب که از ابتدای انقلاب ایران تا امروز (حدود سی سال) حقوق سیبزمینیها به رسمیت شناخته نشده است، از برندهی جایزه نوبل خواست تا پیگیر موضوع شود! 13- جمعیت دفاع از تساوی حقوق زنان در بیانیهی خود تشریح کرد: چرا در توزیع سیبزمینی، حقوق سیبزمینیهای نر و ماده رعایت نشده است؟! و دولت احمدینژاد را مسؤول این عدم تساوی میدانست. 14- سایت "تابنده" که متعلق به اقای "دکتر" است، نوشت که احمدینژاد با تصور مدیریت شهرداری رئیس جمهور شده است و توان کنترل سیبزمینیها را ندارد! مضافاً بر اینکه در زمان جنگ، شخص آقای "دکتر" که البته قبلاً "فرمانده" بودند مدیریت سیبزمینیهای ایران را به عهده داشته و در این زمینه کارنامهی موفقی داشته است! (مثل واردات "س" و"م") 15- دیگری به نقل از نفر اول تیم مذاکرهی هستهای ایران در دولت هشتم، توزیع میلیونها سیبزمینی بزرگ و کوچک در لبنان و فلسطین را به ضرر پروندهی هستهای دانست و اضافه کرد: باز هم سیاستهای غلط احمدینژاد باعث تحریم سیبزمینیهای ایرانی شد! 16- روزنامهی اعتماد این حادثه را پیش درآمد از بین رفتن کشاورزی براثر سوء مدیریت در مسائل کشاورزی و انرژی دانست! 17- شهروند امروز آن را سکولار نمودن جامعه توسط شخص احمدینژاد پنداشت! 18- تعدادی از افراد از همه جا بیخبر در میدان هفت تیر جمع شدند و برای حمایت از سیبزمینی شعار دادند! 19- یکی از شخصیتهای بزرگ با اشاره به فواید سیبزمینی و اینکه سیبزمینی حقیقتاً غذای خوبی است، دولت نهم را به خاطر زیرسوال بردن ارزش سیبزمینی در مقابل کباب به باد انتقاد گرفت!! 20- دکتر "مخالفی" نماینده مردم تهران در مجلس در نامهای سرگشاده به احمدینژاد نوشت: "من در هر صورت با سیبزمینی یا بیسیبزمینی مخالفم!" 21- سردار شهردار خلبان "دکتر" در افتتاح یکی از بزرگراههای تهران به خبرنگاران گفت: اساساً مونوریل به درد ایران نمیخورد و سیبزمینیهای توزیع شده کاملاً صحت این کار کارشناسی را تأیید میکنند!! 22- سرپرست حجاج ایرانی، ضمن انتقاد از عملکرد دولت در شکستهشدن قدرت اقتصادی معبد آمون در شهرری و ابلاغ نفرین خدایگان، از رئیس سازمان میراث فرهنگی خواست تا از سیبزمینیها در انتصاب مسوولین مربوطه استفاده کند!! 23- ... و مردم در این ماجرا فقط نظارهگر حقیقت و واقعیت بودند! سربلند باشید!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 0:37 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بیلحظهای درنگ، بیتجربه، و بیاضطراب، خداوند سبحان فضا را شكافت، به هر سو راهى گشود، آبى متلاطم و متراكم جارى ساخت، و آن را بر بادى تند و توفانی سوار کرد، و باد را فرمان داد، كه امانت نگه دارد و نگذارد كه فرو ريزد، هوا در زير آن باد وزیدن گرفت و آب بر فراز آن جريان يافت... باد ديگرى بيافريد که تنها وظیفهاش، باد بیدرنگ فرمان خداوند را گردن نهاد آنگاه خداوند كفها را به فضای بالا برد ستارگان را زینت آسمان قرارداد پس از آن، آسمانهاى بلند را گشود، جمعی از فرشتگان امين وحى خداوند هستند جمعی دیگر نگهبانان بندگان هستند... اینان از شوکت و عظمت خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،
برداشتی آزاد بر اساس نشانه های خلقت در نهج البلاغه و صحیفهی سجادیه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 15:58 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
باید گذاشت و گذشت!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 8:40 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به تصویر کدام گزینه صحیح است؟
۱- وبسایت شخصی را باید جوری نوشت که همه راضی باشند و کسی دلگیر نشود! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 7:44 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشتم، اما خوشم نیومد، پس پاکش کردم! جشن مردم در سی سالگی انقلاب اسلامی، تموم شد! رسانههای مخالف با کمرنگ جلوه دادن و بیاهمیت نشون دادن جشن مردم، به سادگی از کنارش عبور میکردند! یکی که تا ساعاتی از نیمه شب قبل از جشن، مشغول آماده کردن پرچمها و پلاکاردهاش بود، برق خوشحالی در چشماش دیده میشد! یکی راجع به ازدحام جمعیت صحبت میکرد! یکی پای اینترنت، این روز رو مثل همهی روزهای دیگه سپری کرده بود! یکی از این تعطیلی استفاده کرده بود و به مسافرت رفته بود! یکی بر این تصور بود که در این گونه جشنها خانمها و آقایون رو جدا میکنند، برای همین در این سی سال یکبار هم حاضر نشده بود باهم بودن رو از نزدیک ببینه! (آخه تصورش از جشن و شادی محدود میشد به یه سری مهمونی با شرایط خودش!!!) یکی در پایان مراسم درحالیکه عکس دکتر احمدینژاد دستش بود، دنبال ماشین سید محمد خاتمی میدویید و میگفت: "آقای خاتمی، چندتا سوال دارم، بیا گفتگو کنیم!" (البته چون مشغلهی آقای خاتمی برای انتخابات آینده خیلی زیاد بود، به رانندهاش گفت که تندتر بره تا به کارهاش برسه!!!) یکی تو خونهاش بود و داشت از ماهواره یه فیلم نگاه میکرد! یکی دنبال خبرنگارهای خارجی میگشت تا به زبان مختلف باهاشون مصاحبه کنه! یکی بیخیال از همه چی، تو حیاطشون داشت ماشین میشست! یکی خلبان بالگرد بود و به پای مردمی که این جشن رو راهانداخته بودند، گل میریخت! یکی برای اینکه یه درآمدی داشته باشه، آش رشته میفروخت، کاسهای 500 تومن! یکی وقتی داشت تو ویلاشون بساط کباب رو برای نهار آماده میکرد، نگران قیمت پیاز و گوجهفرنگی بود! یکی داشت مشخصات ماهوارهی امید رو برای بقیه توضیح میداد! یکی با جثهی 70کیلویی، نشسته بود رو دوش اون یکی تا پرچم و شعارش بهتر دیده بشه! یکی با دوربین موبایلش از هر سوژهای عکس میگرفت! یکی در وزارت خارجهی امریکا لحظه به لحظه وضعیت این جشن رو رصد میکرد! یکی از بالای برج آزادی، گزارش مخابره میکرد! یکی در اروپا نگران وضعیت حقوق بشر در ایران بود! یکی جشن گرفته بود! و من، با وجود کولهباری از روزمرگیهای گیاهی، زرنگیهای خرگوشی، رنگ عوضکردنهای بوقلمونی، زیرکیهای روباهی، کفتارصفتیهای شغالی، تنبلیهای کدویی، نقنقهای مگسی، غرغرهای خفاشی، خوشیهای خروسی، موسموسهای سگی، آرامشهای انگلی، جدلهای بینتیجه، نگرانیهای مبتذل و افکار پست و حقیر، "امیدوار" شدم! امیدوار به رهایی، آزادی، پرواز، حرکت، صعود، پیشرفت، صلابت، اقتدار، امنیت، آزادگی و ...
