تبليغاتX
مسافر راه‌های نرفته و نکوفته
و تنها خداست که در این بی‌راه، همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!
از این پس حرف‌هایم را در http://www.norouzian.com بخوانید!

درود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 2:0  توسط سجاد نوروزیان  | 

1. ای کسی که هر کس از تو چیزی بخواد، حتماً آخر و عاقبت خوبی در انتظارشه!

2. ای کسی که برای رسیدن به هر هدفی باید موفقیت رو از تو درخواست کرد!

3. ای کسی که در برابر نعمت‌ها و مهربونی‌هات چیزی نمی‌خوای!

4. ای کسی که وقتی چیزی رو می‌بخشی، با منت گذاشتن خرابش نمی‌کنی!

5. ای کسی که فقط با تو می‌شه از دیگران بی‌نیاز شد و از تو بی‌نیاز شدن، غیرممکنه!

6. ای کسی که همه دوست دارن به سمت تو حرکت کنن!

7. ای کسی که نیازهای ما آدم‌ها هر چقدر هم زیاد باشه، چیزی از گنجینه‌ی نعمت‌هات کم نمی‌کنه!

8. ای کسی که هیچ بهونه‌ای نمی‌تونه قانون دقیق تو رو تغییر بده!

9. ای کسی که رشته‌ی ارتباط نیازمندها با تو هیچ وقت پاره نمی‌شه!

10. ای کسی که وقتی کسی یه چیزی رو زیاد از تو بخواد و مرتب باهات حرف بزنه، خسته و ناراحت نمی‌شی!

11. خودت گفتی که از همه‌ی موجودات بی‌نیاز هستی! واقعاً درست گفتی!

12. و گفتی که مخلوقات همگی به تو نیازمند خواهند بود! و دقیقاً همه مخلوقات به تو نیازمند!

13. هر کس موفقیت در کارش رو از تو بخواد، خواسته‌ش رو خوب جایی مطرح کرده و راه درستی رو انتخاب کرده!

14. و هر کسی که نیاز خودش رو از یک مخلوق دیگه بخواد، اون وقت خطر ناامیدی تهدیدش می‌کنه و حقش اینه که از نعمت تو بهره‌ای نَبَره!

15. خدای من! یه چیزی می‌خوام که خودم توان انجامش رو ندارم و وسوسه می‌شم که از بقیه آدم‌ها کمک بگیرم. اما همه‌ی آدم‌های دیگه هم به تو نیاز دارن. همین وسوسه‌ی من، خیلی اشتباه بود و فکر خطایی بود!

16. وقتی به یاد حرف‌های تو افتادم از خواب غفلت بیدار شدم. الان به راهی که تو خواستی اومدم پس دیگه اجازه نده که زمین بخورم!

17. و گفتم: پاک و مهربونه خدای من! مگه ممکنه کسی چیزی از خدا بخواد و دست خالی برگرده؟

18. پس ای خدای من! با شوق و ذوق به سوی تو اومدم و با اعتماد و امید دستم رو دراز کردم!

19. و می‌دونم که همه‌ی خواسته‌های من پیش قدرت و توانایی تو خیلی هم کوچیک و حقیره و انتظار من در برابر مهربونی تو خیلی کمه! دست بخشش تو بالاتر از همه دست‌هاست!

20. خدای من! به محمد و خاندانش سلام ما رو برسون و اون جوری که شایستگی‌ش رو داری، بزرگوارانه درخواست من رو بپذیر نه اون جوری که من لیاقتش رو دارم! من اولین کسی نیستم که به سمت تو دست دراز کرده و دست خالی برنگردوندی‌ش، حتی اگر لیاقتش این بوده که حالش رو بگیری!

21. خدای من! به محمد و خاندانش سلام برسون و درخواست من رو اجابت کن، جواب من رو بده، آواز من رو بشنو!

22. من رو ناامید نکن! نذار ارتباط من و تو خراب بشه! حالا که از تو یه چیزی خواستم، من رو نفرست در خونه‌ی یکی دیگه!

23. قبل از اینکه از جام بلند بشم، جواب من رو بده! سختی‌ها رو آسون کن و من رو به اون چیزی که می‌خوام برسون! و هر کاری که برای من خوبه و خودم نمی‌دونم برام مهیا کن!

24. خدای من! به محمد و خاندانش سلام برسون! سلامی محکم و شاداب و بی‌پایان. و این سلام و درود رو وسیله‌ی رسیدن من به خواسته‌هام قرار بده! آخه خودت گفتی که خیلی مشگل‌گشایی!

25. خدای من از تو می‌خوام که ... . مهربونی تو خیالم رو راحت کرد. پس تو رو به خودت و به پیامبر اعظم و خاندانش قسم می‌دم که من رو دست خالی و ناامید بر نگردونی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 13:56  توسط سجاد نوروزیان  | 

آقای میرحسین موسوی!

 

بابت بیانیه شماره‌ی 5 از شما سپاسگزارم!

این بیانیه، آنچه را مدت‌هاست که انتظارش را می‌کشیم، تسریع می‌کند!

در حالی که برای برخی جوانان ساده‌لوح ایرانی بسیار نگران و ناراحتم، اما وقتی به سیر رفتاری شما نگاه می‌کنم، از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجم.

رفتاری که محمد خاتمی در هشت سال ریاست جمهوری برای دیگران انجام نداد و اگر داد بسیار زیرکانه بود، شما ظرف یک ماه چه بد اجرا کردید!

 

آقای مهندس!

از شما سپاسگزارم!

 

"ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند"

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 10:20  توسط سجاد نوروزیان  | 

در مورد اغتشاش و سلب آسایش عمومی و حرکت‌های جناب میرحسین موسوی در عدم تمکین رأی ملت و اعتراض‌های خیابانی دو فرضیه مطرح است:

۱- به دلیل سخنان احمدی‌نژاد در مناظره‌های انتخاباتی، هاشمی رفسنجانی کوتاه نخواهد آمد. از سوی دیگر موسوی در صدد انتقام بیست سال سکوت خود در مقابله با رهبری با تمام توان به دعوت مردم برای اعتراض‌های خیابانی اقدام نموده است و موضوع تجمع‌های خیابانی از اختیار حکومت خارج شده است. (به قول صدای آمریکا: شیشه‌ی عمر جمهوری اسلامی از دست آیت‌اله خامنه‌ای افتاده است و کی به زمین خواهد خورد و شکسته خواهد شد، مشخص نیست!)

2- همه‌ی جریان تجمعات خیابانی و اغتشاش‌ها بطور کامل در رصد حکومت قرار دارد و  همه‌ی این موضوعات مقدمه‌ای برای پالایش اساسی مدیران نظام جمهوری اسلامی می‌باشد.

 

باید منتظر بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 21:59  توسط سجاد نوروزیان  | 


ما منتظریم ماه محرم گردد
هنگامه‌ی امتحان فراهم گردد
ما دانیم و تیغ و حلقوم شما
یک مو ز سر علی اگر کم گردد

 

جمعه - دانشگاه تهران 
اعلام حمایت از مواضع رهبری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 21:4  توسط سجاد نوروزیان  | 

از این فلات سربلند
مردی حماسه آفرین
با پرچم سپید و صلح
می‌گوید از این سرزمین

می‌گوید از ایران ما
مرز شعور و اعتقاد
می‌گوید از نور امید
همبستگی و اتحاد

مردی از نسل دلیران
از تبار پاک ایران
ساده می‌گوید به تکرار
"فتح فردا" باورمان

می‌شود ما می‌توانیم
می‌شود پس می‌توانیم
وقت تکرار حماسه است
همدلی از سر بگیریم

ای یادگار آرش
ای از تبار فرهاد
در امتداد خورشید
نام تو ماندنی باد

از اتحاد مردم
وقت هجوم بیداد
در جنگ نابرابر
دشمن به لرزه افتاد
ایثار هر شهیدت
هرگز نرفته از یاد

نقش تمدن توست
میراث تخت جمشید
آینه‌دار فرهنگ
ای سرزمین جاوید
ای شیر آسیایی
ایران سرای امید

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 10:10  توسط سجاد نوروزیان  | 

گلچین فیلم مناظره‌ی دکتر احمدی‌نژاد و مهندس موسوی

هر دو لینک یک فایل است وصرفاً برای دانلود راحت و سریع در دوپایگاه قرار داده شده است. 

لینک1

لینک2

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 16:52  توسط سجاد نوروزیان  | 

همایش وبلاگ‌نویسان حامی احمدی‌نژاد - ۱۰/۳/۱۳۸۸

دانلود فایل سخنرانی دکتر حسن عباسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 9:5  توسط سجاد نوروزیان  | 

بازخوانی پرونده‌ی یک حکومت چهار سال و نه ماه و پنج روزه از دل تاریخ، در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری (لطفاً کسانی بخوانند که آزاداندیش هستند و می‌توانند قرائت به روز از اسلام داشته باشند.)

خلیفه‌ی سوم به قتل رسید. مردم خسته از "ظلم حکومتی" به "عدالت علی" ابراز علاقه کردند! علی خلیفه‌ی مسلمین شد! خلافتی که در منطق علی با عطسه‌ی بز قیاس گردید!

امثال طلحه و زبیر که در ابتدای راه همراه پیامبر بودند و در به ثمر نشستن انقلاب اعتقادی- اخلاقی پیامبر تلاش زیادی کرده‌ بودند، با القاب دهن‌پرکنی که یدک می‌کشیدند (سیف‌الاسلام زبیر و طلحه‌الخیر)، به باج‌خواهی حکومت عدالت آمدند! یکی بصره را می‌خواست و دیگری شهر دیگر!

عادت چندین ساله بود! هر کس به حکومت می‌رسید باید حق و حقوق آنان را می‌پرداخت! افتخار به چند ضربه‌ی شمشیر در ابتدای راه، موضوعی بود که هنوز بابت آن از حکومت باج می‌گرفتند!

فاصله‌ی طبقاتی زیاد شده بود! عده‌ی قلیلی ثروت جامعه را در اختیار داشتند! و جالب است که این عده با هم فامیل بودند!!!

اولین مبارزه‌ی علی با باج‌خواهان حکومت که انتظار پست و مقام داشتند رخ داد! همان‌ها که در هر جمله بارها و بارها دم از پیامبر و اسلام و قرآن می‌زدند، اما رفتارشان، گفتارشان را تأیید نمی‌کرد.

مبارزه‌ی دیگر با کاخ‌نشینان سبز بود! کاخ سبز معاویه! جناح اسلام اشرافی، همان ابتدا بدون ورود به عرصه‌ی رقابت باخت را پذیرفت و دو شکست سنگین از مالک‌اشتر خورد! مالک‌اشتر جنگ تمام عیار معاویه با علی را پیش‌بینی کرد!

معاویه که نگران از دست دادن حکومت شام بود، در نامه‌ای خطاب به علی نگرانی خود را از خطراتی که جامعه‌ی اسلامی را تهدید می‌کند، ابراز کرد و مدعی شد که علی در جنگ جمل (مبارزه با باج‌خواهان حکومت) به یاوران دیرین پیامبر توهین کرده و به اسلام هتک حرمت شده است!

رسانه‌ی سرمایه‌داری در اختیار معاویه بود! او با تطمیع منبرنشین‌ها، ناسزاگویی علیه علی را در ساختار تبلیغاتی، نهادینه کرد! در ناسزا گویی به علی "بی‌بند و باری" ترویج یافت! کار را به جایی رساند که حتی کسی جرأت حمایت لفظی از حکومت علی را نداشت! (حتی گروهی پس از شنیدن خبر شهادت علی در مسجد، گفتند مگر علی نماز هم می‌خوانده؟!)

از زاویه‌ی دیگر خرمقدس‌هایی مدعی حکومت علی شدند که پیشانی‌هایشان از شدت سجده بر درگاه خداوندی، پینه بسته بود! مبارزه‌ی سوم علی با خرمقدس‌ها بود! همان‌ها که خودشان مرتکب اشتباه حکمیت شده بودند و خواهان توبه‌ی علی به زور شمشیر بودند!