جشن تولد سی سالگی انقلاب تموم شد. فکر میکنید چرا نماز با سلام تموم میشه؟!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 22:2 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر عکس پنج تا ماهی کیلکا که لب ساحل مرده بودند در ایران پخش میشد، چه اتفاقی در ایران میافتاد؟! 2- روزنامههای اصلاحطلب "بدون هماهنگی" تیتر میزدند: نگرانی از وضع خطرناک کشور!! 3- کارگزارن از قول یکی از شخصیتهای برجسته مینوشت: فاجعهی زیست محیطی و انحراف 120 درصدی دولت نهم از برنامهی توسعه! 4- اعتماد ملی از قول "شیخ اصلاحات" مینوشت: حتی اگر شورای حکمیت هم اجازه ندهد، شخصا در انتخابات شرکت میکند چرا که امام بارها و بارها به ایشان گفته بوده که چشم امید محیط زیست به آقای شیخ است!! 5- حیاتنو از قول "دکتر" تیتر میزد: فقط در آبهای آزاد که همه چیز آزاد است، این اتفاقها نمیافتد! همهی اینها ناشی از رویکرد فاشیسمی دولت نهم است که به خاطر حضور چماق به دستها در دولت احمدینژاد رخ میدهد! (به همراه لینک دانلود صدای کف و سوت!!) 7- فراکسیون اقلیت مجلس با همراهی تعدادی از اعضای فراکسیون اکثریت این مسأله را توهین به ملت شریف ایران دانسته و خواستار استیضاح وزیر کشور، وزیر کشاورزی، وزیر نیرو، وزیر بهداشت، وزیر راه و وزیر رفاه میشدند! 8- تعدادی از افراد گمنام، بدون نام و نشان(!)، در وبلاگهای پربیننده مردم را از این فاجعهی بزرگ آگاه نموده و همه را دعوت به مبارزه علیه رژیم دیکتاتور میکردند! 9- تلویزیونهای اون ور آبی با به تصویر کشیدن انواع و اقسام صحنههای رقتبار به همراه شماره حساب شبکهی خود، سعی میکردند در راستای اهداف بشردوستانه به ایران کمک کنند!! 10- سازمان دیدهبان حقوق بشر اروپا، به سرعت این خبر را منتشر میکرد و ضمن اعلام این مطلب که از ابتدای انقلاب ایران تا امروز (حدود سی سال) حقوق موجودات دریا به رسمیت شناخته نمیشود، از برندهی جایزه نوبل میخواست تا پیگیر موضوع شود! 11- جمعیت دفاع از تساوی حقوق زنان در بیانیهی خود تشریح میکرد: چرا در این عکس تعداد ماهیهای نر و ماده مساوی نیست؟! و دولت احمدینژاد را مسؤول این عدم تساوی میدانست. چرا که اگر درست مدیریت میشد، بجای پنج ماهی، تعداد چهار یا شش ماهی در ساحل میمردند که تعداد نرها با مادهها مساوی باشد!! 12- سایت "تابنده" که متعلق به اقای "دکتر" است، مینوشت که احمدینژاد با تصور مدیریت شهرداری رئیس جمهور شده است و توان کنترل ماهیهای دریا را ندارد! مضافاً بر اینکه در زمان جنگ، شخص آقای "دکتر" که البته قبلاً "فرمانده" بودند مدیریت ماهیهای همهی رودخانههای ایران را به عهده داشته و در این زمینه کارنامهی موفقی داشته است! (مثل واردات "س") 13- دیگری به نقل از نفر اول تیم مذاکرهی هستهای ایران در دولت هشتم، کشته شدن میلیونها ماهی بزرگ و کوچک در دریای خزر و خلیجفارس مینوشت و میگفت: باز هم سیاستهای غلط احمدینژاد باعث تحریم ماهیهای ایرانی شد! 14- روزنامهی اعتماد این حادثه را پیش درآمد کشته شدن هزاران انسان بیگناه براثر سوء مدیریت در مسائل کشاورزی و انرژی میدانست! 15- شهروند امروز آن را سکولار نمودن جامعه توسط شخص احمدینژاد میپنداشت! 16- تعدادی از افراد از همه جا بیخبر در میدان هفت تیر جمع میشدند و برای حمایت از ماهیهای دریا شعار میدادند! 17- یکی از شخصیتهای بزرگ با اشاره به فواید ماهی و اینکه حقیقتاً ماهی موجود خوبی است، دولت نهم را به خاطر زیرسوال بردن ارزش ماهیهای عصر یخبندان به باد انتقاد میگرفت! 18- دکتر "مخالفی" نماینده مردم تهران در مجلس در نامهای سرگشاده به احمدینژاد مینوشت: "من در هر صورت مخالفم!" 19- سردار شهردار خلبان "دکتر" در افتتاح یکی از بزرگراههای تهران به خبرنگاران میگفت: اساساً مونوریل به درد ایران نمیخورد و ماهیهای کیلکا وقتی خبر منتفی شدن این پروژه را شنیدند، از خوشحالی سکته کردند!! 20- باز هم هست که بعداً اضافه میکنم! و مردم در این ماجرا فقط نظارهگر حقیقت و واقعیت بودند! سربلند باشید! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 12:10 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خلیفهی سوم به قتل رسید. مردم خسته از "ظلم حکومتی" به "عدالت علی" ابراز علاقه کردند! علی خلیفهی مسلمین شد! خلافتی که در منطق علی با عطسهی بز قیاس گردید! امثال طلحه و زبیر که در ابتدای راه، همراه پیامبر بودند و القاب دهنپرکنی داشتند (سیفالاسلام زبیر و طلحهالخیر)، به باجخواهی حکومت علی آمدند! یکی بصره را میخواست و دیگری شهر دیگر! عادت شده بود! هر کس به خلافت میرسید باید حق و حقوق آنان را میپرداخت! افتخار به چند ضربهی شمشیر در ابتدای راه، موضوعی بود که هنوز بابت آن از حکومت باج میگرفتند! فاصلهی طبقاتی زیاد شده بود! عدهی قلیلی ثروت جامعه را در اختیار داشتند! و جالب است که این عده با هم فامیل بودند!!! اولین جنگ علی با باجخواهان حکومت که انتظار پست و مقام داشتند رخ داد! جنگ اول در راه عدالت مبارزه با اسلام اشرافی و سرمایهداری بود! همانها که دم از اسلام و قرآن و پیامبر میزدند. بهانهی این گروه برای جنگ، خونخواهی خلیفهی سوم بود! از سوی دیگر معاویه که از بنیامیه بود، همان ابتدا دو شکست سنگین از مالکاشتر خورد! مالکاشتر جنگ تمام عیار معاویه با علی را پیشبینی کرد! معاویه که نگران از دست دادن حکومت شام بود، در نامهای خطاب به علی ادعای خونخواهی خلیفهی سوم را مطرح کرد! و مدعی شد که علی در جنگ جمل (مبارزه با اسلام اشرافی) تعدادی از مهاجرین و انصار نامدار پیامبر را کشته است و به اسلام هتک حرمت شده است!! رسانهی سرمایهداری در اختیار معاویه بود! او با تطمیع منبرنشینها، ناسزاگویی علیه علی را در ساختار تبلیغاتی، نهادینه کرد! در ناسزا گویی به علی "بیبند و باری" ترویج یافت! (تاجایی که گروهی پس از شنیدن خبر شهادت علی در مسجد، گفتند مگر علی نماز هم میخوانده؟!) جنگ اتفاق افتاد! در حالی که چند ضربهی شمشیر تا محو فتنه فاصله بود، ماجرا به حکمیت کشیده شد. آنان که علی را مجبور به پذیرش حکمیت کردند، در حکمیت شکست خوردند! اینبار خرمقدسهایی مدعی علی شدند که پیشانیهایشان از شدت سجده بر درگاه خداوندی، پینه بسته بود! جنگ سوم علی با خرمقدسها بود! وجه تشابه این سه گروه فقط یک چیز بود! عدالت علی، دوران خوش آنان را پایان داده بود! آنانی که هر کدام به نحوی از حکومت اسلامی بهرهمند بودند، با آمدن علی راههای استفاده از بیتالمال را مسدود شده میدیدند و به ناچار به بهانههای مختلف به مبارزه با علی پرداختند! چقدر شباهت دارد این اوضاع به دوران ما! آنان که در ابتدا همراه انقلاب بودند و القاب دهنپرکن یدک میکشیدند، چون در دولت نهم به نوایی نرسیدند و حق و حقوقشان محفوظ نماند، از همان روز اول شروع کردند به جنگ! گروه دوم که نگران وضع موجود خودش بود، با تبلیغات رسانهای، اینقدر فحش و ناسزا گفتند که رهبری آن را به "بیبند و باری" تعبیر کرد! بهانهای که در آن زمان خونخواهی خلیفهی سوم نامیده میشد، اینبار یک بهانه نبود! هر اتفاق در دولت نهم، یک بهانه بود برای فحاشی و عقدهگشایی آقایان! گروه سوم هم خرمقدسهایی که معلوم نیست چه میخواهند و چه میگویند! یک روز به نعل، یک روز به میخ! دکتر شریعتی در یکی از آثارش اشاره به موضوع جالبی دارد! مضمون سخنش در کتاب "چه باید کرد؟" این است: "اگر شیعه امروز ببیند در جامعه از کسانی که علی در آن روزگار ضربه میخورد ، میجنگید و مقابله میکرد ، سر سازش دارد باید در شیعه بودنش شک کند!" طبق این گفتهی دکتر شریعتی که واقعاً نکتهی ظریفی است و بر اساس افزایش روزافزون هجمهی ناسزاگوییها و فحاشیها علیه دولت نهم از تیر84 تا همین امروز، میتوان نتیجه گرفت: عدالت راه سختی است! اما آقای رئیس جمهور، در این راه سختی که انتخاب کردی، بر عهدی که با مردم بستی وفادار باش! همانگونه که به لطف خداوند تا امروز ثابت قدم بودهای! ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 18:24 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
دو نفر با استفاده از امکانات مساوی یک کارگاه اقدام به ساختن هواپیما میکنند. یک نفر با آگاهی از قوانین جاری بر طبیعت این کار رو میکنه و اون یکی با آگاهی ناکافی این کار رو انجام میده! هیچ اجباری هم برای انتخاب هواپیما وجود نداره! هر کس آزادانه و البته با مسؤولیت خودش هر کدوم رو که دوست داره انتخاب میکنه. اینکه کدوم هواپیما با آگاهی بر قوانین جاری طبیعت ساخته شده، وظیفهی من و شماست که پیدا کنیم. چون با اختیار انتخاب کردیم، مسلما باید پاسخگوی عواقب انتخاب خودمون هم باشیم! یک سفر آرام، مطمئن، جذاب، خیالانگیز و مطمئن برای رسیدن به مقصد یا یک مسافرت همراه با اضطراب، ترس، دلهره، نگرانی و احتمال سقوط و نابودی؟! پرواز رو در نظر بگیرید! این آروزی بشر روزی محقق شد که انسان با آگاهی بر یک سلسله قوانین طبیعت تونست راه پرواز رو پیدا کنه! تا امروز هر چی آگاهی ما آدمها از قوانین جاری بر طبیعت در این زمینه بیشتر میشه، تسلط ما به پرواز هم افزایش پیدا میکنه! قانونهای زیادی هست که در طبیعت وجود داره! شناخت این قوانین باعث میشه که ما بتونیم بیشتر بر طبیعت مسلط بشیم! این رو به همهی علوم مبتنی بر طبیعت تعمیم بدیم! از پزشکی گرفته تا کشاورزی و صنعت! هر جایی که ما به قوانین طبیعت آگاه شدیم، تونستیم برای خودمون راه پیشرفت رو پیدا کنیم. این قوانین به عنوان قوانین علمی، همواره ثابت بوده و همیشه قابل آزمایش هستند! (یکی از شروط فرضیههای علمی). از طرف دیگه این قوانین فراگیر هستند! یعنی برای قانون جاذبه تفاوتی نداره که یک سیب داره از درخت میافته و دستهای کوچولویی منتظرشه یا اینکه یه هواپیما به علت نقص فنی داره سقوط میکنه و چندین انسان بیگناه دارن کشته میشن! نتیجهی اول: بر طبیعت قوانینی حاکمه! این قوانین بدون توجه به آگاهی یا ناآگاهی موجودات به اون قانون، به موجودات اعمال میشن و اصلا هم به نتیجهی اعمال قانون کاری ندارند! (سیب یا هواپیما) همینجا این موضوع رو فعلاً نگه دارید! حالا از یه زاویهی دیگه به آفرینش نگاه کنیم! ما میدونیم و میبینیم که عکسالعمل موجودات به "مهربانی" و "نامهربانی" متفاوته! یعنی همواره عکسالعملی که یک موجود مهربون دریافت میکنه با عکسالعمل دریافتی موجود نامهربون، (در شرایط مساوی) فرق میکنه!! به نظر میرسه اون جهان غیرمادی آفرینش هم که در بطن این جهان مادی وجود داره، یه قوانینی داره! قوانینی شبیه اون چیزی که در طبیعت مادی وجود داره! ثابت و فراگیر! مثلاً موجودات به مهربانی، فداکاری، زیبایی، عشق، شادمانی و ... عکسالعمل متفاوتی نشون میدن تا نامهربونی، خودخواهی، زشتی، تنفر، غمگینی و ... با خودمون که فکر کنیم، میتونیم یه لیستی از این قوانین نانوشته و ثبت نشده، پیدا کنیم! مثلا یه قانون دیگه اینه که شما به هر چی فکر کنید، همون اتفاق برای شما میافته! برای همینه که تازگیها حر ف از مثبت اندیشی خیلی زیاد شده! باز تأکید میکنم که اجرای این قوانین ربطی به آگاهی یا ناآگاهی ما نداره، مثل قانون جاذبهی زمین!! نتیجهی دوم: بر جهان غیرمادی طبیعت هم، قوانینی حاکمه! این قوانین هم مثل قوانین مادی بدون توجه به آگاهی یا ناآگاهی موجودات به اون قانون، به موجودات اعمال میشن و اصلا هم به نتیجهی اعمال قانون کاری ندارند! موضوع دیگه اینه که ماها میدونیم این جهان با این همه تشکیلات، حتما یه خدای باشعور و فهمیده داره! (معتقدم خدا نیازی به اثبات نداره، اونی که میگه خدا وجود نداره باید حرفش رو ثابت کنه!!) معتقدم خدای باشعوری که این آفرینش رو رقم زده باید همونطور که راه کشف قوانین مادی طبیعت رو به انسان یاد داده و به آدمها آموخته که چگونه با عقل و حواسشون بر قوانین طبیعت آگاه بشن و راه پیشرفت رو پیدا کنند، باید به یه شیوهای راه آگاهی بر قوانین غیرمادی طبیعت رو هم، به آدمها نشون داده باشه! به جزئیاتش که فکر میکنم، میبینم خدا، خودش قوانین جاری بر جهان غیرمادی رو به راحتی مطرح کرده و فقط مونده که ما آدمها (اگه خواستیم) باآگاهی از اون قانون راه پیشرفت و زندگی بهتر رو پیدا کنیم! سود و زیان آگاهی یا ناآگاهی از این قوانین فقط به خودمون برمیگرده و برای هیچ کدومش هم اصراری نیست! انسان آزاد آفریده شد تا خودش راهش رو پیدا کنه! هواپیما که یادتون هست! شما کدوم رو انتخاب میکنید؟! اونی که با آگاهی از قوانین طبیعت ساخته شده یا اون یکی؟! این فقط یه پیشنهاد دوستانه است! قبل از اینکه سوار هواپیمای کسی بشیم و خودمون رو چشم بسته بدیم دست هواپیمایی که اون برامون درست کرده، بهتره درست انتخاب کنیم!! چون برای نیروی جاذبه فرقی نمیکنه که سازندهی این هواپیما با آگاهی از قوانین جاری طبیعت هواپیما رو ساخته یا با ناآگاهی!! قانون جاذبه کار خودش رو میکنه! ما باید حواسمون جمع باشه! حالا چند تا از قوانین ثابت و فراگیر رو که خدا خودش گفته، براتون مینویسم! اگه دوست داشتین، بخونید و بهش فکر کنید، اگر هم نه، که هیچی! - برای خواستن اول باید رفت! در موندن چیزی به کسی نمیدن! - قبل از رفتن باید شناخت! اگه نشناسیم، احتمال اشتباه زیاد میشه! - برای رفتن وجود یه راهنمای کار بلد ضروریه! - موندن، باعث پوسیدنه! حتی اگر به پاکی آب هم باشیم، بمونیم میشیم آبِ مرده، مرداب!! - برای کاری که میکنید، دل بذارید! - به همهی موجودات عشق بورزید و از همه بیشتر هوای پدر و مادر رو داشته باشید! - از دروغ گفتن دوری کنید! - برای آرامش خودتون با خدا حرف بزنید! - اگه در زندگیتون در مسیر آفرینش قدم بردارید، خدا با همهی امکانات شما رو پشتیبانی میکنه! - هر موقع خسته شدید، صبر کنید! از نماز هم میتونید کمک بگیرید! و ... پیشنهاد میکنم تو زندگیتون به آدمهایی اعتماد کنید که به این قوانین آگاهی دارند وگرنه سقوط قطعیه!! یادتون باشه که قانون جاذبه برای هیچ کس تفاوتی قائل نمیشه! خودتون میدونید! نظر شما چیه؟ قانونهای دیگهای هم میشناسید؟! اگه دوست داشتید، بنویسید! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 7:27 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
به خاطر اخلاقهای بد و رفتارهای زشتم از تو عذر خواهی میکنم! وقتی خیلی حرصم میگیره! وقتی خشم باعث تندی اخلاقم میشه! وقتی حسادت بر من چیره میشه! وقتی به اون چیزی که دارم قانع نیستم! وقتی در لذت بردن زیادهروی میکنم! وقتی به کارهای اشتباهام اصرار دارم! وقتی شیطون وارد روحم میشه! وقتی از راه درست و سالم سرپیچی میکنم! وقتی خودم رو به خواب غفلت میزنم! وقتی به جای حقیقت، باطل رو انتخاب میکنم! وقتی اشتباه خودم رو کوچیک میبینم و اشتباه دیگران رو بزرگ! یا وقتی کارهای خوب دیگران رو کم میبینم و کارهای خوب خودم رو زیاد!
من رو ببخش! اگه آدمی بخاطر پول و ثروتش خودش رو میگیره! یا وقتی یه نفر رو بخاطر بیپولی و فقیر بودن درست و حسابی تحویلش نمیگیرم! وقتی با دوستها و همکارهام بدرفتاری میکنم! یا وقتی در حق اون کسی که به من خوبی کرده، بدی میکنم!
من رو ببخش! وقتی جایی حرف زور میشنوم و ازش حمایت میکنم! یا چیزی رو میخوام که حق من نیست! یا وقتی چیزی رو میگم که نمیدونم!
من رو ببخش! وقتی در ذهنم، فکر فریب دادن کسی وجود داره! یا وقتی خیلی از رفتارهای خودم خوشم میاد! یا وقتی آرزوهای دستنیافتنی دارم!
به تو پناه میبرم! وقتی کارهای بدم رو ناچیز میبینم! وقتی رفتارهای زشت بر من مسلط میشه! یا وقتی روزگار با من قهر میکنه! وقتی اسراف کردن باعث میشه که نعمتهای تو کم بشه!
به تو پناه میبرم! وقتی دشمن من رو دستکم میگیره! یا وقتی به کسی مثل خودم نیاز پیدا میکنم! یا وقتی زندگی برام سخت میشه! یا وقتی هنگام مردن رسیده و من برای اون دنیا کاری نکردم!
به تو پناه میبرم! از ناگواریهای بزرگ، بدبختیهای ناجور و بدتر از همه ناامیدی!
خدایا! من و همهی آدمهای روی زمین رو از رفتارهای بدی که گفتم، نجات بده!
ترجمهای متفاوت از دعای هشتم صحیفهی سجادیه! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 21:40 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
عزیز دل! درسته که به زندگی خوب و خوشبختی تو همیشه فکر میکنم، اما نمیتونم این موضوع رو با اصرار از تو بخوام! تو حتی اگه یه کوچولو ته دلت به این کار رضایت نداشته باشی، نباید پا پیش بذاری! باید بدونی که قدم گذاشتن در این مسیر فقط باید به خواست و انتخاب خودت باشه! حتی علاقهی دو طرفهی ما هم نباید بر انتخاب آزاد تو تأثیر بذاره! تو باید آزادانه انتخاب کنی! قدم گذاشتن در این مسیر شرایط خودش رو داره! سختیها و شیرینیهای خودش! لذتهای وصفناشدنی و نگرانیهای توصیفناپذیر! دوست ندارم برای انتخاب در این راه، فریبت بدم و بهت کَلک بزنم! نمیخوام بخاطر این عشق و علاقه تو رودربایستی بمونی! بهترین من! باید آزاد باشی و آزادانه انتخاب کنی! اگه ته دلت شک و تردید داری، برو اول با دلت کنار بیا! اما اگر دلت برای این انتخاب، کاملا با تو همراه شده، آغوش من، بیصبرانه منتظر حضورته! دوست دارم خودت انتخاب کنی! آزاد و رها از هر قید و بند! بدون توجه به اینکه خوشبختی تو همیشه آرزوی من بوده و خواهد بود! دوستت دارم!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 20:7 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مکه "زمین حرام" بود و رجب، ذیالقعده، ذیالحجه و محرم، "زمان حرام". یعنی که در آن جنگ حرام است و دو قبیله که با هم میجنگیدند، تا وارد محرم میشدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند. اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگ هستند این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر خیمهی فرماندهی قبیله، پرچم سرخی بر میافراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که "جنگ پایان نیافته است" آنها که به کربلا میروند، تصور میکنند که جنگ با یزید پایان یافته و بر صحنهی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است! اما میبینند که بر آرامگاه "حسین" پرچم سرخی در اهتزاز است! بگذار این "سالهای حرام" بگذرد! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 13:23 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
در دین خدا هیچ اجباری نیست! چرا که راه از بیراهه آشکار شده است! پس هر کس میتواند هر چه میخواهد انتخاب کند! کسی که به خدا ایمان بیاورد، حتماً به محکمترین دستاویز نجات، که هرگز پاره نخواهد شد، دست آویخته است! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 21:5 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
من مسلمانم! قبلهام یک گل سرخ، جانمازم چشمه، مهرم نور! دشت سجادهی من! من وضو با تپش پنجرهها میگیرم! در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف! سنگ از پشت نمازم پیداست، همه ذرات نمازم متبلور شده است! من نمازم را وقتی میخوانم، که اذانش را باد گفته باشد سر گلدستهی سرو! من نمازم را پی “تکبیرهالاحرام” علف میخوانم! پی “قدقامت” موج! کعبهام بر لب آب! کعبهام زیر اقاقیهاست. کعبهام مثل نسیم، میرود باغ به باغ، میرود شهر به شهر! “حجرالاسود” من روشنی باغچه است!
با عرض ارادت خدمت جناب سهراب! ۱- مسلمون بودنت رو بهت تبریک میگم! البته یه سوال دارم؟ تو خودت مسلمونی رو انتخاب کردی یا اینکه چون پدر و مادرت مسلمون بودند، تو هم ادعای مسلمونی داری؟! ۲- خیلی جالب گفتی که “گل سرخ” قبلهات شده! از این عبارت میشه برداشت کرد که جهتت به سمت زیبایی است! یعنی حرکت به سمت خدا رو زیبا میبینی! چه خوب! تلاش میکنم که مثل تو ببینم! ۳- اینکه همهی طبیعت رو در نماز خوندنت با خودت همراه کردی، واقعا بینظیره! خیلی احساس هیجان داره! آخه آدمها دوست دارند با طبیعت ارتباط برقرار کنند یعنی با پرندهها حرف بزنند! ۴- بعضی از قسمتهای شعرت رو خوب نمیفهمم! ۵- حداقل همین رو یاد گرفتم که اگر چیزی رو نفهمیدم، الزاماً مشکل از گویندهاش نیست، ممکنه من خیلی دقت نکرده و اهمیت نداده باشم! ۶- در هر صورت، دوستت دارم سهراب!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 21:5 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
اینکه چرا این وقت شب شروع کردم به کلنجار رفتن با جملههای دکتر شریعتی، خیلی مهم نیست! مهم اینه که از این جملهها خیلی خوشم میاد! همین!