وجه تشابه این سه گروه که هر کدام به نحوی از سوی معاویه پشتیبانی می‌شدند، فقط یک چیز بود! عدالت علی، دوران خوش آنان را پایان داده بود! آنانی که هر کدام به نحوی از حکومت اسلامی بهره‌مند بودند، با آمدن علی راه‌های استفاده از بیت‌المال را مسدود شده می‌دیدند و به ناچار به بهانه‌های مختلف به مبارزه با علی پرداختند!

و هدف آن‌ها از مبارزه و دشمنی با علی، فقط یک چیز بود: حکومت اسلامی در اختیار هر کس باشد، فقط در دستان علی نباشد!

دکتر شریعتی در یکی از آثارش اشاره به موضوع جالبی دارد! مضمون سخنش در کتاب "چه باید کرد؟" این است:

"اگر شیعه امروز ببیند در جامعه از کسانی که علی در آن روزگار ضربه می‌خورد، می‌جنگید و مقابله می‌کرد ، سر سازش دارد باید در شیعه بودنش شک کند!"

عدالت راه سختی است! اما در این راه سختی که انتخاب کردی، بر عهدی که با مردم بستی وفادار باش! همانگونه که به لطف خداوند تا امروز ثابت قدم بوده‌ای!

بگذار باج‌خواهان حکومت، کاخ‌سبز نشینان و خرمقدس‌ها به فحاشی‌ها، هذیان‌گویی‌ها و بی‌حرمتی‌ها ادامه دهند! زمان می‌گذرد، می‌دانیم که لکه‌ی ننگ از دامان کسانی که این ادعاها را باور کردند، هرگز پاک نخواهد شد!! چه از روی خباثت چه از روی جهالت!

همین است که صدای آزاد اندیشان ایران در گوش تاریخ اینگونه پیچید: ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند!

و خداوند بزرگ وعده داده: ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 0:11  توسط سجاد نوروزیان  | 

در پی توزیع تعدادی سیب‌زمینی در کشور، احزاب، گروه‌ها، شخصیت‌های برجسته‌ی کشوری و لشگری، نامزدهای انتخابات و همه‌ی کسانی که به نحوی برای بیان کردن نظرات خود، تریبونی در اختیار دارند، به اظهار نظر پرداختند:

1-  برخی از مدرسین حوزه و چند نفر از طلاب ضمن تعطیلی کلاس‌های درس، با انتشار بیانیه‌ای محکوم کردند: احمدی‌نژاد باید توضیح بدهد که چرا این مخلوقات خدا به صورت رایگان در کشور توزیع شده‌است؟!

2- روزنامه‌های اصلاح‌طلب "بدون هماهنگی" تیتر زدند: نگرانی از وضع خطرناک سیب‌زمینی در کشور!!

3- روزنامه‌های اصولگرا هم "بدون هماهنگی" گفتند: دسته گل جدید مشایی!!

4- کارگزارن از قول یکی از شخصیت‌های برجسته نوشت: فاجعه‌ی کشاورزی در حوزه‌ی سیب‌زمینی و انحراف 120 درصدی دولت نهم از برنامه‌ی توسعه‌ی سیب‌زمینی!!

5- جناب نخست وزیر پس از بیست سال سکوت، ضمن رونمایی از آخرین تابلوی خود با عنوان "سیب‌زمینی تنها" اعلام کرد: با توزیع کوپنی سیب‌زمینی می‌توانستیم به سیب‌زمینی‌ها اهمیت بیشتری بدهیم!!

6- اعتماد ملی از قول "شیخ اصلاحات" نوشت: حتی اگر شورای حکمیت هم اجازه ندهد، شخصاً در انتخابات شرکت خواهم کرد چرا که برای توزیع مناسب سیب‌زمینی برنامه‌های مدونی دارم!

7- حیات‌نو از قول "دکتر" تیتر زد: فقط در کشاورزی آزاد که همه چیز آزاد است، این اتفاق‌ها نمی‌افتد! همه‌ی این‌ها ناشی از رویکرد فاشیسمی دولت نهم است که به خاطر حضور چماق به دست‌ها در دولت احمدی‌نژاد رخ می‌دهد! (به همراه لینک دانلود صدای کف و سوت!!)

8- تعدادی از اقتصاددانان، در نامه‌ای سرگشاده پرده از حقایق سیب‌زمینی در زمان دولت نهم برداشتند!

9- فراکسیون اقلیت مجلس با همراهی تعدادی از اعضای فراکسیون اکثریت این مسأله را توهین به ملت شریف ایران دانسته و خواستار استیضاح وزیر کشور، وزیر کشاورزی، وزیر نیرو، وزیر بهداشت، وزیر راه و وزیر رفاه شدند!

10- تعدادی از افراد گمنام، بدون نام و نشان(!)، در وبلاگ‌های پربیننده مردم را از این فاجعه‌ی بزرگ آگاه نموده و همه را دعوت به مبارزه علیه رژیم دیکتاتور کردند!

11- تلویزیون‌های اون ور آبی با به تصویر کشیدن انواع و اقسام صحنه‌های رقت‌بار پختن و سرخ‌کردن سیب‌زمینی به همراه شماره حساب شبکه‌ی خود، سعی کردند در راستای اهداف بشردوستانه به ایران کمک کنند!!

12- سازمان دیده‌بان حقوق بشر اروپا، به سرعت این خبر را منتشر کرد و ضمن اعلام این مطلب که از ابتدای انقلاب ایران تا امروز (حدود سی سال) حقوق سیب‌زمینیها به رسمیت شناخته نشده است، از برنده‌ی جایزه نوبل ‌خواست تا پیگیر موضوع شود!

13- جمعیت دفاع از تساوی حقوق زنان در بیانیه‌ی خود تشریح کرد: چرا در توزیع سیب‌زمینی، حقوق سیب‌زمینی‌های نر و ماده رعایت نشده است؟! و دولت احمدی‌نژاد را مسؤول این عدم تساوی می‌دانست.

14- سایت "تابنده" که متعلق به اقای "دکتر" است، نوشت که احمدی‌نژاد با تصور مدیریت شهرداری رئیس جمهور شده است و توان کنترل سیب‌زمینی‌‌ها را ندارد! مضافاً بر اینکه در زمان جنگ، شخص آقای "دکتر" که البته قبلاً "فرمانده" بودند مدیریت سیب‌زمینی‌های ایران را به عهده داشته و در این زمینه کارنامه‌ی موفقی داشته است! (مثل واردات "س" و"م")

15- دیگری به نقل از نفر اول تیم مذاکره‌ی هسته‌ای ایران در دولت هشتم، توزیع میلیون‌ها سیب‌زمینی بزرگ و کوچک در لبنان و فلسطین را به ضرر پرونده‌ی هسته‌ای دانست و اضافه کرد: باز هم سیاست‌های غلط احمدی‌نژاد باعث تحریم سیب‌زمینی‌های ایرانی شد!

16- روزنامه‌ی اعتماد این حادثه را پیش درآمد از بین رفتن کشاورزی براثر سوء مدیریت در مسائل کشاورزی و انرژی دانست!

17- شهروند امروز آن را سکولار نمودن جامعه توسط شخص احمدی‌نژاد پنداشت!

18- تعدادی از افراد از همه جا بی‌خبر در میدان هفت تیر جمع شدند و برای حمایت از سیب‌زمینی شعار دادند!

19- یکی از شخصیت‌های بزرگ با اشاره به فواید سیب‌زمینی و اینکه سیب‌زمینی حقیقتاً غذای خوبی است، دولت نهم را به خاطر زیرسوال بردن ارزش سیب‌زمینی در مقابل کباب به باد انتقاد گرفت!!

20- دکتر "مخالفی" نماینده مردم تهران در مجلس در نامه‌ای سرگشاده به احمدی‌نژاد نوشت: "من در هر صورت با سیب‌زمینی یا بی‌سیب‌زمینی مخالفم!"

21- سردار شهردار خلبان "دکتر" در افتتاح یکی از بزرگ‌راه‌های تهران به خبرنگاران گفت: اساساً مونوریل به درد ایران نمی‌خورد و سیب‌زمینی‌های توزیع شده کاملاً صحت این کار کارشناسی را تأیید می‌کنند!!

22- سرپرست حجاج ایرانی، ضمن انتقاد از عملکرد دولت در شکسته‌شدن قدرت اقتصادی معبد آمون در شهرری و ابلاغ نفرین خدایگان، از رئیس سازمان میراث فرهنگی خواست تا از سیب‌زمینی‌ها در انتصاب مسوولین مربوطه استفاده کند!!

23- ...

و مردم در این ماجرا فقط نظاره‌گر حقیقت و واقعیت بودند!

سربلند باشید!

 


اندازه‌ی واقعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 0:37  توسط سجاد نوروزیان  | 

بی‌لحظه‌ای درنگ،
بی‌تجربه،
و بی‌اضطراب،
 
خداوند سبحان فضا را
شكافت،
به هر سو راهى گشود،
آبى متلاطم و متراكم  جارى ساخت،
و آن را بر بادى تند و توفانی سوار کرد،
و باد را فرمان داد،
كه امانت نگه دارد و نگذارد كه فرو ريزد،
هوا در زير آن باد وزیدن گرفت
و آب بر فراز آن جريان يافت...
 

باد ديگرى بيافريد که تنها وظیفه‌اش،
جنبانيدن آب بود...
از جايگاهى دور و ناشناخته...
فرمانش داد كه بر آن آب وزيدن گيرد
و امواج دريا را برانگيزد...

باد بی‌درنگ فرمان خداوند را گردن نهاد
و آب را پيوسته زير و رو كرد
و همه‌ی اجزاى آن را در حركت آورد،
آنچنان که از امواج آب قله‌های بلند بالا آمد
و پس از لختی كف بر آب نشست... 
 

آنگاه خداوند كف‌ها را به فضای بالا برد
و هفت آسمان را از آن آفريد...
وظیفه‌ی امواج در زير آسمان‌ها،
بازداشتن آسمان از فروریختن بود،
و بر فراز آن‌ها بی‌هیچ ستونی،
سقفى بلند پدیدار گردانید...
 

ستارگان را زینت آسمان قرارداد
و اختران تابناك پديد آورد،
چراغ‌هاى تابناك مهر و ماه را برافروخت،
و هر يك را در مداری دوار،
چونان لوحى متحرك به رقص آورد...
 

پس از آن، آسمان‌هاى بلند را گشود،
و فرشتگان را در فضای آسمان‌ها قرار داد...
برخى از فرشتگان پيوسته در سجودند،
بى آنكه ركوعى كرده باشند،
برخى همواره در ركوعند و هرگز قامت راست نکرده‌اند...
صف به صف،
در جاى خود قرار گرفته‌اند
و هيچ یک را توان آن نيست كه از جاى خود به جاى دیگر رود.
اینان خداوند را مى‌ستايند بی‌آنکه از ستایش ملول گردند...
هرگز خواب به چشمانشان راه نیابد،
و هرگز خطا به اندیشه‌های آنان ورود نکند،
و هرگز سستی به اندام‌هايشان نزدیک نشود،
و هرگز فراموشى و غفلت بر آنان چيره نگردد،
 

جمعی از فرشتگان امين وحى خداوند هستند
و پیام او را به فرستاده‌ها می‌رسانند،
و آنچه در تقدیر نوشته شده است و مقرر گشته،
به زمين آورده و باز مى گردانند...

جمعی دیگر نگهبانان بندگان هستند...
و گروهى دربانان بهشت...
 
شمارى دیگر پاهايشان بر روى زمين استوار است
و گردن‌هايشان برفراز آسمان،
اندامشان از اطراف زمين بيرون رفته
و بازوهایشان آنچنان تواناست
كه توانند پايه‌هاى عرش ‍ را بر دوش دارند...

اینان از شوکت و عظمت خداوند،
نتوانند كه چشم بالا كنند،
بلكه، همواره سر به گریبان ایستاده‌اند
و بال‌ها جمع كرده و خویش را در آن پيچيده‌اند...
ميان آن‌ها و دیگران،
پرده‌های عزّت، عظمت، شوکت و قدرت كشيده شده است...
اینان هرگز پروردگارشان را در خيال و توهم، تصور نمى‌كنند،
هرگز با صفات مخلوقات توصیفش نمی‌سازند،
هرگز در مكان‌ها محدودش نمى‌دانند،
هرگز براى او همتايى نمى‌شناسند
و به او اشارت نمى‌نمايند...
 

آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است،
همواره به تسبیح خداوند مشغولند...
 

آری،
اینچنین بود که خداوند، آفرینش را آفرید...
و آن روز که آخرین پرده از داستان آفرینش رقم خورد،
بی‌شک روز اول بهار بود...


برداشتی آزاد بر اساس نشانه های خلقت در نهج البلاغه و صحیفه‌ی سجادیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 15:58  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

باید گذاشت و گذشت!
همین!

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 8:40  توسط سجاد نوروزیان  | 

با توجه به تصویر کدام گزینه صحیح است؟

۱- وب‌سایت شخصی را باید جوری نوشت که همه راضی باشند و کسی دلگیر نشود!
۲- برج میلاد از املاک شخصی است، نه پروژه ملی!!
۳- مونوریل (بخوانید احمدی‌نژاد) به هیچ وجه به درد تهران نمی‌خورد!
۴- عرصه‌ی ریاست جمهوری فضای بهتری برای خدمتگزاری است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 7:44  توسط سجاد نوروزیان  | 

نوشتم، اما خوشم نیومد، پس پاکش کردم!
دوباره نوشتم، باز هم خوشم نیومد، دوباره پاکش کردم!

جشن مردم در سی سالگی انقلاب اسلامی، تموم شد!

رسانه‌های مخالف با کمرنگ جلوه دادن و بی‌اهمیت نشون دادن جشن مردم، به سادگی از کنارش عبور می‌کردند!
رسانه‌های جمهوری اسلامی این حضور رو به رخ جهانیان می‌کشیدند!

یکی که تا ساعاتی از نیمه شب قبل از جشن، مشغول آماده کردن پرچم‌ها و پلاکاردهاش بود، برق خوشحالی در چشماش دیده می‌شد!

یکی راجع به ازدحام جمعیت صحبت می‌کرد!

یکی پای اینترنت، این روز رو مثل همه‌ی روزهای دیگه سپری کرده بود!

یکی از این تعطیلی استفاده کرده بود و  به مسافرت رفته بود!

یکی بر این تصور بود که در این گونه جشن‌ها خانم‌ها و آقایون رو جدا می‌کنند، برای همین در این سی سال یکبار هم حاضر نشده بود باهم بودن رو از نزدیک ببینه! (آخه تصورش از جشن و شادی محدود می‌شد به یه سری مهمونی با شرایط خودش!!!)

یکی در پایان مراسم درحالیکه عکس دکتر احمدی‌نژاد دستش بود، دنبال ماشین سید محمد خاتمی می‌دویید و می‌گفت: "آقای خاتمی، چندتا سوال دارم، بیا گفتگو کنیم!" (البته چون مشغله‌ی آقای خاتمی برای انتخابات آینده خیلی زیاد بود، به راننده‌اش گفت که تندتر بره تا به کارهاش برسه!!!)

یکی تو خونه‌اش بود و داشت از ماهواره یه فیلم نگاه می‌کرد!

یکی دنبال خبرنگارهای خارجی می‌گشت تا به زبان مختلف باهاشون مصاحبه کنه!

یکی بی‌خیال از همه چی، تو حیاطشون داشت ماشین می‌شست!

یکی خلبان بالگرد بود و به پای مردمی که این جشن رو راه‌انداخته بودند، گل می‌ریخت!

یکی برای اینکه یه درآمدی داشته باشه، آش رشته می‌فروخت، کاسه‌ای 500 تومن!

یکی وقتی داشت تو ویلاشون بساط کباب رو برای نهار آماده می‌کرد، نگران قیمت پیاز و گوجه‌فرنگی بود!

یکی داشت مشخصات ماهواره‌ی امید رو برای بقیه توضیح می‌داد!

یکی با جثه‌ی 70کیلویی، نشسته بود رو دوش اون یکی تا پرچم و شعارش بهتر دیده بشه!

یکی با دوربین موبایلش از هر سوژه‌ای عکس می‌گرفت!

یکی در وزارت خارجه‌ی امریکا لحظه به لحظه وضعیت این جشن رو رصد می‌کرد!

یکی از بالای برج آزادی، گزارش مخابره می‌کرد!

یکی در اروپا نگران وضعیت حقوق بشر در ایران بود!

یکی جشن گرفته بود!
یکی خوشحال بود!
یکی عصبانی بود!
یکی نگران بود!
یکی بیدار بود!
یکی خواب بود!
یکی راضی بود!
یکی بی‌تفاوت بود!
یکی مضطرب بود!
یکی آزاد بود!
یکی شاداب بود!
یکی خشمگین بود!
یکی از خواب پریده بود!
یکی امیدوار بود!
یکی منتظر بود!
یکی بیدار شده بود!
یکی خودش رو به خواب زده بود!
یکی ...

و من، با وجود کوله‌باری از روزمرگی‌های گیاهی، زرنگی‌های خرگوشی، رنگ عوض‌کردن‌های بوقلمونی، زیرکی‌های روباهی، کفتارصفتی‌های شغالی، تنبلی‌های کدویی، نق‌نق‌های مگسی، غرغرهای خفاشی، خوشی‌های خروسی، موس‌موس‌های سگی، آرامش‌های انگلی،  جدل‌های بی‌نتیجه، نگرانی‌های مبتذل و افکار پست و حقیر، "امیدوار" شدم!

امیدوار به رهایی، آزادی، پرواز، حرکت، صعود، پیشرفت، صلابت، اقتدار، امنیت، آزادگی و ...

 

جشن تولد سی سالگی انقلاب تموم شد.
اما خیلی چیزها کم کم داره شروع می‌شه!

 فکر می‌کنید چرا نماز با سلام تموم می‌شه؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 22:2  توسط سجاد نوروزیان  | 

اگر عکس پنج تا ماهی کیلکا که لب ساحل مرده بودند در ایران پخش می‌شد، چه اتفاقی در ایران می‌افتاد؟!

1-  برخی از مراجع و چند نفر از طلاب محکومش می‌کردند و می‌گفتند: احمدی‌نژاد باید توضیح بدهد که چرا این مخلوقات خدا بی‌رحمانه تلف شده‌اند!!

2- روزنامه‌های اصلاح‌طلب "بدون هماهنگی" تیتر می‌زدند: نگرانی از وضع خطرناک کشور!!
روزنامه‌های اصولگرا هم "بدون هماهنگی" می‌گفتند: دسته گل جدید مشایی!!

3- کارگزارن از قول یکی از شخصیت‌های برجسته می‌نوشت: فاجعه‌ی زیست محیطی و انحراف 120 درصدی دولت نهم از برنامه‌ی توسعه!

4- اعتماد ملی از قول "شیخ اصلاحات" می‌نوشت: حتی اگر شورای حکمیت هم اجازه ندهد، شخصا در انتخابات شرکت می‌کند چرا که امام بارها و بارها به ایشان گفته بوده که چشم امید محیط زیست به آقای شیخ است!!

5- حیات‌نو از قول "دکتر" تیتر می‌زد: فقط در آب‌های آزاد که همه چیز آزاد است، این اتفاق‌ها نمی‌افتد! همه‌ی این‌ها ناشی از رویکرد فاشیسمی دولت نهم است که به خاطر حضور چماق به دست‌ها در دولت احمدی‌نژاد رخ می‌دهد! (به همراه لینک دانلود صدای کف و سوت!!)

6- تعدادی از اقتصاددانان، در نامه‌ای سرگشاده پرده از حقایق دریاها در زمان دولت نهم بر می‌داشتند!

7- فراکسیون اقلیت مجلس با همراهی تعدادی از اعضای فراکسیون اکثریت این مسأله را توهین به ملت شریف ایران دانسته و خواستار استیضاح وزیر کشور، وزیر کشاورزی، وزیر نیرو، وزیر بهداشت، وزیر راه و وزیر رفاه می‌شدند!

8- تعدادی از افراد گمنام، بدون نام و نشان(!)، در وبلاگ‌های پربیننده مردم را از این فاجعه‌ی بزرگ آگاه نموده و همه را دعوت به مبارزه علیه رژیم دیکتاتور می‌کردند!

9- تلویزیون‌های اون ور آبی با به تصویر کشیدن انواع و اقسام صحنه‌های رقت‌بار به همراه شماره حساب شبکه‌ی خود، سعی می‌کردند در راستای اهداف بشردوستانه به ایران کمک کنند!!

10- سازمان دیده‌بان حقوق بشر اروپا، به سرعت این خبر را منتشر می‌کرد و ضمن اعلام این مطلب که از ابتدای انقلاب ایران تا امروز (حدود سی سال) حقوق موجودات دریا به رسمیت شناخته نمی‌شود، از برنده‌ی جایزه نوبل می‌خواست تا پیگیر موضوع شود!

11- جمعیت دفاع از تساوی حقوق زنان در بیانیه‌ی خود تشریح می‌کرد: چرا در این عکس تعداد ماهی‌های نر و ماده مساوی نیست؟! و دولت احمدی‌نژاد را مسؤول این عدم تساوی می‌دانست. چرا که اگر درست مدیریت می‌شد، بجای پنج ماهی، تعداد چهار یا شش ماهی در ساحل می‌مردند که تعداد نرها با ماده‌ها مساوی باشد!!

12- سایت "تابنده" که متعلق به اقای "دکتر" است، می‌نوشت که احمدی‌نژاد با تصور مدیریت شهرداری رئیس جمهور شده است و توان کنترل ماهی‌های دریا را ندارد! مضافاً بر اینکه در زمان جنگ، شخص آقای "دکتر" که البته قبلاً "فرمانده" بودند مدیریت ماهی‌های همه‌ی رودخانه‌های ایران را به عهده داشته و در این زمینه کارنامه‌ی موفقی داشته است! (مثل واردات "س")

13- دیگری به نقل از نفر اول تیم مذاکره‌ی هسته‌ای ایران در دولت هشتم، کشته شدن میلیون‌ها ماهی بزرگ و کوچک در دریای خزر و خلیج‌فارس می‌نوشت و می‌گفت: باز هم سیاست‌های غلط احمدی‌نژاد باعث تحریم ماهی‌های ایرانی شد!

14- روزنامه‌ی اعتماد این حادثه را پیش درآمد کشته شدن هزاران انسان بی‌گناه براثر سوء مدیریت در مسائل کشاورزی و انرژی می‌دانست!

15- شهروند امروز آن را سکولار نمودن جامعه توسط شخص احمدی‌نژاد می‌پنداشت!

16- تعدادی از افراد از همه جا بی‌خبر در میدان هفت تیر جمع می‌شدند و برای حمایت از ماهی‌های دریا شعار می‌دادند!

17- یکی از شخصیت‌های بزرگ با اشاره به فواید ماهی و اینکه حقیقتاً ماهی موجود خوبی است، دولت نهم را به خاطر زیرسوال بردن ارزش ماهی‌های عصر یخبندان به باد انتقاد می‌گرفت!

18- دکتر "مخالفی" نماینده مردم تهران در مجلس در نامه‌ای سرگشاده به احمدی‌نژاد می‌نوشت: "من در هر صورت مخالفم!"

19- سردار شهردار خلبان "دکتر" در افتتاح یکی از بزرگ‌راه‌های تهران به خبرنگاران می‌گفت: اساساً مونوریل به درد ایران نمی‌خورد و ماهی‌های کیلکا وقتی خبر منتفی شدن این پروژه را شنیدند، از خوشحالی سکته کردند!!

20- باز هم هست که بعداً اضافه می‌کنم!

و مردم در این ماجرا فقط نظاره‌گر حقیقت و واقعیت بودند!

سربلند باشید!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 12:10  توسط سجاد نوروزیان  | 

خلیفه‌ی سوم به قتل رسید. مردم خسته از "ظلم حکومتی" به "عدالت علی" ابراز علاقه کردند! علی خلیفه‌ی مسلمین شد! خلافتی که در منطق علی با عطسه‌ی بز قیاس گردید!