۱- خدایا! در روح من، اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز! آنچنان که نتوانم این سه موضوع جدا از هم را، باز شناسم!
خیلی باحاله! اینکه ما آدمها برای توجیه رفتارهای زشت و کثیف یه مشت آدم دیگه، اختلاف سلیقه رو بهونه میکنیم! اختلاف در فکر و سلیقه و آموزش یه چیز طبیعی برای رفتارهای انسان حساب میشه! اما آیا این میتونه توجیهی برای هر رفتار اشتباهی باشه؟!
۲- خدایا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان! اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن! لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز!
سر این موضوع نمیشه خیلی حرف زد! چون آرامش و خوشبختی، آرزوی آدمهای زیادیه و یه عدهی خیلی کمی هستند که فراتر از خوشبختی و آرامش دنبال اهداف دیگهای در زندگیشون هستند! شاید منظورت انسانهاست؟
۳- خدایا! اندیشه و احساس مرا در سطحی پائین میاور که زرنگیهای حقیر و پستیهای نکبتبار و پلید “شبه آدمهای اندک” را متوجه شوم!
به چیزی فکر کنید به نام انسان! همون چیزی که قرار بود کار خدا رو انجام بده! این انسان از جنس آدمهاست! حالا موجودی رو تصور کنید که فقط شبیه آدمه! حالا فکر کنید که این شبه آدم، حقیر هم باشه! عجب شاهکاری میشه! اختلاف اونی که میخواد انسان باشه با این شبه آدم اندک خیلی حیرتانگیزه!
۴- خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان: طبیعت، تاریخ و جامعه و خویشتن رها کن! تا آنچنان که تو ای آفریدگار من، مرا آفریدهای، خود آفریدگار خود باشم، و نه همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم!
آخرشه! فرق انسان و حیوان! حیوان خودش رو با محیط تطبیق میده و انسان محیط رو با خودش! با این دستهبندی ماها کجا قرار میگیریم؟ ماهایی که بخاطر ناراحت نشدن یکی از همون “شبه آدمهای اندک”، حاضر میشیم در مقابل هر چیزی سکوت کنیم! و حتی برای مقابله با گرما و سرمای طبیعت مثل آدمهای اولیه در چندین هزار سال پیش به برهنه شدن، پناه میبریم!! و گاهی هم به صورت یک اصل خدشه ناپذیر و برای توجیه رفتارهای نکبتبار “شبه آدمهای اندک” متوسل میشیم به تفاوتهای انسانی! انسان یا حیوان؟
۵- خدایا! آتش مقدس “شک” را آنچنان در من بیفروز تا همهی یقینهایی را که در من نقش کردهاند، بسوزاند! آنگاه از پس تودهی این خاکستر، لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار، طلوع کند!
خیلی جرأت داری آقای شریعتی! میخوای به همه چیز شک کنی؟! بیخیال بابا! آخه این چه کاریه؟ یعنی کسی دور و برت نبوده که همینی که هستی رو تأیید کنه؟! یعنی کسی نیست که همینجوری که هستی دوستت داشته باشه؟! آهان! فهمیدم! احتمالا تو برای دیگران زندگی نمیکنی! یعنی قربون صدقهی دیگران برات مهم نیست! رفتار انسانی برات مهمتره! آفرین! صد آفرین به این جرأت!
۶- خدایا! مرا از زبونی تقلید نجات بخش! تا قالبهای ارثی را بشکنم! تا در برابر “قالبریزی” غرب و شرق بایستم! تا دیگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تکان دهم!
مگه چه اشکالی داره؟! حدود ۶میلیارد نفر ممکنه یه کاری بکنند، خوب تو هم بکن! اگه بد بود که اونا نمیکردند! چی؟ صدات درست نمیاد! آهان! داری میگی اگه همهی دنیا هم جمع بشه بگه دو بعلاوهی دو میشه پنج، تو میگی میشه چهار؟! نمیدونم! شاید اگه آدمهای زیادی بگن میشه پنج، خوب بشه پنج! چی؟ نمیشه؟ امکان نداره؟ خیلی سخت میگیری بابا! همه که مثل تو فکر نمیکنند! آهان! میگی اون چیزی که درسته، همیشه درسته! یعنی نمیشه یه نفر بخاطر اختلاف سلیقه دو بعلاوه دو رو بگه هفت!؟
۷- خدایا! در تمامی عمرم، به ابتذال لحظهای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر، لحظهای در ترجیح عظمت، عصیان و رنج بر خوشبختی، آرامش و لذت اندکی تردید کردهاند!
باز گیر دادی به خوشبختی و آرامش و لذت؟!؟ ول کن بابا! آدمها با همین خوشیها و خندیدنها زندگی میکنند! اگه این رو ازشون بگیری، دیگه زندگی براشون نمیمونه! دست بردار آقای شریعتی! بذار آدمها حالشون رو بکنند! البته شاید هم تو برای آدمها نگفته باشی! اونجوری زدی وسط خال! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 1:6 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای من! به همهی فرشتههای آسمون سلام برسون! همون فرشتههایی که وقت ستایش کردن تو خستگی و دلزدگی بهشون راه نداره. موقعی که باید از تو فرمانبری کنند بجای تلاش و کوشش، کوتاهی و سستی نمیکنند و در عشقبازی با تو، حتی لحظهای کوتاه نمیان! به اسرافیل سلام برسون! همون فرشتهای که با دمیدن در "صور" فرمان تو رو اجرا میکنه! همون دمیدنی که قراره آخر دنیا همهی مردهها رو بیدار میکنه! به میکائیل هم سلام برسون! همون فرشتهای که جایگاه بالایی پیش تو داره و از اون فرشتههای خیلی حرف گوش کنه! به جبرئیل هم سلام برسون! همون فرشتهی مورد اعتمادی که پیام تو رو به پیامبران میرسونه! همونی که فرماندهی اهالی آسمونه و از نزدیکان بارگاه خداوندی حساب میشه! به فرشتههای دیگهای هم که کار مخصوص خودشون رو انجام میدن، سلام ما رو برسون! سلامی هم نثار اون فرشتهای کن که جز خودت، کسی چیزی ازش نمیدونه! به همهی فرشتههای پایینتر هم سلام برسون! فرشتههایی که از کار، خسته و درمونده نمیشند. خواهشهای دلشون هم باعث نمیشه که از با تو بودن غفلت کنند! و چون فراموشت نمیکنند، پس از تو دور نمیشند. فرشتههای که حتی خجالت میکشند که به تو نگاه کنند. برای همین سرشون رو انداختن پایین و نعمتهای تو رو با خودشون مرور میکنند و از این بابت خیلی خوشحالند! وقتی آتش عذاب تو رو میبینند، با خودشون زمزمه میکنند: اون جوری که شایسته است، تو رو ستایش نکردیم! خدای من! همین الان سلام ما رو به فرشتههات برسون! همینطور به فرشتههای مهربونی که از نزدیکان بارگاه تو هستند! اونهایی که به پیامبران از غیب خبر میدن! به اون فرشتهی ویژهای که مخصوص خودت ساختی هم سلام برسون! همون فرشتههایی که نیاز به آب و غذا ندارند و در طبقههای مختلف آسمون زندگی میکنند! به اون فرشتههایی که روز آخر دنیا به فرمان تو بر کنارههای آسمون مراسم تشریفات رو انجام میدن هم، سلام برسون! و اون فرشتهای که بر ابر و بارون نظارت میکنه! و اون فرشتهای که چون ابرها رو به حرکت در میآره، صدای رعد بگوش میرسه و جرقههای شلاقش از لای ابرها دیده میشه! به اون فرشتهای که دونههای برف رو همراهی میکنه هم سلام برسون! یا اونی که با دونههای بارون به زمین میاد! یا اونی که باد رو همراهی میکنه! یا اونی که مواظب کوههاست! به اون فرشتههایی که مقدار بارون رو بهشون یاد دادی هم سلام برسون! یا اون فرشتههایی که همراه بلایی ناخوشایند یا نعمتی گوارا برای مردم روی زمین میفرستی! و اون فرشتههایی که کارهای روزانهی ما رو مینویسند! به عزرائیل، فرشتهی مرگ، و همراهانش هم سلام برسون! همونهایی که با مردهها سر و کار دارند! همینطور فرشتههای نگهبان جهنم یا خدمتکاران بهشت! همینطور درود فرست بر فرشتههایی که "از فرمان خدا سرپیچی نمیکنند و به آنچه فرمان داده میشود، عمل میکنند۱" و اونهایی که به اهل بهشت میگن: "سلام بر شما که شکیبایی ورزیدید، دنیا چه پایان خوشی دارد۲" و درود فرست بر فرشتههای عذاب که وقتی دستور میدی "بگیرید آن گنهکار را و به زنجیش کشید و در دوزخ افکنید۳"بدون چون و چرا، دستورت رو اجرا میکنند! به فرشتههایی که اسمشون رو نیاوردیم، جایگاهشون رو نشناختیم و نمیدونیم برای چه کاری اونها رو آفریدی هم سلام برسون! و به فرشتگان ساکن آسمون و زمین و آب، اونهایی که نگهبان و همراه آفریدههای تو هستند! خدای من! بر فرشتههایی که در روز آخر همراه انسانها هستند هم سلام برسون! به همهی فرشتهها درود بفرست! از اون درودهایی که پاک بودن و بزرگیشون رو بیشتر کنه! خدای من! حالا که درود و سلام ما رو به فرشتهها و پیامبرات رسوندی، چون حرفهای خوب و قشنگ راجع به اونها با تو گفتیم، بر ما هم درود بفرست و مهربونیات رو شامل حال ما کن! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 17:4 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا به آیینه فکر کردید؟! خاصیت آیینه چیه؟! هر چیزی رو همون طوری که هست، نشون میده! یعنی وقتی بهش نور میتابه، همونجوری نور رو بازتاب میده! تصور کنید اگر گرد و غبار روی آیینهای بشینه، بازتاب نور کمتر میشه و اگر غبار مدت زیادی روی آیینه باشه، کار به جایی میرسه که اصلا نوری رو بازتاب نمیده! ما آدمها هم یه جورایی شبیه آیینه هستیم! تا وقتی فضای قلبمون تاریک و غبارآلود نشده، حقیقت به راحتی به وجودمون اثر میکنه و حتی بازتاب هم میکنه! وای به اون روزی که مقدار گرد و غبار در فضای قلبمون به جایی برسه که هیچ نوری رو در وجودمون نتونیم ببینیم! و گاهی حاضر میشیم دل رو بشکنیم، خردش کنیم، اما یه دست روش نمیکشیم تا نکنه نوری بهش برسه! شاید این نور که روح ما رو جلا میده و پروازمون میده، یه مشت موش کور یا چند تا شبپرهی خورشید گریز رو اذیت کنه! عجیب موجوداتی هستیم ما آدمها! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 14:3 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
چند ماه پيش بود كه اعتراض بعضي حضرات به توهين به نوهي حضرت امام (ره) و واكنشهاي عجيب و غريب عدهاي به اين مسأله مورد توجه محافل سياسي قرار گرفت. افراد خاص متعلق به جاهاي خاص! به بهانهي اعتراض به اهانت به نوهي امام (ره) طبق رويهي دو سه سال اخير پيكان تهاجم خود را به سمت دولت به حق مظلوم گرفته و تا آن جا كه ميتوانستند به بهانهي دفاع از فرزند امام (ره) به دولت تاختند. قطعا اهانت به هركس و هر مقامي به خصوص اگر سبيهي حضرت امام باشد مذموم و محكوم است، اما اعتراضات حضرات وقتي رنگ سياه نمايي به خود مي گيرد، كه در مواردي خودشان، نقش اهانت كننده را بازي مي كنند؛ آنهم به مردمي كه نه تنها نوهي امام كه خود حضرتش هم همهي انقلاب را متعلق به مردم مي دانستند و مردم را ولي نعمت مسئولان مي ناميدند. امامي كه ما او را بنيانگذار انقلاب عزيزمان ميدانيم مي فرمود: اين انقلاب متعلق به پابرهنگان و مستضعفان است. حال همين ها كه فرياد وا امامايشان گوش فلك را پر كرده است، رييس جمهور مردمي را پوپوليست مينامند! (مسئلهاي كه اخيرا در شيراز مورد انتقاد مقام معظم رهبري قرار گرفت). از اين دردناكتر توهين همين افراد به مردم به طرق مختلف است. قبلا مردم را لشگر قابلمه به دست ميناميدند و امروز…. پا را فراتر گذاشته و مردم را به دلفينهاي گرسنه تشبيه ميكنند و در كاريكاتوري مردم را به روباه داستان زاغ و پنير مثال ميكنند. و از همهي اين ها مضحكتر اينست كه اين اتفاقات در روزنامهي اعتماد ملي مي افتد!! روزنامهاي كه گردانندگانش حنجرههاي خود را در راه ادعاي خط امام پاره ميكنند!! كاش اين آقايان مختصات امام خود را ميگفتند تا شايد سوءتفاهمات برطرف شود و ما هم متوجه شويم آقايان پيرو كدام امام هستند!! راستي، كسي نيست براي اعتراض به توهين به مردم (كه در انديشه حضرت روح الله قطعا جايگاهي بالاتر از نوي ايشان دارند) سكته كند و بميرد و يا در خطبههاي نماز اشك بريزد؟؟!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 15:3 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم به "نور" نگاه کنم! و آنقدر به نگاه کردنم ادامه دهم که من هم نور شوم! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 0:56 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند، قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کِی از سیم و زَرَت کیسه تهی خواهد بود؟ بندهی من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای، پست مشو، مهر بوَرز تا به خلوتگه خورشید رسی، چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان؟
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 18:17 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
من که رأی ندادم! تو رأی دادی؟!- "هر كسى را كه دشمن ما ميخواهد كه او برود در دستگاه حاكميت كشور و قانونگذارى كشور"، به او رأی ندادم! - "مرزها را بايد روشن كرد"، به آنها که مرزشان روشن نیست، رأی ندادم! - "بعضى، از دشمن رودربايستى دارند"، به ترسوها رأی ندادم! - "بعضى، ملاحظهى دشمن را ميكنند"، به محافظهکارها رأی ندادم! - "آن كسانى كه مرزشان با دشمن و دستنشاندگان دشمن مرز كمرنگى است، اينها براى ورود به مجلس اصلح نيستند"، به آنها هم رأی ندادم! اما... - "كسانى بايد باشند كه مرز روشنى با دشمن داشته باشند"، به آنها رأی دادم! - "معتقد به عدالت اجتماعى، استقرار عدالت در سرتاسر كشور" باشند، به آنها رأی دادم! - "متنفر از فساد در هر بخشى و در هر طبقهاى از طبقات مسئولين" باشند، به آنها رأی دادم! - "معتقد به عزت جمهورى اسلامى" باشند، به آنها رأی دادم! - "هر كسى را كه دشمن ما، دشمن ايران، ميخواهد كه او بر سر كار نباشد، در مجلس نباشد"، به او رأی دادم! تو به کی رأی دادی؟!؟ و اینک برای اینکه همه جهان بشنود، با صدای بلند فریاد خواهم زد: ما وارث کوروش، فرزند جمشیدیم! پیروز بی برده، بت نپرستیدیم! ما ریشهای دیرین در عشق و خون داریم ما در شب تاریخ تا صبح بیداریم!
* جملات داخل " " که پررنگ نوشته شده، عیناً از بیانات مقام رهبری که در تاریخ 22 اسفند86 سخنرانی نمودند، استخراج گردیده است! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 16:0 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
انتخابات مجلس هشتم از راه رسید! اهمیت انتخابات از زوایای مختلف قابل بررسی است! از نگاه داخلی: - تعیین ترکیب چهار ساله مجلس شورای اسلامی - بازتاب عملکرد گروههای سیاسی با سلیقههای مختلف - سرعت تندشونده یا کندشونده در روند اجرایی برخی امور - و ... و اما مهمتر، از نگاه خارجی: - اقتدار و صلابت بیشتر کشور ایران - تغییر موازنههای قدرت در منطقه و فرامنطقه - اعلام عدم بیتفاوتی مردم نسبت به امور کشور - امید و انگیزهی دیگر ملل برای تأسی به جهتگیریهای ملت ایران - ادامهی روند حرکت به سمت پیشرفت و رفاه عمومی - و ... و حضور در انتخابات خارج از دو حالت نیست! - رأی میدهم! - رأی نمیدهم! رفتار گروه اول، محل بحث نیست چرا که با هر انگیزهای که در انتخابات شرکت کند، حتی با رأی سفید، حضورش را ثبت کرده! (هر چند که میدانیم، معنی این حضور رضایت کامل از سیستم اجرایی کشور نیست و انتقادها برای بهتر شدن کشور همچنان ادامه دارد!) و اما رفتار گروه دوم! عدم حضور، هر دلیلی که داشته باشد، باید توجه داشت: - با هر دین، تفکر و سلیقه این حضور، سند ایرانی بودن هر فرد است! - نگاه دشمن، به این حضور است. ایرانی با دشمن ایران همدست نمیشود! - ایرانی بودن، افتخار کوچکی نیست که بتوان به راحتی خدشهدارش کرد! - قیمت پیاز و سیبزمینی و اجاره بهای مسکن بالا رفته، اما شرف و غیرت ایرانی، خیلی گرانمایهتر از این تورمهاست! - با همهی انتقادها و نارضایتیها، برای حل مشکلات باید باهم باشیم! - هیچکس بیشتر از ایرانی، دلش برای ایران نمیسوزد! - حتی اگر معتقد باشیم، نمایندگان از پیش تعیین شده هستند –که نیستند- باز برای کوری چشم دشمن باید حضور داشته باشیم! - اگر نمیشناسیم، از آنها که میشناسند میپرسیم! و اگر مطمئن نشدیم، فقط حضور پیدا میکنیم! یادمان باشد: امروز مردم ایران، امضاکنندگان ترکمنچایها را از ملیت ایران حذف کردهاند! حتی اگر شاهزاده و وزیر و وکیل بودند! آیا گذشتگان و آیندگان ایران زمین، به ما افتخار خواهند کرد یا بر بیتفاوتیمان سر حسرت تکان خواهند داد؟!؟ انتخاب با خود ماست! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 17:0 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
رابطهای است شگفت! و البته دردساز و زجرآور! رابطهی میان "املیسم" و "فوکولیسم"! یکی به دروغ خود را "متمدن" میداند و دیگری به دروغ "متدین"! هیچکدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به تدین! یکی تیپ ایدهآلش را "فاطمه" معرفی میکند و یکی "زن اروپایی"! و هر دو تهمتی است به هر دو! یاد معلم شهید بخیر... و چه دردآورتر که هر یک از این دو، دیگری را معیار شناخت بداند! و حقیقت "خوب شدن" را با معیارهای نادرست، تکذیب کند! چرا که معیار او دروغ و تهمتی بیش نیست! یادش بخیر! در جنگ صفین، آنگاه که در مبارزه با اسلام اشرافی معاویه بود، فرمود: جستجو کنید چه کسی با حق است، نه اینکه حق با چه کسی است! اتم را شکافتیم! ادعایمان گوش فلک را کر کرده است اما بعد از قرنها، هنوز نفهمیدیم! هر چیز بیارزشی برایمان مهم شده، اما مهمها را فراموش کردهایم! و باز به قول معلم شهید: "همه چیز در دنیا برای بودن آدمی است! چه خندهآورند آنها که بودنشان را در این دنیا ابزار چیزی کردهاند که خود ابزار بودن آنهاست!" |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 14:40 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد ولي آن روز كه آخرين زنگ دنيا خورد ديگر نه مى شود تقلب كرد و نه كسى را ديد. آن روزفقط تويى و كارنامه ات و معدل! و نگاه و نيت و دست و زباني كه کار تو را شهادت ميدهند.
و آن روزتازه مى فهمى كه دنيا با همه بزرگى اش از جلسه امتحان هم كوچكتر بود و مى بينى كه كنار هر لحظه ات فرشته هايى ممتحن بوده اند كه هرچه مى كردى مى نوشتند! خدا كند آن روز كه آخرين زنگ دنيا مى خورد روى تخته سياه قيامت اسم تو را جزء خوب ها بنويسند. خدا كند حواست بوده باشد و زنگ هاى تفريح آن قدر توى حياط نمانده باشى كه حيات يادت رفته باشد. خدا كند دفتر زندگيت را جلد كرده باشي و بدانى كه دنيا چرك نويسى بيش نيست! خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد آن وقت است كه مى فهمى زندگى عجب سؤال سختى بود سؤالى كه بيش از يك بار نمى توان به آن جواب داد!