امثال طلحه و زبیر که در ابتدای راه، همراه پیامبر بودند و القاب دهن‌پرکنی داشتند (سیف‌الاسلام زبیر و طلحه‌الخیر)، به باج‌خواهی حکومت علی آمدند! یکی بصره را می‌خواست و دیگری شهر دیگر!

عادت شده بود! هر کس به خلافت می‌رسید باید حق و حقوق آنان را می‌پرداخت! افتخار به چند ضربه‌ی شمشیر در ابتدای راه، موضوعی بود که هنوز بابت آن از حکومت باج می‌گرفتند!

فاصله‌ی طبقاتی زیاد شده بود! عده‌ی قلیلی ثروت جامعه را در اختیار داشتند! و جالب است که این عده با هم فامیل بودند!!!

اولین جنگ علی با باج‌خواهان حکومت که انتظار پست و مقام داشتند رخ داد! جنگ اول در راه عدالت مبارزه با اسلام اشرافی و سرمایه‌داری بود! همان‌ها که دم از اسلام و قرآن و پیامبر می‌زدند.

بهانه‌ی این گروه برای جنگ، خونخواهی خلیفه‌ی سوم بود!

از سوی دیگر معاویه که از بنی‌امیه بود، همان ابتدا دو شکست سنگین از مالک‌اشتر خورد! مالک‌اشتر جنگ تمام عیار معاویه با علی را پیش‌بینی کرد!

معاویه که نگران از دست دادن حکومت شام بود، در نامه‌ای خطاب به علی ادعای خونخواهی خلیفه‌ی سوم را مطرح کرد! و مدعی شد که علی در جنگ جمل (مبارزه با اسلام اشرافی) تعدادی از مهاجرین و انصار نامدار پیامبر را کشته است و به اسلام هتک حرمت شده است!!

رسانه‌ی سرمایه‌داری در اختیار معاویه بود! او با تطمیع منبرنشین‌ها، ناسزاگویی علیه علی را در ساختار تبلیغاتی، نهادینه کرد! در ناسزا گویی به علی "بی‌بند و باری" ترویج یافت! (تاجایی که گروهی پس از شنیدن خبر شهادت علی در مسجد، گفتند مگر علی نماز هم می‌خوانده؟!)

جنگ اتفاق افتاد! در حالی که چند ضربه‌ی شمشیر تا محو فتنه فاصله بود، ماجرا به حکمیت کشیده شد. آنان که علی را مجبور به پذیرش حکمیت کردند، در حکمیت شکست خوردند!

اینبار خرمقدس‌هایی مدعی علی شدند که پیشانی‌هایشان از شدت سجده بر درگاه خداوندی، پینه بسته بود!

جنگ سوم علی با خرمقدس‌ها بود!

وجه تشابه این سه گروه فقط یک چیز بود! عدالت علی، دوران خوش آنان را پایان داده بود! آنانی که هر کدام به نحوی از حکومت اسلامی بهره‌مند بودند، با آمدن علی راه‌های استفاده از بیت‌المال را مسدود شده می‌دیدند و به ناچار به بهانه‌های مختلف به مبارزه با علی پرداختند!

چقدر شباهت دارد این اوضاع به دوران ما!

آنان که در ابتدا همراه انقلاب بودند و القاب دهن‌پرکن یدک می‌کشیدند، چون در دولت نهم به نوایی نرسیدند و حق و حقوقشان محفوظ نماند، از همان روز اول شروع کردند به جنگ!

گروه دوم که نگران وضع موجود خودش بود، با تبلیغات رسانه‌ای، اینقدر فحش و ناسزا گفتند که رهبری آن را به "بی‌بند و باری" تعبیر کرد!

بهانه‌ای که در آن زمان خونخواهی خلیفه‌ی سوم نامیده می‌شد، اینبار یک بهانه نبود! هر اتفاق در دولت نهم، یک بهانه بود برای فحاشی و عقده‌گشایی آقایان!

گروه سوم هم خرمقدس‌هایی که معلوم نیست چه می‌خواهند و چه می‌گویند! یک روز به نعل، یک روز به میخ!

دکتر شریعتی در یکی از آثارش اشاره به موضوع جالبی دارد! مضمون سخنش در کتاب "چه باید کرد؟" این است:

"اگر شیعه امروز ببیند در جامعه از کسانی که علی در آن روزگار ضربه می‌خورد ، می‌جنگید و مقابله می‌کرد ، سر سازش دارد باید در شیعه بودنش شک کند!"

طبق این گفته‌ی دکتر شریعتی که واقعاً نکته‌ی ظریفی است و بر اساس افزایش روزافزون هجمه‌ی ناسزاگویی‌ها و فحاشی‌ها علیه دولت نهم از تیر84 تا همین امروز، می‌توان نتیجه گرفت:

عدالت راه سختی است! اما آقای رئیس جمهور، در این راه سختی که انتخاب کردی، بر عهدی که با مردم بستی وفادار باش! همانگونه که به لطف خداوند تا امروز ثابت قدم بوده‌ای!

ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 18:24  توسط سجاد نوروزیان  | 

دو نفر با استفاده از امکانات مساوی یک کارگاه اقدام به ساختن هواپیما می‌کنند. یک نفر با آگاهی از قوانین جاری بر طبیعت این کار رو می‌کنه و اون یکی با آگاهی ناکافی این کار رو انجام می‌ده! هیچ اجباری هم برای انتخاب هواپیما وجود نداره! هر کس آزادانه و البته با مسؤولیت خودش هر کدوم رو که دوست داره انتخاب می‌کنه. اینکه کدوم هواپیما با آگاهی بر قوانین جاری طبیعت ساخته شده، وظیفه‌ی من و شماست که پیدا کنیم.

چون با اختیار انتخاب کردیم، مسلما باید پاسخگوی عواقب انتخاب خودمون هم باشیم! یک سفر آرام، مطمئن، جذاب، خیال‌انگیز و مطمئن برای رسیدن به مقصد یا یک مسافرت همراه با اضطراب، ترس، دلهره، نگرانی و احتمال سقوط و نابودی؟!

پرواز رو در نظر بگیرید! این آروزی بشر روزی محقق شد که انسان با آگاهی بر یک سلسله قوانین طبیعت تونست راه پرواز رو پیدا کنه! تا امروز هر چی آگاهی ما آدم‌ها از قوانین جاری بر طبیعت در این زمینه بیشتر می‌شه، تسلط ما به پرواز هم افزایش پیدا می‌کنه!

قانون‌های زیادی هست که در طبیعت وجود داره! شناخت این قوانین باعث می‌شه که ما بتونیم بیشتر بر طبیعت مسلط بشیم!

این رو به همه‌ی علوم مبتنی بر طبیعت تعمیم بدیم! از پزشکی گرفته تا کشاورزی و صنعت! هر جایی که ما به قوانین طبیعت آگاه شدیم، تونستیم برای خودمون راه پیشرفت رو پیدا کنیم.

این قوانین به عنوان قوانین علمی، همواره ثابت بوده و همیشه قابل آزمایش هستند! (یکی از شروط فرضیه‌های علمی).

از طرف دیگه این قوانین فراگیر هستند! یعنی برای قانون جاذبه تفاوتی نداره که یک سیب داره از درخت می‌افته و دست‌های کوچولویی منتظرشه یا اینکه یه هواپیما به علت نقص فنی داره سقوط می‌کنه و چندین انسان بی‌گناه دارن کشته می‌شن!

نتیجه‌ی اول: بر طبیعت قوانینی حاکمه! این قوانین بدون توجه به آگاهی یا ناآگاهی موجودات به اون قانون، به موجودات اعمال می‌شن و اصلا هم به نتیجه‌ی اعمال قانون کاری ندارند! (سیب یا هواپیما)

همینجا این موضوع رو فعلاً نگه دارید!

حالا از یه زاویه‌ی دیگه به آفرینش نگاه کنیم! ما می‌دونیم و می‌بینیم که عکس‌العمل موجودات به "مهربانی" و "نامهربانی" متفاوته! یعنی همواره عکس‌العملی که یک موجود مهربون دریافت می‌کنه با عکس‌العمل دریافتی موجود نامهربون، (در شرایط مساوی) فرق می‌کنه!!

به نظر می‌رسه اون جهان غیرمادی آفرینش هم که در بطن این جهان مادی وجود داره، یه قوانینی داره! قوانینی شبیه اون چیزی که در طبیعت مادی وجود داره! ثابت و فراگیر!

مثلاً موجودات به مهربانی، فداکاری، زیبایی، عشق، شادمانی و ... عکس‌العمل متفاوتی نشون می‌دن تا نامهربونی، خودخواهی، زشتی، تنفر، غمگینی و ...

با خودمون که فکر کنیم، می‌تونیم یه لیستی از این قوانین نانوشته و ثبت نشده، پیدا کنیم!

مثلا یه قانون دیگه اینه که شما به هر چی فکر کنید، همون اتفاق برای شما می‌افته! برای همینه که تازگی‌ها حر ف از مثبت اندیشی خیلی زیاد شده!

باز تأکید می‌کنم که اجرای این قوانین ربطی به آگاهی یا ناآگاهی ما نداره، مثل قانون جاذبه‌ی زمین!!

نتیجه‌ی دوم: بر جهان غیرمادی طبیعت هم، قوانینی حاکمه! این قوانین هم مثل قوانین مادی بدون توجه به آگاهی یا ناآگاهی موجودات به اون قانون، به موجودات اعمال می‌شن و اصلا هم به نتیجه‌ی اعمال قانون کاری ندارند!

موضوع دیگه اینه که ماها می‌دونیم این جهان با این همه تشکیلات، حتما یه خدای باشعور و فهمیده داره! (معتقدم خدا نیازی به اثبات نداره، اونی که می‌گه خدا وجود نداره باید حرفش رو ثابت کنه!!)

معتقدم خدای باشعوری که این آفرینش رو رقم زده باید همونطور که راه کشف قوانین مادی طبیعت رو به انسان یاد داده و به آدم‌ها آموخته که چگونه با عقل و حواس‌شون بر قوانین طبیعت آگاه بشن و راه پیشرفت رو پیدا کنند، باید به یه شیوه‌ای راه آگاهی بر قوانین غیرمادی طبیعت رو هم، به آدم‌ها نشون داده باشه!

به جزئیاتش که فکر می‌کنم، می‌بینم خدا، خودش قوانین جاری بر جهان غیرمادی رو به راحتی مطرح کرده و فقط مونده که ما آدم‌ها (اگه خواستیم) باآگاهی از اون قانون راه پیشرفت و زندگی بهتر رو پیدا کنیم!

سود و زیان آگاهی یا ناآگاهی از این قوانین فقط به خودمون برمی‌گرده و برای هیچ کدومش هم اصراری نیست! انسان آزاد آفریده شد تا خودش راهش رو پیدا کنه!

هواپیما که یادتون هست! شما کدوم رو انتخاب می‌کنید؟! اونی که با آگاهی از قوانین طبیعت ساخته شده یا اون یکی؟!

این فقط یه پیشنهاد دوستانه است! قبل از اینکه سوار هواپیمای کسی بشیم و خودمون رو چشم بسته بدیم دست هواپیمایی که اون برامون درست کرده، بهتره درست انتخاب کنیم!! چون برای نیروی جاذبه فرقی نمی‌کنه که سازنده‌ی این هواپیما با آگاهی از قوانین جاری طبیعت هواپیما رو ساخته یا با ناآگاهی!! قانون جاذبه کار خودش رو می‌کنه!

ما باید حواسمون جمع باشه!

حالا چند تا از قوانین ثابت و فراگیر رو که خدا خودش گفته، براتون می‌نویسم! اگه دوست داشتین، بخونید و بهش فکر کنید، اگر هم نه، که هیچی!

- برای خواستن اول باید رفت! در موندن چیزی به کسی نمی‌دن!

- قبل از رفتن باید شناخت! اگه نشناسیم، احتمال اشتباه زیاد می‌شه!

- برای رفتن وجود یه راهنمای کار بلد ضروریه!