-به نقل از خانم نرگس خسروی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 19:33 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
رسانهی ملی ایران، مثل گذشته با پخش برنامهها و گزارشهای انتخاباتی مردم را برای شرکت در این رویداد ملی ترغیب میکند! شبکههای لسآنجلسی نیز، مثل گذشته تلاش در دلسردی مردم برای حضور در انتخابات دارند. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامهی سیاسی دیگری بر ضد دولت ایران تصویب میکند تا شاید در انتخابات تأثیر گذارد! شهرهای ایران پر شده از نامهای کوچک و بزرگی است که برای ورود به مجلس هشتم تلاش میکنند! همه در تلاش... همه در تکاپو... وزیر کشور مصاحبه میکند! کاخ سفید بیانیه میدهد! "رایس" به فلسطین میرود، اما از انتخابات ایران میگوید! اسرائیل جعلی از قطعنامه خوشحال میشود! دبیر کل سازمان ملل، در برابر قطعنامه سکوت میکند! بیست و سی، گزارش انتخاباتی پخش میکند! ایران آزاد، انتخابات را تحریم میکند! گفتگوی ویژهی خبری، نشست انتخاباتی میگذارد! صدای آمریکا، پیشبینی عدم حضور مردم را در بوق میکند! سایتها تحلیل میکنند! یکی از نظرسنجیها میگوید، اصلاحطلبان رأی میآورند! یکی دیگر از نظرسنجیها نشان میدهد انتخابات رونقی ندارد! شیخ مهدی کروبی مصاحبه میکند! ائتلاف اصلاحطلبان تکذیب میکند! جبهه ی اصولگرایان بیانیه میدهد! هر کس به طریقی! هر طریقی برای رسیدن به مقصدی! همه در تلاش... اما... اما تعجب و تأسف از آنهایی است که نام خود را ایرانی نهادهاند و بیتفاوتاند!! گویی در کشورشان هیچ خبری نیست! و چه خندهآورند... چه خندهآورند که بیش از همه، همین بیتفاوتها مدعیاند!! تاریخ قضاوت خواهد کرد! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 15:59 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
روزگار عجيبي است. سرو صداي مدعيان پيروي از خط امام و فرياد «وا اماما»ی ايشان چند هفتهاي است كه گوش فلك را پر كرده است. واقعاً شرايط منحصر به فردي است. منحصر به فرد در روزگار ما، اما بسيار مشابه حوادث دوران پيامبر عظيمالشانمان حضرت محمد (ص). تشخيص اينكه در اين معركه كدام طرف واقعاً پيرو امام(ره) و دنبالهروي آرمانهاي خميني كبير است كار آساني نيست؛ البته اگر همه را پلوراتيمه خط امامي ندانيم!!!
مورد اين نوشتار مسئله توهين به نوهي حضرت امام (ره) - كه قطعا امري محكوم و مذموم است - نیست، هرچند كه اين روزها مورد قلمفرسايي افراد مختلف بوده و به گونهاي غير عادي مورد توجه جناحهاي گوناگون قرار گرفته است.
مسئله مورد بحث چيستي آرمانهاي امام (ره) و تشخيص «يادگار امام(ره)» و واكنش بعضي جريانات است. اينكه يادگار امام(ره) «چيست» يا «كيست»؟ و خط امام(ره) كدام خط است و پيروي از خط امام(ره) چگونه است؟
بي شك حضرت امام خميني(ره) حقي غير قابل انكار بر گردن نه تنها همهي ما ايرانيان، بلكه همهي مسلمانان و حتي جهانيان دارند و احترام ايشان براي تمامي سياسيون داخلي و خارجي واجب و پذيرفته شده است. مقبوليت و محبوبيت ايشان به خصوص در ميان مردم غير قابل خدشه است و در طول سالهاي بعد از انقلاب حتي دشمنان قسم خوردهي اين ملت نيز جرأت اهانت به ايشان را نداشتند. اما سالها است عدهاي دشمن آگاه و دوست جاهل در تلاشند تا از اين محبوبيت الهي نزد مردم سوء استفاده كنند و با مصادره ايشان به نفع خود و گروه و جريان مطبوعشان از اعتقاد مردم سوء استفاده كنند.
چند هفتهايست كه موج سواري اين جريانات افزايش عجيبي پيدا كرده و افرادي به نام حمايت از امام(ره) در راستاي محكوميت و تقبيح توهين به نوهي ايشان سينههاي خود را چاك ميدهند. آيا اين افراد، همين قدركه به توهين به "شخص" نوهي امام (ره) حساسيت نشان دادهاند و فرياد «وا اماما» سر دادهاند، به آرمانهاي او توجه كردهاند و ميكنند؟ آن زمان كه عده اي از همين اصلاح طلب ها نه فقط به حضرت امام(ره) بلكه به وقيحانه ترين شكل به ائمه اطهار عليهم السلام توهين مي كردند، اين جماعت كجا بودند؟ آن زمان كه متفكرين اين جبهه، شهادت امام حسين علیه السلام را نتيجه خشونت پدرش در بدر ناميدند و حضرت امام خمینی(ره) را شايسته رفتن به موزه تاريخ ناميدند، صداي حضرات در نمي آمد؟ اين خط امامي كه جمعي مدام دم از آن ميزنند كدام خط است؟ اگر كسي خارج از مرزهاي اعتقادي حضرت امام (ره) خلاف جهت ايشان حركت كند، حرفي نيست، اما چگونه ميتوان مدعي خط امام (ره) بود و همگام با مخالفان امام(ره) قدم برداشت؟ جمهوري اسلامي كه دهها هزار شهيد جان خود را براي حصول و تثبيتش نثار كردند مهم تر و با ارزشتر است يا نوهي حضرت امام(ره)؟ اين آقاياني كه اين روزها اين گونه حنجرههاي خود را براي حمايت از شخص نوهي امام (ره) پاره ميكنند و ديدگان خود را اشكين مينمايانند، چگونه در مقابل توهين به بنيانگزار اين انقلاب سكوت پيشه كرده و مي كنند؟ چگونه در مقابل توهين به رئيس جمهوري اسلامي ايران نه تنها سكوت ميكنند، بلكه خود بعضاً هم ركاب دشمن به استهزاي ايشان ميپردازند؟ باز هم تأكيد ميكنم روي سخن با امريكا و انگليس و اسراييل نيست. خير! همين آقايان مدعي خط امام(ره) را ميگويم. آيا براي امام «جمهوري اسلامي» مهمتر بود يا شخص «نوهاش»؟ قصد نگارنده در مقابل قرار دادن نوهي حضرت امام(ره) با رياست محترم جمهوري يا جمهوري اسلامي نيست. بلكه مقصود بازشناسی رفتار و سیاست جمعی از حضرات و کینه توزیشان با راه حقیقی امام(ره) است. هيچ كس توهين را به هر كس كه ميخواهد باشد تصديق نميكند، اما چطور اين جماعت در مقابل توهينها و تهمتهاي ناجوانمردانه به رئيس جمهوري (اتكايم روي شخصيت حقوقي رئيس جمهور است نه شخصيت حقیقي ايشان) روزهي سكوت گرفته اند؟ خط «امامي» كه بزرگترين هدفش تشكيل جمهوري اسلامي و زنده نگهداشتن اسلام ناب محمدي بود، اين است كه توهين به يك شخص حقيقي را – هر چقدر هم محترم باشد – محكوم كند اما در مقابل توهين به شخص اول اجرايي جمهوري اسلامي سكوت؟!! البته اظهر منالشمس است كه طرفداري ايشان از خط امام(ره) ملعبهاي بيش نيست. ملعبهاي براي بازي گرفتن احساسات پاك مردم و تحت فشار گذاشتن رئيس جمهور. روي سخنم با شماست! آيا آرمانهاي امام(ره) مقدسترند يا فرزند امام(ره)؟ شمايي كه در مقابل توهين به نوهي امام(ره) اين گونه برآشفتهايد، چگونه در مقابل توهين و به سخره گرفتن آرمانهاي بزرگ ايشان كه امروز ديگر محدود به مرزهاي جغرافيايي ايران نيست، صمم بكم بوديد؟ آيا همين امام(ره) نبود كه فرمود: «اسرائيل بايد از صحنهي روزگار حذف شود؟» آيا همين امام(ره) نبود كه فرمود: «وارثان واقعي اين انقلاب پابرهنگان و مستضعفين و كوخنشينان هستند؟» آيا همين امام(ره) نبود كه فرمود: «آمريكا هيچ غلطتي نميتواند بكند؟» آيا همين امام(ره) نبود كه دربارهي نهضت آزادي و قلم به دستان مزدور جيره خور امريكا هشدار ميداد؟ باز هم ميگويم، از مخالفان امام توقعي نيست به اين سخنان اعتقاد يا التزامي داشته باشند، اما شما «مدعيان»!! خط امام(ره) چه؟! چگونه است كه وقتي رئيس جمهور فرمايش حضرت امام را در مورد حذف اسرائيل تكرار ميكند او را نادان خطاب ميكنيد، انقلاب را متعلق به همه مردم، بخصوص محرومان ميداند و وقت خود را وقف آنان در دورافتاده ترین نقاط ایران ميكند، او را پوپوليست معرفي ميكنيد، وقتي مقابل آمريكا قاطعانه ميايستد و قطعنامههاي سازمان ملل را كاغذ پاره ميخواند و با حمایت مردم در مقابل باج خواهي غرب ايستادگي ميكند، او را ماجراجو و ناآشنا به مسائل ديپلماتيك ميناميد و هرگاه در باره نفوذيها هشدار ميدهد او را به تخطئه كردن متهم ميكنيد؟! واقعاً همچنين چيزي چگونه ممكن است؟ اين همه تناقض تا كجا؟ اگر اين اختلاف را بپذيريد، كه دنبالهروي خط امام(ره) بودن را چه ميگوييد؟! و اگر دنبالهروي خط اماميد، پس اين عملكرد چيست؟! اصلا مگر امام عزيزمان(ره) نفرموده:«پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكتان نرسد؟» پس چطور خود را پيرو خط امام(ره) مي دانيد، اما هرگز نامي از رهبر معظم انقلاب و پيروي از ايشان نمي آوريد؟ آيا اين امام (ره) نبود كه نسبت به انجمن حجتیه هشدار ميداد و مردم را از خطر آنان آگاه ميكرد؟ حال چگونه بسياري از همين طرفداران تفكر حجتیه ای (جدايي دين از سياست) مورد حمايت خيلي از همين خط اماميها هستند؟! و جالب تر اینکه به علت نا آشنایی مردم با این تفکر خطرناک، این آقایان اصلاح طلب آقای احمدی نژاد را به پیروی از تفکر حجتیه ای متهم می کنند!!!!!!!!!! قلم شرم دارد. جماعتي كه روزگاري زحمات زيادي براي اين انقلاب كشيده و در ركاب امام حتي ميتوان آنها را پایه گذاران اين انقلاب ناميد، امروز عليرغم اين تناقضات در رفتار و گفتارشان، باز هم فقط خود را پيرو خط امام ميدانند و سايرين را نامحرم به امام و انقلاب. واقعاً دردآور است شخصی كه پیوسته خود را از ياران امام ميداند و آب هم به ياد امام (ره) ميخورد، چندي پیش در سخنراني با اشاره به رئيس جمهور گفته بود متأسفانه انقلاب به دست نامحرمان افتاده است! مگر همان عزيز سفر كرده نفرموده:«ميزان حال افراد است»؟ البته به نظر نمی رسد اين حضرات به اين فرمايش مبارك ذرهاي اعتقاد داشته باشند، چرا كه تنها افتخارشان نه عملكرد كنونيشان، كه خاطرات چند ده سال پيششان با حضرت امام (ره) است.
دوستان! همراهي امام در آن روزهاي پر التهاب جاي خود، اما امروز چه كارهايد؟
با علي در بدر بودن شرط نيست اي برادر نهروان در پیش روست
اگر از این مردم خجالت نميكشيد_که ظاهرا نمی کشید، لااقل از امامي كه سنگش را به سينه ميزنيد شرم كنيد. آيا امروز همانگونه كه امام(ره) ميخواست خار چشم دشمنانيد و خواب را از چشم دشمنان ربودهايد يا خداي ناكرده خواسته يا ناخواسته كه ان شاء ا... ناخواسته است آب در آسياب دشمن مي ریزید و با اظهارات و عملكردتان دشمنان امام(ره) و انقلاب را اميدوار ميكنيد؟ شما را به روح روح ا... قسم به خودتان بياييد. چرا فكر ميكنيد فقط شمائيد كه زماني محضر امام توفيق داشتهايد، پيرو خط اماميد؟ مگر تاريخ را نخوانده اید؟ آيا مالك اشتر رسول خدا(ص) را زيارت كرده بود؟ اما زمان علي عليه السلام، مالك محمديتر بود يا زبير، همان سيف الاسلام زمان پيامبر(ص)؟! مگر همان زبيري كه پيامبر(ص)، آن زمان او را شمشير اسلام خواند و طلحهاي كه پيامبر طلحه الخير خواندش، روزي بر علي شمشير نكشيدند و مالك اشتري كه هرگز پيامبر خدا را نديده بود، به دفاع از علي علیه السلام و آرمان پيامبر خدا(ص) بر نخواست؟! رهبر فرزانهمان چندی پیش در سخنان حكيمانه ای در ديدار مردم تبريز پيروان حقيقي خط امام(ره) را جوانان مسلمان ایرانی و غیر ایرانی و امثال شهید عزیز عماد مغنیه دانستند. بعید می دانم عماد مغنیه به محضر امام(ره) شرف یاب شده بود، اما قطعا راه واقعی امام(ره) را شناخت و ان شاالله اکنون همراه خمینی کبیر(ره) در جوار مولایش حسین علیه السلام به آرامش و آزادی ابدی رسیده است.
آيا بوی قرآنهاي سرنيزه به مشام نميرسد؟
اين بار نام امام(ره) تيتر روزنامهها شده است.
عاليجنابان! باور كنيد ما هم قلبمان به عشق امام ميتپيد، اما آن امامي كه ما صدايش را شنيديم و تصويرش را ديدم و صحبتهايش را در صحيفهاش خواندهايم، امامي نيست كه شما ميگوييد.
سخن آخر اينكه زمستان تمام ميشود و روسياهي به ذغال ميماند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 22:58 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
از دهان گرگ طعمه را با مذاكره نميشود گرفت؛ با قدرت بايد گرفت. هزار و صد سال است كه در ادبيات كشور ما: مهترى گر به كام شير در است رو خطر كن ز كام شير بجوى را گفتهاند. گاهى هم عمل شده در تاريخ ما، بسيارى از اوقات هم عمل نشده. امروز ملت ايران دارد با ايستادگى خود به اين توصيه عمل ميكند؛ رو خطركن!! مقام رهبری – دیدار مردمی – 28 بهمن 86 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 22:17 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
کوچکتر که بودم وقتی جایی میخوندم که امام علی شبها در نخلستان با چاه درد دل میکرده، از خودم سوال میکردم "این کار یعنی چی؟!" شخصیت بزرگی مثل علی، چرا باید چاه رو انتخاب کنه؟!؟ چرا باید با چاه حرف بزنه؟! مگه چی میخواسته بگه؟! هیچ آدمی نبوده که تحمل شنیدن حرفهای علی رو داشته باشه؟! یعنی علی تا این حد تنها بوده؟!؟ همون علی که حتی سنگریزههای در و دیوار بهش سلام میکردن و براش احترام قائل بودند؟! الان، تا حدی این موضوع برام حل شده! وقتی حرفهایی داری که حتی به نزدیکترین آدمها نمیتونی بزنی، وقتی چیزهایی هست که نمیشه گفت، وقتی عزیزترینها رو نمیشه مخاطب قرار داد، وقتی در این دنیای به اصطلاح متمدن و پیشرفته، باز هم کم میاری، وقتی در حالی که احساس میکنی همه چیز رو داری، هیچ نداری، وقتی حتی بخاطر "مرد بودن"، حتی نمیتونی راحت اشک بریزی، وقتی کنارت هست و نیست، وقتی وجودش رو میبینی اما حضورش رو حس نمیکنی، وقتی ... ای علی؟! برای ما هم دعایی بکن! ای کاش ما هم چاهی داشتیم! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:40 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
خورشید، میدرخشد! آری، هر روز میدرخشد، و برای درخشیدن، نیازمند من نیست! نیازمند تو هم نیست! آری، نیازمند ما نیست! حیف نیست؟! حیف نیست که از پرتوی پُر مهرش بهرهای نبریم!؟ چه احمقانه است در استفادهی ما از آفتاب، مِنتی بر گردن خورشید نهادن!! هر چند که با همهی بیادبیهایمان، بازهم مثل همیشه، میتابد! یادمان باشد! خورشید نیازمند ما نیست! ما نیازمند اوییم! و اگر نباشد! ما نخواهیم بود! تا دیر نشده، برای خودمان، فکری بکنیم! آری، برای بشریت، فکری بکنیم!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 0:25 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
در غزه چه می گذرد؟ در پس پرده ی محاصره ی غزه چه موضوعی نهفته است؟ هدف از کشتار وحشیانهی مردم و محاصرهی همه جانبهی غزهی مظلوم چیست؟ چه کسانی و چرا مردم غزه را تا این حد تحت فشار گذاشتهاند؟
به دو سال و نیم قبل برویم. هنگامیکه در جولای 2005 محمود احمدینژاد در عین ناباوری و بهت تمام صاحبنظران داخلی و خارجی به خصوص قلدران دنیا با انتخاب مردم و در روندی دموکراتیک - آنهم از نوع واقعی نه از نوع امریکایی!!!- به ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد! سونامی در خاورمیانه رخ داد و پیشبینی شد امواجش همهی خاورمیانه را تحت تاثیر قرار دهد، اما هرگز کارشناسان فکر نمیکردند که قدرت این تحول آن قدر باشد که چندی بعد در انتخاباتی که با حضور همه جانبهی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسراییل به عنوان ناظران بین المللی سازمان زورگویان جهان (بخوانید سازمان ملل!!) برگزار شد، نیروهای حماس که با تاسی به مولایشان حسین علیه اسلام و پیروی از خمینی کبیر، تنها راه مقابله با اسراییل را در مبارزه میبینند به پیروزی برسد. بلکه، علیرغم حمایت مادی و معنوی کشورهای غربی از جناح رقیب حماس درست مثل انتخابات ریاست جمهوری خودمان که حتما یادتان هست که چند روز مانده به انتخابات، رادیو فردا چه طور از یه جنابی! تعریف می کرد!! این اتفاق افتاد و موجب شگفتی کارشناسان سیاسی از یک طرف و عصبانیت امریکا و اسراییل از طرف دیگر شد. اما امریکا در مواجه با این دو دولت برخواسته از آرای مردم استراتژی یکسانی برگزید. بعد از استقرار دولت دکتر، تعدادی از مقامات برجستهی سیاسی و اطلاعاتی امریکا به همراه بعضی از افراطیون شکست خورده در انتخابات یکصدا عنوان میکردند که اجازه نخواهند داد عمر دولت احمدی نژاد به شش ماه برسد! از همان زمان اقدامات تخریبی علیه دولت نهم شروع شد و دشمنان و دوستان جاهل تلاش کردند تا به هر طریق که میتوانند به مردم فشار وارد کنند و گناه همهی مشکلات را به گردن دولت نو پا و گلاویز با مافیای آقای احمدی نژاد بیاندازند. از گرانی عجیب غریب مسکن تا قیمت گوجه و تخم مرغ! هدف از این کار القای ناکارآمدی دولت و از همه مهمتر پشیمان کردن مردم و تنبیه آنان به خاطر انتخابشان بوده است. پنج شنبه 27 دی ماه آقای عطریانفر (همان رییس اسبق سازمان حفاطت و اطلاعات نیروی انتظامی) در سر مقاله ای در روزنامهی نفتی(!) مدعی دموکراسی و از طرفداران دموکراسی امریکایی کارگزاران وابسته به حضرت استوانه! با ناکارآمد خواندن آقای احمدی نژاد و دولتش، حسن انتخاب مردم را این دانست که مردم فهمیدند با تفکری مثل تفکر ایشان نمی توان کشور را اداره کرد! بوش در صحبت هایش در دوبی خود را دوستدار مردم ایران معرفی و ادعا کرد مردم ایران لایق حکومت بهتری هستند! در حالیکه او خود خوب می داند بر خلاف امریکا که رییس جمهورش برخلاف خواست مردم و به طور مشکوک با رای قضات به قدرت رسیده است، در ایران مردم با رای محکم خود رییس جمهورشان را انتخاب کرده اند. بنابراین دشمنان این ملت از شدت عصبانیت از دست مردم ایران به علت انتخابشان در انتخابات ریاست جمهوری نهم که البته دنباله روهای ایرانیشان بارها این عصبانیت را بروز داده اند، در صدد تنبیه مردم و پشیمان کردن مردمند. حتما میدانید اقدام ترکمنستان در قطع گاز صادراتی خود به ایران در روزهای سرد اخیر تحت فشار امریکا انجام شد، که هرچند باعث اذیت شدن عده ای از هموطنانمان شد، اما با هوشیاری مردم هرگز به هدف نخورد. سایر اقدامات تخریبی، توطئه ها و تهمت ها نیز با همدلی و آمادگی همیشگی ملت و رهبری مقتدرانه و مدبرانه ی امام خامنه ای یکی پس از دیگری به شکست انجامید.