- موندن، باعث پوسیدنه! حتی اگر به پاکی آب هم باشیم، بمونیم می‌شیم آبِ مرده، مرداب!!

- برای کاری که می‌کنید، دل بذارید!

- به همه‌ی موجودات عشق بورزید و از همه بیشتر هوای پدر و مادر رو داشته باشید!

- از دروغ گفتن دوری کنید!

- برای آرامش خودتون با خدا حرف بزنید!

- اگه در زندگی‌تون در مسیر آفرینش قدم بردارید، خدا با همه‌ی امکانات شما رو پشتیبانی می‌کنه!

- هر موقع خسته شدید، صبر کنید! از نماز هم می‌تونید کمک بگیرید!

و ...

 

پیشنهاد می‌کنم تو زندگی‌تون به آدم‌هایی اعتماد کنید که به این قوانین آگاهی دارند وگرنه سقوط قطعیه!! یادتون باشه که قانون جاذبه برای هیچ کس تفاوتی قائل نمی‌شه!

 

خودتون می‌دونید!

نظر شما چیه؟

قانون‌های دیگه‌ای هم می‌شناسید؟!

اگه دوست داشتید، بنویسید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 7:27  توسط سجاد نوروزیان  | 

به خاطر اخلاق‌های بد و رفتارهای زشتم از تو عذر خواهی می‌کنم!

وقتی خیلی حرصم می‌گیره!

وقتی خشم باعث تندی اخلاقم می‌شه!

وقتی حسادت بر من چیره می‌شه!

وقتی به اون چیزی که دارم قانع نیستم!

وقتی در لذت بردن زیاده‌روی می‌کنم!

وقتی به کارهای اشتباهام اصرار دارم!

وقتی شیطون وارد روحم می‌شه!

وقتی از راه درست و سالم سرپیچی می‌کنم!

وقتی خودم رو به خواب غفلت می‌زنم!

وقتی به جای حقیقت، باطل رو انتخاب می‌کنم!

وقتی اشتباه خودم رو کوچیک می‌بینم و اشتباه دیگران رو بزرگ!

یا وقتی کارهای خوب دیگران رو کم می‌بینم و کارهای خوب خودم رو زیاد!

 

من رو ببخش!

اگه آدمی بخاطر پول و ثروتش خودش رو میگیره!

یا وقتی یه نفر رو بخاطر بی‌پولی و فقیر بودن درست و حسابی تحویلش نمی‌گیرم!

وقتی با دوست‌ها و همکارهام بدرفتاری می‌کنم!

یا وقتی در حق اون کسی که به من خوبی کرده، بدی می‌کنم!

 

من رو ببخش!

وقتی جایی حرف زور می‌شنوم و ازش حمایت می‌کنم!

یا چیزی رو می‌خوام که حق من نیست!

یا وقتی چیزی رو می‌گم که نمی‌دونم!

 

من رو ببخش!

وقتی در ذهنم، فکر فریب دادن کسی وجود داره!

یا وقتی خیلی از رفتارهای خودم خوشم میاد!

یا وقتی آرزوهای دست‌نیافتنی دارم!

 

به تو پناه می‌برم!

وقتی کارهای بدم رو ناچیز می‌بینم!

وقتی رفتارهای زشت بر من مسلط می‌شه!

یا وقتی روزگار با من قهر می‌کنه!

وقتی اسراف کردن باعث می‌شه که نعمت‌های تو کم بشه!

 

به تو پناه می‌برم!

وقتی دشمن من رو دست‌کم می‌گیره!

یا وقتی به کسی مثل خودم نیاز پیدا می‌کنم!

یا وقتی زندگی برام سخت می‌شه!

یا وقتی هنگام مردن رسیده و من برای اون دنیا کاری نکردم!

 

به تو پناه می‌برم!

از ناگواری‌های بزرگ، بدبختی‌های ناجور و بدتر از همه ناامیدی!

 

خدایا!

من و همه‌ی آدم‌های روی زمین رو از رفتارهای بدی که گفتم، نجات بده!

 


ترجمه‌ای متفاوت از دعای هشتم صحیفه‌ی سجادیه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 21:40  توسط سجاد نوروزیان  | 

عزیز دل!

 

درسته که به زندگی خوب و خوشبختی تو همیشه فکر می‌کنم، اما نمی‌تونم این موضوع رو با اصرار از تو بخوام!

تو حتی اگه یه کوچولو ته دلت به این کار رضایت نداشته باشی، نباید پا پیش بذاری! باید بدونی که قدم گذاشتن در این مسیر فقط باید به خواست و انتخاب خودت باشه! حتی علاقه‌ی دو طرفه‌ی ما هم نباید بر انتخاب آزاد تو تأثیر بذاره! تو باید آزادانه انتخاب کنی!

 

قدم گذاشتن در این مسیر شرایط خودش رو داره! سختی‌ها و شیرینی‌های خودش! لذت‌های وصف‌ناشدنی و نگرانی‌های توصیف‌ناپذیر!

 

دوست ندارم برای انتخاب در این راه، فریبت بدم و بهت کَلک بزنم! نمی‌خوام بخاطر این عشق و علاقه تو رودربایستی بمونی!

 

بهترین من!

 

باید آزاد باشی و آزادانه انتخاب کنی!

اگه ته دلت شک و تردید داری، برو اول با دلت کنار بیا! اما اگر دلت برای این انتخاب، کاملا با تو همراه شده، آغوش من، بی‌صبرانه منتظر حضورته!

 

دوست دارم خودت انتخاب کنی!

آزاد و رها از هر قید و بند!

بدون توجه به اینکه خوشبختی تو همیشه آرزوی من بوده و خواهد بود!

 

دوستت دارم!

 


برداشتی آزاد از کلام پرودگار مهربان

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 20:7  توسط سجاد نوروزیان  | 

در قبایل عرب همواره جنگ بود،

اما مکه "زمین حرام" بود و رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجه و محرم، "زمان حرام".

یعنی که در آن جنگ حرام است و دو قبیله که با هم می‌جنگیدند، تا وارد محرم می‌شدند، جنگ را موقتا تعطیل می‌کردند.

اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگ هستند  این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر خیمه‌ی فرمانده‌ی قبیله، پرچم سرخی بر می‌افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که "جنگ پایان نیافته است"

آن‌ها که به کربلا می‌روند، تصور می‌کنند که جنگ با یزید پایان یافته و بر صحنه‌ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است!

اما می‌بینند که بر آرامگاه "حسین" پرچم سرخی در اهتزاز است!

بگذار این "سال‌های حرام" بگذرد!
+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 13:23  توسط سجاد نوروزیان  | 

در دین خدا هیچ اجباری نیست! 

چرا که راه از بیراهه آشکار شده است! 

پس هر کس می‌تواند هر چه می‌خواهد انتخاب کند! 

کسی که به خدا ایمان بیاورد، حتماً به محکم‌ترین دستاویز نجات، که هرگز پاره نخواهد شد، دست آویخته است!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 21:5  توسط سجاد نوروزیان  | 

من مسلمانم!

قبله‌ام یک گل سرخ،

جانمازم چشمه، مهرم نور!

دشت سجاده‌ی من!

من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم!

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف!

سنگ از پشت نمازم پیداست،

همه ذرات نمازم متبلور شده است!

من نمازم را وقتی می‌خوانم،

که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته‌ی سرو!

من نمازم را پی “تکبیره‌الاحرام” علف می‌خوانم!

پی “قدقامت” موج!

کعبه‌ام بر لب آب!

کعبه‌ام زیر اقاقی‌هاست.

کعبه‌ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر!

“حجرالاسود” من روشنی باغچه است!

 

با عرض ارادت خدمت جناب سهراب!

۱-     مسلمون بودنت رو بهت تبریک می‌گم! البته یه سوال دارم؟ تو خودت مسلمونی رو انتخاب کردی یا اینکه چون پدر و مادرت مسلمون بودند، تو هم ادعای مسلمونی داری؟!
البته با توجه به اینکه چگونه مسلمون بودنت رو شرح دادی، می‌شه حدس زد که یه جورایی به این موضوع فکر کردی!

۲-     خیلی جالب گفتی که “گل سرخ” قبله‌ات شده! از این عبارت می‌شه برداشت کرد که جهتت به سمت زیبایی است! یعنی حرکت به سمت خدا رو زیبا می‌بینی! چه خوب! تلاش می‌کنم که مثل تو ببینم!

۳-     اینکه همه‌ی طبیعت رو در نماز خوندنت با خودت همراه کردی، واقعا بی‌نظیره! خیلی احساس هیجان داره! آخه آدم‌ها دوست دارند با طبیعت ارتباط برقرار کنند یعنی با پرنده‌ها حرف بزنند!

۴-     بعضی از قسمت‌های شعرت رو خوب نمی‌فهمم!       
با یکی از دوستام حرف می‌زدم، گفت سهراب باید راحت‌تر می‌گفت تا بشه فهمید! اون خودش رو با این جمله قانع کرده بود و دیگه سراغ تو نمی‌
اومد اما من با خودم گفتم بهتره بیشتر توجه کنم، اینجوری شاید چیز بیشتری دستگیرم بشه!
و همین هم شد!

۵-     حداقل همین رو یاد گرفتم که اگر چیزی رو نفهمیدم، الزاماً مشکل از گوینده‌اش نیست، ممکنه من خیلی دقت نکرده و اهمیت نداده باشم!    
البته به شرطی که با پیش‌داوری نسبت به شعرهای تو، اون‌ها رو نخونده باشم!

۶-     در هر صورت، دوستت دارم سهراب!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 21:5  توسط سجاد نوروزیان  | 

اینکه چرا این وقت شب شروع کردم به کلنجار رفتن با جمله‌های دکتر شریعتی، خیلی مهم نیست!

مهم اینه که از این جمله‌ها خیلی خوشم میاد!

همین!

 

۱- خدایا!

در روح من، اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز! آنچنان که نتوانم این سه موضوع جدا از هم را، باز شناسم!

 

خیلی باحاله!

اینکه ما آدمها برای توجیه رفتارهای زشت و کثیف یه مشت آدم دیگه، اختلاف سلیقه رو بهونه میکنیم!

اختلاف در فکر و سلیقه و آموزش یه چیز طبیعی برای رفتارهای انسان حساب میشه! اما آیا این میتونه توجیهی برای هر رفتار اشتباهی باشه؟!

 

۲- خدایا!

مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان!

اضطراب‌های بزرگ، غم‌های ارجمند و حیرت‌های عظیم را به روحم عطا کن!

لذت‌ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز!

 

سر این موضوع نمیشه خیلی حرف زد!

چون آرامش و خوشبختی، آرزوی آدمهای زیادیه و یه عدهی خیلی کمی هستند که فراتر از خوشبختی و آرامش دنبال اهداف دیگهای در زندگیشون هستند!

شاید منظورت انسانهاست؟

 

۳- خدایا!

اندیشه و احساس مرا در سطحی پائین میاور که زرنگی‌های حقیر و پستی‌های نکبت‌بار و پلیدشبه آدم‌های اندک” را متوجه شوم!

 

به چیزی فکر کنید به نام انسان! همون چیزی که قرار بود کار خدا رو انجام بده!

این انسان از جنس آدمهاست!

حالا موجودی رو تصور کنید که فقط شبیه آدمه! حالا فکر کنید که این شبه آدم، حقیر هم باشه!

عجب شاهکاری میشه!

اختلاف اونی که میخواد انسان باشه با این شبه آدم اندک خیلی حیرتانگیزه!

 

۴- خدایا!

مرا از چهار زندان بزرگ انسان: طبیعت، تاریخ و جامعه و خویشتن رها کن!

تا آنچنان که تو ای آفریدگار من، مرا آفریده‌ای، خود آفریدگار خود باشم، و نه همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم!

 

آخرشه!

فرق انسان و حیوان!

حیوان خودش رو با محیط تطبیق میده و انسان محیط رو با خودش!

با این دستهبندی ماها کجا قرار میگیریم؟

ماهایی که بخاطر ناراحت نشدن یکی از همون “شبه آدمهای اندک”، حاضر میشیم در مقابل هر چیزی سکوت کنیم!

و حتی برای مقابله با گرما و سرمای طبیعت مثل آدمهای اولیه در چندین هزار سال پیش به برهنه شدن، پناه میبریم!!

و گاهی هم به صورت یک اصل خدشه ناپذیر و برای توجیه رفتارهای نکبتبار “شبه آدمهای اندک” متوسل میشیم به تفاوتهای انسانی!

انسان یا حیوان؟

 

 

۵- خدایا!

آتش مقدس “شک” را آنچنان در من بیفروز تا همه‌ی یقین‌هایی را که در من نقش کرده‌اند، بسوزاند!

آنگاه از پس توده‌ی این خاکستر، لبخند مهراوه بر لب‌های صبح یقینی شسته از هر غبار، طلوع کند!

 

خیلی جرأت داری آقای شریعتی!

میخوای به همه چیز شک کنی؟!

بیخیال بابا!

آخه این چه کاریه؟

یعنی کسی دور و برت نبوده که همینی که هستی رو تأیید کنه؟!

یعنی کسی نیست که همینجوری که هستی دوستت داشته باشه؟!

آهان!

فهمیدم! احتمالا تو برای دیگران زندگی نمیکنی! یعنی قربون صدقهی دیگران برات مهم نیست! رفتار انسانی برات مهمتره!

آفرین!

صد آفرین به این جرأت!

 

 

۶- خدایا!

مرا از زبونی تقلید نجات بخش!

تا قالب‌های ارثی را بشکنم!

تا در برابر “قالب‌ریزی” غرب و شرق بایستم!

تا دیگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تکان دهم!

 

مگه چه اشکالی داره؟! حدود ۶میلیارد نفر ممکنه یه کاری بکنند، خوب تو هم بکن! اگه بد بود که اونا نمیکردند!

چی؟ صدات درست نمیاد!

آهان! داری میگی اگه همهی دنیا هم جمع بشه بگه دو بعلاوهی دو میشه پنج، تو میگی می‌‌شه چهار؟!

نمیدونم!

شاید اگه آدمهای زیادی بگن میشه پنج، خوب بشه پنج!

چی؟ نمیشه؟ امکان نداره؟

خیلی سخت میگیری بابا! همه که مثل تو فکر نمیکنند!

آهان! میگی اون چیزی که درسته، همیشه درسته! یعنی نمیشه یه نفر بخاطر اختلاف سلیقه دو بعلاوه دو رو بگه هفت!؟

 

۷- خدایا!

در تمامی عمرم، به ابتذال لحظه‌ای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر، لحظه‌ای در ترجیح عظمت، عصیان و رنج بر خوشبختی، آرامش و لذت اندکی تردید کرده‌اند!

 

باز گیر دادی به خوشبختی و آرامش و لذت؟!؟

ول کن بابا!

آدمها با همین خوشیها و خندیدنها زندگی میکنند!

اگه این رو ازشون بگیری، دیگه زندگی براشون نمیمونه!

دست بردار آقای شریعتی!

بذار آدمها حالشون رو بکنند!

البته شاید هم تو برای آدمها نگفته باشی! اونجوری زدی وسط خال!

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 1:6  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

خدای من! به همه‌ی فرشته‌های آسمون سلام برسون! همون فرشته‌هایی که وقت ستایش کردن تو خستگی و دلزدگی بهشون راه نداره. موقعی که باید از تو فرمانبری کنند بجای تلاش و کوشش، کوتاهی و سستی نمی‌کنند و در عشق‌بازی با تو، حتی لحظه‌ای کوتاه نمیان!

به اسرافیل سلام برسون! همون فرشته‌ای که با دمیدن در "صور" فرمان تو رو اجرا می‌کنه! همون دمیدنی که قراره آخر دنیا همه‌ی مرده‌ها رو بیدار می‌کنه!

به میکائیل هم سلام برسون! همون فرشته‌ای که جایگاه بالایی پیش تو داره و از اون فرشته‌های خیلی حرف گوش کنه!

به جبرئیل هم سلام برسون! همون فرشته‌ی مورد اعتمادی که پیام تو رو به پیامبران می‌رسونه! همونی که فرمانده‌ی اهالی آسمونه و از نزدیکان بارگاه خداوندی حساب می‌شه!

به فرشته‌های دیگه‌ای هم که کار مخصوص خودشون رو انجام می‌دن، سلام ما رو برسون!

سلامی هم نثار اون فرشته‌ای کن که جز خودت، کسی چیزی ازش نمی‌دونه! به همه‌ی فرشته‌های پایین‌تر هم سلام برسون!

فرشته‌هایی که از کار، خسته و درمونده نمی‌شند. خواهش‌های دلشون هم باعث نمی‌شه که از با تو بودن غفلت کنند! و چون فراموشت نمی‌کنند، پس از تو دور نمی‌شند.

فرشته‌های که حتی خجالت می‌کشند که به تو نگاه کنند. برای همین سرشون رو انداختن پایین و نعمت‌های تو رو با خودشون مرور می‌کنند و از این بابت خیلی خوشحالند!

وقتی آتش عذاب تو رو می‌بینند، با خودشون زمزمه می‌کنند: اون جوری که شایسته است، تو رو ستایش نکردیم!

خدای من! همین الان سلام ما رو به فرشته‌هات برسون!  همینطور به فرشته‌های مهربونی که از نزدیکان بارگاه تو هستند! اون‌هایی که به پیامبران از غیب خبر می‌دن!

به اون فرشته‌ی ویژه‌ای که مخصوص خودت ساختی هم سلام برسون! همون فرشته‌هایی که نیاز به آب و غذا ندارند و در طبقه‌های مختلف آسمون زندگی می‌کنند!

به اون فرشته‌هایی که روز آخر دنیا به فرمان تو بر کناره‌های آسمون مراسم تشریفات رو انجام می‌دن هم، سلام برسون!

و اون فرشته‌ای که بر ابر و بارون نظارت می‌کنه!

و اون فرشته‌ای که چون ابرها رو به حرکت در می‌آره، صدای رعد بگوش می‌رسه و جرقه‌های شلاقش از لای ابرها دیده می‌شه!

به اون فرشته‌ای که دونه‌های برف رو همراهی می‌کنه هم سلام برسون! یا اونی که با دونه‌های بارون به زمین میاد! یا اونی که باد رو همراهی می‌کنه! یا اونی که مواظب کوه‌هاست!

به اون فرشته‌هایی که مقدار بارون رو بهشون یاد دادی هم سلام برسون!

یا اون فرشته‌هایی که همراه بلایی ناخوشایند یا نعمتی گوارا برای مردم روی زمین می‌فرستی!

و اون فرشته‌هایی که کارهای روزانه‌ی ما رو می‌نویسند! به عزرائیل، فرشته‌ی مرگ، و همراهانش هم سلام برسون! همون‌هایی که با مرده‌ها سر و کار دارند! همینطور فرشته‌های نگهبان جهنم یا خدمتکاران بهشت!

همینطور درود فرست بر فرشته‌هایی که "از فرمان خدا سرپیچی نمی‌کنند و به آنچه فرمان داده می‌شود، عمل می‌کنند۱"

و اون‌هایی که به اهل بهشت می‌گن: "سلام بر شما که شکیبایی ورزیدید، دنیا چه پایان خوشی دارد۲"

و درود فرست بر فرشته‌های عذاب که وقتی دستور می‌دی "بگیرید آن گنهکار را و به زنجیش کشید و در دوزخ افکنید۳"بدون چون و چرا، دستورت رو اجرا می‌کنند!

به فرشته‌هایی که اسمشون رو نیاوردیم، جایگاهشون رو نشناختیم و نمی‌دونیم برای چه کاری اون‌ها رو آفریدی هم سلام برسون!

و به فرشتگان ساکن آسمون و زمین و آب، اون‌هایی که نگهبان و همراه آفریده‌های تو هستند!

خدای من! بر فرشته‌هایی که در روز آخر همراه انسان‌ها هستند هم سلام برسون!

به همه‌ی فرشته‌ها درود بفرست! از اون درودهایی که پاک بودن و بزرگی‌شون رو بیشتر کنه!

خدای من! حالا که درود و سلام ما رو به فرشته‌ها و پیامبرات رسوندی، چون حرف‌های خوب و قشنگ راجع به اون‌ها با تو گفتیم، بر ما هم درود بفرست و مهربونی‌ات رو شامل حال ما کن!

 


 [1] سوره‌ی تحریم (66) : 6

[2]  سوره‌ی رعد (13) : 24

[3]  سوره‌ی حاقه(69) : 30 و 31

 

این مطلب ترجمه‌ای آزاد از دعای سوم صحیفه‌ی سجادیه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 17:4  توسط سجاد نوروزیان  | 

تا حالا به آیینه فکر کردید؟!

خاصیت آیینه چیه؟! هر چیزی رو همون طوری که هست، نشون می‌‌ده! یعنی وقتی بهش نور میتابه، همونجوری نور رو بازتاب میده!

تصور کنید اگر گرد و غبار روی آیینهای بشینه، بازتاب نور کمتر میشه و اگر غبار مدت زیادی روی آیینه باشه، کار به جایی میرسه که اصلا نوری رو بازتاب نمیده!

ما آدمها هم یه جورایی شبیه آیینه هستیم!

تا وقتی فضای قلبمون تاریک و غبارآلود نشده، حقیقت به راحتی به وجودمون اثر میکنه و حتی بازتاب هم میکنه!

وای به اون روزی که مقدار گرد و غبار در فضای قلبمون به جایی برسه که هیچ نوری رو در وجودمون نتونیم ببینیم!

و گاهی حاضر میشیم دل رو بشکنیم، خردش کنیم، اما یه دست روش نمیکشیم تا نکنه نوری بهش برسه!

شاید این نور که روح ما رو جلا میده و پروازمون میده، یه مشت موش کور یا چند تا شبپرهی خورشید گریز رو اذیت کنه!

عجیب موجوداتی هستیم ما آدمها!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 14:3  توسط سجاد نوروزیان  | 

چند ماه پيش بود كه اعتراض بعضي حضرات به توهين به نوهي حضرت امام (ره) و واكنشهاي عجيب و غريب عدهاي به اين مسأله مورد توجه محافل سياسي قرار گرفت.

افراد خاص متعلق به جاهاي خاص! به بهانهي اعتراض به اهانت به نوهي امام (ره) طبق رويهي دو سه  سال اخير پيكان تهاجم خود را به سمت دولت به حق مظلوم گرفته و تا آن جا كه ميتوانستند به بهانهي دفاع از فرزند امام (ره) به دولت تاختند.

قطعا اهانت به هركس و هر مقامي به خصوص اگر سبيهي حضرت امام باشد مذموم و محكوم است، اما اعتراضات حضرات وقتي رنگ سياه نمايي به خود مي گيرد، كه در مواردي خودشان، نقش اهانت كننده  را بازي مي كنند؛ آنهم به مردمي كه نه تنها نوهي امام كه خود حضرتش هم همهي انقلاب را متعلق به مردم مي دانستند و مردم را ولي نعمت مسئولان مي ناميدند.

امامي كه ما او را بنيانگذار انقلاب عزيزمان ميدانيم مي فرمود: اين انقلاب متعلق به پابرهنگان و مستضعفان است. حال همين ها كه فرياد وا امامايشان گوش فلك را پر كرده است، رييس جمهور مردمي را پوپوليست مينامند! (مسئلهاي كه اخيرا در شيراز مورد انتقاد مقام معظم رهبري قرار گرفت).

از اين دردناكتر توهين همين افراد به مردم به طرق مختلف است. قبلا مردم را لشگر قابلمه به دست ميناميدند و امروز…. پا را فراتر گذاشته و مردم را به دلفينهاي گرسنه تشبيه ميكنند و در كاريكاتوري مردم را به روباه داستان زاغ و پنير مثال ميكنند.

و از همهي اين ها مضحكتر اينست كه اين اتفاقات در روزنامهي اعتماد ملي مي افتد!! روزنامهاي  كه گردانندگانش حنجرههاي خود را در راه ادعاي خط امام پاره ميكنند!!