اما غزه! در غزه هم امریکا و سایر دوستانش از انتخاب هنیه به نخست وزیری شیطنت های خود را شروع کرد و در اقدامی بیسابقه و خلاف موازین بین المللی این دولت مشروع را به رسمیت نشناختند. کم کم سنگ اندازی در دولت حماس را تشدید کردند! با تنگ شدن اوضاع بر رژیم جعلی صهیونیستی، آنها به محاصرهی همه جانبهی نوار غزه و در تنگنا قرار دادن مردم بی دفاع وبی گناه پرداختند تا بلکه آنها را نیز مثل ما(!!!) از انتخابشان پشیمان کنند. متاسفانه اوضاع در غزه به شدت بحرانیست و آب و برق و گاز و هر چه را که میتوانستند قطع کردهاند؛ فقط به این جرم که مردم فلسطین دولت حماس را برگزیدند و به دوستان فلسطینی امریکا نه گفتند. اوضاع فلسطین وخیمتر از آن است که بتوان از هزارن کیلومتر دورتر آن را درک کرد. سکوت تمامی مجامع بین ا لمللی هم امری عادیست و خیلی نباید به آن پرداخت. چون اگر غیر از این بود باید تعجب می کردیم! شباهت عجیبیست؛ روند انتخاب دو دولت آقای احمدی نژاد و اسماعیل هنیه و نوع برخورد غرب با آنها!! مسلما نتیجه نیز مشابه خواهد بود و ان شاءلله در غزه نیز دشمنان اسلام به مطاعی نخواهند رسید. جالب است! پیشنهاد روزنامهی سعد حریری! حماس کوتاه بیاید، مسألهی غزه حل میشود! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 21:55 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
میرود آقا به سوی خیمهها مشک سوراخی به روی شانهها مشک یعنی رمز محیای و ممات مشک یعنی رشتهای سوی نجات مشک یعنی آبروی یک دلیر مشک یعنی نعرهی آن نر شیر مشک یعنی العطش در دشت خون مشک یعنی رمز حق در کاف و نون مشک یعنی پاسداری از لوا مشک یعنی دست از پیکر جدا مشک یعنی کاف حق باشد ز تن مشک یعنی بر تن مردان کفن در دلش سوز و گداز و حالی است در کنارش جای یاران خالی است چون که دستار پیمبر سر نهاد یاد آن ایام پر محنت فتاد تیغ حیدر بست ردا بر دوش داد نالهی طفلان خود را گوش داد گوییا او خود همان پیغمبر است یا همان شیر ژیان خیبر است زینبش را ناگهان او زد صدا از میان خیمه بیرون شد خدا گفت خواهر این وداع آخر است چون حسینت بی معین و یاور است این رسالت بر تو هم بنهادهاند نام تو امالمصائب دادهاند بهر طفلانم فقط مادر تویی ملجأ درماندگان خواهر تویی بعد من تنها روی از من جدا دل قوی دار و توکل بر خدا خواهرم دیگر سخن پایان رسید نوبت سالار مظلومان رسید چون به زین ذوالجناح او جا گرفت آفتاد عالم و دینا گرفت پس روان در جنگ ثاراله شدی عالمی در ماتم آن مه شدی چون حسین مرکز به دورش کردگار دست خود بالا گرفت در کارزار هل منی زد از میان اشقیا یک نفر پاسخ ندادش جز خدا گفت لشگر من حسینم من حسین آدم و عالم ز داغم شور و شین اینچنین مهماننوازی میکنید؟ با حبیباله بازی میکنید؟ کی پذیرایی ز مهمان تیغ بود؟ بازی طفلان کجا با جیغ بود؟ خود شما دعوت ز من بنمودهاید تیغ و خنجر روی من بگشودهاید؟ دعوتت کردید، آیم سویتان آمدم، این است وفای کویتان من نسب از پشت احمد میبرم سینهی عدوان حق را میدرم آنکه باشد جانشین مصطفی باب من باشد، علی مرتضی من حسینم ابن زهرای بتول پارهی تن نور چشمان رسول تشنهام بر بوسهی شمشیرتان آمدم مردی ندیدم بینتان گفت و حجت بهر ایشان شد تمام تیغها عریان نمودند از نیام کوفیان از روبرویش در فرار هر کسی در فکر جانش بیقرار صف شکن غرید و لشگر غرق آه آمد و تا خیمهگه دارد نگاه تا که قلب لشگر دون را شکافت زینب آن سو مضطرب قلبش گداخت صف زد و شمشیر حق بر خصم دون بر زمین افتاده اندر آه فزون تا که سنگی روی پیشانی نشست خون جهید آقا به صورت برد دست حرمله بنشست کمانش را کشید تیر او در سینهی مولا دوید از قفا بیرون کشید آن تیر غم خون روان از جایگاه تیر هم نیزهای از پشت تن را بوسه داد از جلو بیرون سپس از زین فتاد صورتش محکم به روی خاک خورد بر لبش بسم اله و بالله بود ضربتی بر دست چپ آمد فرود آن دگر بر گردنش زد با عمود پس به شمشیر تکیه کرد و ایستاد قوم دون را همچنان اندرز داد نیزهای دیگر به پشتش شد فرو کرد بیرون و بزد از روبرو ناگهان تیری گلویش را درید از گلوی پاک او خون میجهید هی ز جا برخاست هر کس ضربه زد هی فتاد و کربلا را بوسه زد ضربه بر روی دندانها زدند آتش غم بر دل و جانها زدند یک نفر دستار او را باز کرد یک نفر پیراهنش را ساز کرد آن دگر تا دست و انگشتر بدید بیدرنگ انگشت آقا را برید بعد از شمر لعین آمد ز راه آن طرف زینب دوان تا قتلگاه شمر کافر از قفا سر را برید روبرو زینب دل از مولا برید حائلی از عرش تا مقتل فتاد گوییا زنیب همانجا جان بداد سر به روی نیزه لشگر شادمان روبروشان در حرم آه و فغان تیره شد خورشید در ظهر بلا باد سرخی میوزید در کربلا کوفیان کف میزدند و هلهله از حرم تا قتلگه در ولوله یا اخا آیا تو هستی اینچنین؟ پس چرا بیسر فتادی بر زمین!؟ یا اخا بین خیمه را آتش زدند این لعیمان قوم دونند و بدند لب به رگهای بریده مینهاد از مکان تا لامکان فریاد داد این حسین است بر زمین افتاده است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:59 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
او ابالفضل است بیرون از خیام تیغ کینش کرده بیرون از نیام اذن میدان بهر جانبازی نمود مرگ را بازیچهی بازی نمود چون برادر اذن میدانش نداد قلب او در سینه گویا ایستاد خیمه از یاران نامآور تهی است نوبتش دیگر بر آن سر سهی است او علمدار است و سقایی دلیر خون حیدر در رگ آن نر شیر چون فغان العطش تابش برید بیامان او نزد آقایش رسید گفت آقا بچههایت تشنهاند سوز و گرما در جگرها هشتهاند گفت و نالید تا قرار از دست رفت مشک خالی تیغ کین را بست رفت روبرویش عالمی دریای آب تشنه است سقای ما آن مه نقاب کف درون موج آن دریا فرو ناگهانش روی مولا روبرو این حسین عطشان میان خیمههاست خود بگو نوشیدن آب رواست؟ مشت آبش را به دریا هدیه داد مشک خود را پر نمود و ره فتاد اذن جنگیدن حسین بر او نداد زین سبب آرام او در ره فتاد دست چپ مشکی و بر دوشش لوا میرود تا خیمهها سقای ما کوفیان تیغ از نیام پرداختند جانب سقای عطشان تاختند شیر اوژن از نیام تیغش کشید نعره زن تا اینکه بر دشمن رسید عاقبت سقای عطشان خسته شد راه خیمه روبرویش بسته شد تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد کربلا را سر به سر چون نطع کرد ضرب دیگر دست دیگر هم فتاد بر دل مولای مردان غم فتاد صدهزاران روبرویش در کمین بر سرش دارد عمود آهنین یا حسین ادرک اخاک یا حسین این علمدار است با شولای شین چون که فریاد برادر را شنید بیامان بر نعش آن سقا رسید بر تنش دستی نمانده بر زمین بر سرش دارد عمود آهنین خنده زد عباس چشمش را گشود خون ز روی چهرهاش زهرا زدود در حرم بس تشنگی پاینده است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:58 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از آن قاسم مقابل با عمو اذن میدانش نداده، روبرو مضطرب اینسو به آنسو بیقرار مادرش آمد کند درمان کار نامهی بابا برایش خوانده است چون پدر اذنش به میدان داده است نامه را بگرفته و بس شادمان همچو رعدی تندری شیر دمان بند کفشی بسته آن دیگر رها رو به سوی خیمهی آن مهلقا السلام مولای من بابا عمو قاسم این سو با حسین است روبرو نامه را داد و دگر خاموش بود از دل و جان او سراپا گوش بود چون که دست خط برادر را بدید خط اشکی روی رخسارش دوید با سوالی رمز حق را باز کرد از بلایی بس عظیم آغاز کرد مرگ در کامت چگونه در سر است؟! از عسل ای جان جان شیرینتر است نوجوان قاسم در آغوشش نشست از عمو صد بوسه بر رویش نشست بر تنش ایا زره اندازه بود؟ نه رفیقان قاسمم دردانه بود داشت پایش تا رکابش فاصله دشمنان آن سو کشیدند هلهله با خدایش لحظههایی راز کرد او سپس آهنگ میدان ساز کرد تیغ در کف در دفاع حق شتافت قلب آقا در فراقش میگداخت حملهور غرید بر اعدای دون نعره زن چون شیر غران غرق خون گفت لشگر، قاسمم ابن الحسن در دفاع از عمو بر تن کفن کوفیان آمادهام بر جنگتان حق کن لعنت بر این نیرنگتان او رجز میخواند و در لشگر تنید هر کس از روبرویش میرمید یکنفر فریاد زد سنگش زنید همچو بابا تیربارانش کنید چون کمانداران نشستند بر زمین گشت برپا در فلک صوتی حزین تیرها بر جسم پاکش بوسه زد خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد مهر عشقی بر تنش سمه ستود زیر تیغ و مشت کین و درد و زود شهد شیرین عسل در جام او کرد فریاد ای عمو جان ای عمو قاسمت روی زمین افتاده است جام خود بر تیغ دشمن داده است استخوانم با هزاران زمزمه خرد شد چون استخوان فاطمه بر زمین افتاده و آرام بود چون سرش بر دامن مهکام بود جسم پاره پاره بر جانش گرفت آسمان غرید و بارانش گرفت ذوالجناح گریان روان تا خیمهها |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:56 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از آن حق بانگ واویلا شنید تا که نوبت بر علی | ||