كاش اين آقايان مختصات امام خود را ميگفتند تا شايد سوءتفاهمات برطرف شود و ما هم متوجه شويم آقايان پيرو كدام امام هستند!! راستي، كسي نيست براي اعتراض به توهين به مردم (كه در انديشه حضرت روح الله قطعا جايگاهي بالاتر از نوي ايشان دارند) سكته كند و بميرد و يا در خطبههاي نماز اشك بريزد؟؟!!

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 15:3  توسط سجاد نوروزیان  | 

دوست دارم به "نور" نگاه کنم! و آنقدر به نگاه کردنم ادامه دهم که من هم نور شوم!
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 0:56  توسط سجاد نوروزیان  | 

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند، قلب همه صف شکنان

 

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

 

تا کِی از سیم و زَرَت کیسه تهی خواهد بود؟

بندهی من شو و برخور ز همه سیمتنان

 

کمتر از ذره نهای، پست مشو، مهر بوَرز

تا به خلوتگه خورشید رسی، چرخ زنان

 

بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

 

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

 

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

 

با صبا در چمن لاله سحر میگفتم

که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان؟

 

گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 18:17  توسط سجاد نوروزیان  | 

من که رأی ندادم! تو رأی دادی؟!

 

- "هر كسى را كه دشمن ما ميخواهد كه او برود در دستگاه حاكميت كشور و قانونگذارى  كشور به او رأی ندادم!

- "مرزها را بايد روشن كرد"، به آن‌ها که مرزشان روشن نیست، رأی ندادم!

- "بعضى، از دشمن رودربايستى دارند"، به ترسوها رأی ندادم!

- "بعضى، ملاحظه‏ى دشمن را ميكنند"، به محافظه‌کارها رأی ندادم!

- "آن كسانى كه مرزشان با دشمن و دست‏نشاندگان دشمن مرز كمرنگى است، اينها براى ورود به مجلس اصلح نيستند"، به آن‌ها هم رأی ندادم!

 

اما...

- "كسانى بايد باشند كه مرز روشنى با دشمن داشته باشند"، به آن‌ها رأی دادم!

- "معتقد به عدالت اجتماعى، استقرار عدالت در سرتاسر كشور" باشند، به آن‌ها رأی دادم!

- "متنفر از فساد در هر بخشى و در هر طبقه‏اى از طبقات مسئولين" باشند، به آن‌ها رأی دادم!

- "معتقد به عزت جمهورى اسلامى" باشند، به آن‌ها رأی دادم!

- "هر كسى را كه دشمن ما، دشمن ايران، ميخواهد كه او بر سر كار نباشد، در مجلس نباشد"، به او رأی دادم!

 

تو به کی رأی دادی؟!؟

 

و اینک برای اینکه همه جهان بشنود، با صدای بلند فریاد خواهم زد:

ما وارث کوروش، فرزند جمشیدیم!

پیروز بی برده، بت نپرستیدیم!

ما ریشهای دیرین در عشق و خون داریم

ما در شب تاریخ تا صبح بیداریم!

 


* جملات داخل " " که پررنگ نوشته شده، عیناً از بیانات مقام رهبری که در تاریخ 22 اسفند86 سخنرانی نمودند، استخراج گردیده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 16:0  توسط سجاد نوروزیان  | 

انتخابات مجلس هشتم از راه رسید!

اهمیت انتخابات از زوایای مختلف قابل بررسی است!

 

از نگاه داخلی:

- تعیین ترکیب چهار ساله مجلس شورای اسلامی

- بازتاب عملکرد گروههای سیاسی با سلیقههای مختلف

- سرعت تندشونده یا کندشونده در روند اجرایی برخی امور

- و ...

 

و اما مهمتر، از نگاه خارجی:

          - اقتدار و صلابت بیشتر کشور ایران

          - تغییر موازنههای قدرت در منطقه و فرامنطقه

          - اعلام عدم بیتفاوتی مردم نسبت به امور کشور

          - امید و انگیزهی دیگر ملل برای تأسی به جهتگیریهای ملت ایران

          - ادامهی روند حرکت به سمت پیشرفت و رفاه عمومی

          - و ...

 

 

و حضور در انتخابات  خارج از دو حالت نیست!

- رأی میدهم!

- رأی نمیدهم!

 

رفتار گروه اول، محل بحث نیست چرا که با هر انگیزهای که در انتخابات شرکت کند، حتی با رأی سفید، حضورش را ثبت کرده!

(هر چند که میدانیم، معنی این حضور رضایت کامل از سیستم اجرایی کشور نیست و انتقادها برای بهتر شدن کشور همچنان ادامه دارد!)

 

و اما رفتار گروه دوم!

عدم حضور، هر دلیلی که داشته باشد، باید توجه داشت:

- با هر دین، تفکر و سلیقه این حضور، سند ایرانی بودن هر فرد است!

- نگاه دشمن، به این حضور است. ایرانی با دشمن ایران همدست نمیشود!

- ایرانی بودن، افتخار کوچکی نیست که بتوان به راحتی خدشهدارش کرد!

- قیمت پیاز و سیبزمینی و اجاره بهای مسکن بالا رفته، اما شرف و غیرت ایرانی، خیلی گرانمایهتر از این تورمهاست!

- با همهی انتقادها و نارضایتیها، برای حل مشکلات باید باهم باشیم!

- هیچکس بیشتر از ایرانی، دلش برای ایران نمیسوزد!

- حتی اگر معتقد باشیم، نمایندگان از پیش تعیین شده هستند –که نیستند- باز برای کوری چشم دشمن باید حضور داشته باشیم!

- اگر نمیشناسیم، از آنها که میشناسند میپرسیم! و اگر مطمئن نشدیم، فقط حضور پیدا میکنیم!

 

یادمان باشد:

امروز مردم ایران، امضاکنندگان ترکمنچایها را از ملیت ایران حذف کردهاند! حتی اگر شاهزاده و وزیر و وکیل بودند!

آیا گذشتگان و آیندگان ایران زمین، به ما افتخار خواهند کرد یا بر بیتفاوتیمان سر حسرت تکان خواهند داد؟!؟

 

انتخاب با خود ماست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 17:0  توسط سجاد نوروزیان  | 

رابطهای است شگفت!

و البته دردساز و زجرآور!

 

رابطهی میان "املیسم" و "فوکولیسم"!

یکی به دروغ خود را "متمدن" میداند و دیگری به دروغ "متدین"!

هیچکدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به تدین!

یکی تیپ ایدهآلش را "فاطمه" معرفی میکند و یکی "زن اروپایی"!

و هر دو تهمتی است به هر دو!

 

یاد معلم شهید بخیر...

 

و چه دردآورتر که هر یک از این دو، دیگری را معیار شناخت بداند!

و حقیقت "خوب شدن" را با معیارهای نادرست، تکذیب کند! چرا که معیار او دروغ و تهمتی بیش نیست!

 

یادش بخیر!

در جنگ صفین، آنگاه که در مبارزه با اسلام اشرافی معاویه بود، فرمود:

جستجو کنید چه کسی با حق است، نه اینکه حق با چه کسی است!

 

اتم را شکافتیم! ادعایمان گوش فلک را کر کرده است اما بعد از قرنها، هنوز نفهمیدیم!

هر چیز بیارزشی برایمان مهم شده، اما مهمها را فراموش کردهایم!

و باز به قول معلم شهید:

 

"همه چیز در دنیا برای بودن آدمی است! چه خندهآورند آنها که بودنشان را در این دنیا ابزار چیزی کردهاند که خود ابزار بودن آنهاست!"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 14:40  توسط سجاد نوروزیان  | 

خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد ولي آن روز كه آخرين زنگ دنيا خورد ديگر نه مى شود تقلب كرد و نه كسى را ديد. آن روزفقط تويى و كارنامه ات و معدل! و نگاه و نيت و دست و زباني كه کار تو را شهادت ميدهند.
و آن روزتازه مى فهمى كه دنيا با همه بزرگى اش از جلسه امتحان هم كوچكتر بود و مى بينى كه كنار هر لحظه ات فرشته هايى ممتحن بوده اند كه هرچه مى كردى مى نوشتند!
خدا كند آن روز كه آخرين زنگ دنيا مى خورد روى تخته سياه قيامت اسم تو را جزء خوب ها بنويسند.
خدا كند حواست بوده باشد و زنگ هاى تفريح آن قدر توى حياط نمانده باشى كه حيات يادت رفته باشد.
خدا كند دفتر زندگيت را جلد كرده باشي و بدانى كه دنيا چرك نويسى بيش نيست!
خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد آن وقت است كه مى فهمى زندگى عجب سؤال سختى بود سؤالى كه بيش از يك بار نمى توان به آن جواب داد!
 
-به نقل از خانم نرگس خسروی
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 19:33  توسط سجاد نوروزیان  | 

رسانهی ملی ایران، مثل گذشته با پخش برنامهها و گزارشهای انتخاباتی مردم را برای شرکت در این رویداد ملی ترغیب میکند!

شبکههای لسآنجلسی نیز، مثل گذشته تلاش در دلسردی مردم برای حضور در انتخابات دارند.

شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامهی سیاسی دیگری بر ضد دولت ایران تصویب میکند تا شاید در انتخابات تأثیر گذارد!

شهرهای ایران پر شده از نامهای کوچک و بزرگی است که برای ورود به مجلس هشتم تلاش میکنند!

همه در تلاش...

همه در تکاپو...

 

وزیر کشور مصاحبه میکند!

کاخ سفید بیانیه میدهد!

"رایس" به فلسطین میرود، اما از انتخابات ایران میگوید!

اسرائیل جعلی از قطعنامه خوشحال میشود!

دبیر کل سازمان ملل، در برابر قطعنامه سکوت میکند!

بیست و سی، گزارش انتخاباتی پخش میکند!

ایران آزاد، انتخابات را تحریم میکند!

گفتگوی ویژهی خبری، نشست انتخاباتی میگذارد!

صدای آمریکا، پیشبینی عدم حضور مردم را در بوق میکند!

سایتها تحلیل میکنند!

یکی از نظرسنجیها میگوید، اصلاحطلبان رأی میآورند!

یکی دیگر از نظرسنجیها نشان میدهد انتخابات رونقی ندارد!

شیخ مهدی کروبی مصاحبه میکند!

ائتلاف اصلاحطلبان تکذیب میکند!

جبهه ی اصولگرایان بیانیه میدهد!

 

هر کس به طریقی!

هر طریقی برای رسیدن به مقصدی!

همه در تلاش...

 

اما...

اما تعجب و تأسف از آنهایی است که نام خود را ایرانی نهادهاند و بیتفاوتاند!!

گویی در کشورشان هیچ خبری نیست!

و چه خندهآورند...

چه خندهآورند که بیش از همه، همین بیتفاوتها مدعیاند!!

 

تاریخ قضاوت خواهد کرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 15:59  توسط سجاد نوروزیان  | 

روزگار عجيبي است. سرو صداي مدعيان پيروي از خط امام و فرياد «وا اماما»ی ايشان چند هفته‌اي است كه گوش فلك را پر كرده است. واقعاً شرايط منحصر به فردي است. منحصر به فرد در روزگار ما، اما بسيار مشابه حوادث دوران پيامبر عظيم‌الشانمان حضرت محمد (ص).

تشخيص اينكه در اين معركه كدام طرف واقعاً پيرو امام(ره) و دنباله‌روي آرمانهاي خميني كبير است كار آساني نيست؛ البته اگر همه را پلوراتيمه خط امامي ندانيم!!!

 

مورد اين نوشتار مسئله توهين به نوه‌ي حضرت امام (ره) - كه قطعا امري محكوم و مذموم است - نیست، هرچند كه اين روزها مورد قلم‌فرسايي افراد مختلف بوده و به گونه‌اي غير عادي مورد توجه جناح‌هاي گوناگون قرار گرفته است.

 

مسئله مورد بحث چيستي آرمانهاي امام (ره) و تشخيص «يادگار امام(ره)» و واكنش بعضي جريانات است. اينكه يادگار امام(ره) «چيست» يا «كيست»؟ و خط امام(ره) كدام خط است و پيروي از خط امام(ره) چگونه است؟

 

بي شك حضرت امام خميني(ره) حقي غير قابل انكار بر گردن نه تنها همه‌ي ما ايرانيان، بلكه همه‌ي مسلمانان و حتي جهانيان دارند و احترام ايشان براي تمامي سياسيون داخلي و خارجي واجب و پذيرفته شده است. مقبوليت و محبوبيت ايشان به خصوص در ميان مردم غير قابل خدشه است و در طول سالهاي بعد از انقلاب حتي دشمنان قسم خورده‌ي اين ملت نيز جرأت اهانت به ايشان را نداشتند. اما سالها است عده‌اي دشمن آگاه و دوست جاهل در تلاشند تا از اين محبوبيت الهي نزد مردم سوء استفاده كنند و با مصادره  ايشان به نفع خود و گروه و جريان مطبوعشان از اعتقاد مردم سوء استفاده كنند.

 

چند هفته‌ايست كه موج سواري اين جريانات افزايش عجيبي پيدا كرده و افرادي به نام حمايت از امام(ره) در راستاي محكوميت و تقبيح توهين به نوه‌ي ايشان سينه‌هاي خود را چاك مي‌دهند. آيا اين افراد، همين قدركه به توهين به "شخص" نوه‌ي امام (ره) حساسيت نشان داده‌اند و فرياد «وا اماما» سر داده‌اند، به آرمانهاي او توجه كرده‌اند و مي‌كنند؟

آن زمان كه عده اي از همين اصلاح طلب ها نه فقط به حضرت امام(ره) بلكه به وقيحانه ترين شكل به ائمه اطهار عليهم السلام توهين مي كردند، اين جماعت كجا بودند؟

آن زمان كه متفكرين اين جبهه، شهادت امام حسين علیه السلام را نتيجه خشونت پدرش در بدر ناميدند و حضرت امام خمینی(ره) را شايسته رفتن به موزه تاريخ ناميدند، صداي حضرات در نمي آمد؟

اين خط امامي كه جمعي مدام دم از آن مي‌زنند كدام خط است؟

اگر كسي خارج از مرزهاي اعتقادي حضرت امام (ره) خلاف جهت ايشان حركت كند، حرفي نيست، اما چگونه مي‌توان مدعي خط امام (ره) بود و همگام با مخالفان امام(ره) قدم برداشت؟

جمهوري اسلامي كه ده‌ها هزار شهيد جان خود را براي حصول و تثبيتش نثار كردند مهم تر و با ارزش‌تر است يا نوه‌ي حضرت امام(ره)؟

اين آقاياني كه اين روزها اين گونه حنجره‌هاي خود را براي حمايت از شخص نوه‌ي امام (ره) پاره مي‌كنند و ديدگان خود را اشكين مي‌نمايانند، چگونه در مقابل توهين به بنيانگزار اين انقلاب سكوت پيشه كرده و مي كنند؟

چگونه در مقابل توهين به رئيس جمهوري اسلامي ايران نه تنها سكوت مي‌كنند، بلكه خود بعضاً هم ركاب دشمن به استهزاي ايشان مي‌پردازند؟

باز هم تأكيد مي‌كنم روي سخن با امريكا و انگليس و اسراييل نيست. خير! همين آقايان مدعي خط امام(ره) را مي‌گويم. آيا براي امام «جمهوري اسلامي» مهمتر بود يا شخص «نوه‌اش»؟

قصد نگارنده در مقابل قرار دادن نوه‌ي حضرت امام(ره) با رياست محترم جمهوري يا جمهوري اسلامي نيست. بلكه مقصود بازشناسی رفتار و سیاست جمعی از حضرات و کینه توزیشان با راه حقیقی امام(ره) است. هيچ كس توهين را به هر كس كه مي‌خواهد باشد تصديق نمي‌كند، اما چطور اين جماعت در مقابل توهين‌ها و تهمت‌هاي ناجوانمردانه به رئيس جمهوري (اتكايم ‌روي شخصيت حقوقي رئيس جمهور است نه شخصيت حقیقي ايشان) روزه‌ي سكوت گرفته اند؟

خط «امامي» كه بزرگترين هدفش تشكيل جمهوري اسلامي و زنده نگهداشتن اسلام ناب محمدي بود، اين است كه توهين به يك شخص حقيقي را – هر چقدر هم محترم باشد – محكوم كند اما در مقابل توهين به شخص اول اجرايي جمهوري اسلامي سكوت؟!!

البته اظهر من‌الشمس است كه طرفداري ايشان از خط امام(ره) ملعبه‌اي بيش نيست. ملعبه‌اي براي بازي گرفتن احساسات پاك مردم و تحت فشار گذاشتن رئيس جمهور.

روي سخنم با شماست!

آيا آرمانهاي امام(ره) مقدس‌ترند يا فرزند امام(ره)؟ شمايي كه در مقابل توهين به نوه‌ي امام(ره) اين گونه برآشفته‌ايد، چگونه در مقابل توهين و به سخره گرفتن آرمانهاي بزرگ ايشان كه امروز ديگر محدود به مرزهاي جغرافيايي ايران نيست، صمم بكم بوديد؟

آيا همين امام(ره) نبود كه فرمود: «اسرائيل بايد از صحنه‌ي روزگار حذف شود؟»

آيا همين امام(ره) نبود كه فرمود: «وارثان واقعي اين انقلاب پابرهنگان و مستضعفين و كوخ‌نشينان هستند؟»

آيا همين امام(ره) نبود كه فرمود: «آمريكا هيچ غلطتي نمي‌تواند بكند؟»

آيا همين امام(ره) نبود كه درباره‌ي نهضت آزادي و قلم به دستان مزدور جيره خور امريكا هشدار مي‌داد؟

باز هم مي‌گويم، از مخالفان امام توقعي نيست به اين سخنان اعتقاد يا التزامي ‌داشته باشند، اما شما «مدعيان»!! خط امام(ره) چه؟! چگونه است كه وقتي رئيس جمهور فرمايش حضرت امام را در مورد حذف اسرائيل تكرار مي‌كند او را نادان خطاب مي‌كنيد، انقلاب را متعلق به همه مردم، بخصوص محرومان مي‌داند و وقت خود را وقف آنان در دورافتاده ترین نقاط ایران مي‌كند،‌ او را پوپوليست معرفي مي‌كنيد، وقتي مقابل آمريكا قاطعانه مي‌ايستد و قطعنامه‌هاي سازمان ملل را كاغذ پاره مي‌خواند و با حمایت مردم در مقابل باج خواهي ‌غرب ايستادگي مي‌كند، او را ماجراجو و ناآشنا به مسائل ديپلماتيك مي‌ناميد و هرگاه در باره نفوذي‌ها هشدار مي‌دهد او را به تخطئه كردن متهم مي‌كنيد؟!

واقعاً همچنين چيزي چگونه ممكن است؟ اين همه تناقض تا كجا؟ اگر اين اختلاف را بپذيريد، كه دنباله‌روي خط امام(ره) بودن را چه مي‌گوييد؟!

و اگر دنباله‌روي خط اماميد، پس اين عملكرد چيست؟! اصلا مگر امام عزيزمان(ره) نفرموده:«پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكتان نرسد؟» پس چطور خود را پيرو خط امام(ره) مي دانيد، اما هرگز نامي از رهبر معظم انقلاب و پيروي از ايشان نمي آوريد؟

آيا اين امام (ره) نبود كه نسبت ‌به انجمن حجتیه هشدار مي‌داد و مردم را از خطر آنان آگاه مي‌كرد؟ حال چگونه بسياري از همين طرفداران تفكر حجتیه ای (جدايي دين از سياست) مورد حمايت خيلي از همين خط امامي‌ها هستند؟!

و جالب تر اینکه به علت نا آشنایی مردم با این تفکر خطرناک، این آقایان اصلاح طلب آقای احمدی نژاد را به پیروی از تفکر حجتیه ای متهم می کنند!!!!!!!!!! 

قلم شرم دارد.

جماعتي كه روزگاري زحمات زيادي براي اين انقلاب كشيده‌ و در ركاب امام حتي مي‌توان آنها را پایه گذاران ‌اين انقلاب ناميد، امروز عليرغم اين تناقضات در رفتار و گفتارشان، باز هم فقط خود را پيرو خط امام مي‌دانند و سايرين را نامحرم به امام و انقلاب. واقعاً دردآور است شخصی كه پیوسته خود را از ياران امام مي‌داند و آب هم به ياد امام (ره) مي‌خورد، چندي پیش در سخنراني با اشاره به رئيس جمهور گفته بود متأسفانه انقلاب به دست نامحرمان افتاده است! مگر همان عزيز سفر كرده نفرموده:«ميزان حال افراد است»؟

البته به نظر نمی رسد اين حضرات به اين فرمايش مبارك ذره‌اي اعتقاد داشته باشند، چرا كه تنها افتخارشان نه عملكرد كنونيشان، كه خاطرات چند ده سال پيششان با حضرت امام (ره) است.

 

دوستان!

همراهي امام در آن روزهاي پر التهاب جاي خود، اما امروز چه كاره‌ايد؟

 

با علي در بدر بودن شرط نيست

اي برادر نهروان در پیش روست

 

اگر از این مردم خجالت نمي‌كشيد_که ظاهرا نمی کشید، لااقل از امامي كه سنگش را به سينه مي‌زنيد شرم كنيد.

 آيا امروز همانگونه كه امام(ره) مي‌خواست خار چشم دشمنانيد و خواب را از چشم دشمنان ربوده‌ايد يا خداي ناكرده خواسته يا ناخواسته كه ان شاء ا... ناخواسته است آب در آسياب دشمن مي‌ ریزید و با اظهارات و عملكردتان دشمنان امام(ره) و انقلاب را اميدوار مي‌كنيد؟

شما را به روح روح ا... قسم به خودتان بياييد.

چرا فكر مي‌كنيد فقط شمائيد كه زماني محضر امام توفيق داشته‌ايد، پيرو خط اماميد؟ مگر تاريخ را نخوانده اید؟ آيا مالك اشتر رسول خدا(ص) را زيارت كرده بود؟ اما زمان علي عليه السلام، مالك محمدي‌تر بود يا زبير، همان سيف الاسلام زمان پيامبر(ص)؟! مگر همان زبيري كه پيامبر(ص)، آن زمان او را شمشير اسلام خواند و طلحه‌اي كه پيامبر طلحه الخير خواندش، روزي بر علي شمشير نكشيدند و مالك اشتري كه هرگز پيامبر خدا را نديده بود، به دفاع از علي علیه السلام و آرمان پيامبر خدا(ص) بر نخواست؟!

رهبر فرزانه‌مان چندی پیش در سخنان حكيمانه ای در ديدار مردم تبريز پيروان حقيقي خط امام(ره) را جوانان مسلمان ایرانی و غیر ایرانی و امثال شهید عزیز عماد مغنیه دانستند. بعید می دانم عماد مغنیه به محضر امام(ره) شرف یاب شده بود، اما قطعا راه واقعی امام(ره) را شناخت و ان شاالله اکنون همراه خمینی کبیر(ره) در جوار مولایش حسین علیه السلام به آرامش و آزادی ابدی رسیده است. 

 

آيا بوی قرآن‌هاي سرنيزه به مشام نمي‌رسد؟

 

اين بار نام امام(ره) تيتر روزنامه‌ها شده است.

 

عاليجنابان! باور كنيد ما هم قلبمان به عشق امام مي‌تپيد، اما آن امامي كه ما صدايش را شنيديم و تصويرش را ديدم و صحبتهايش را در صحيفه‌اش خوانده‌ايم، امامي نيست كه شما مي‌گوييد.

 

سخن آخر اينكه زمستان تمام مي‌شود و روسياهي به ذغال مي‌ماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 22:58  توسط سجاد نوروزیان  | 

از دهان گرگ طعمه را با مذاكره نميشود گرفت؛ با قدرت بايد گرفت. هزار و صد سال است كه در ادبيات كشور ما:

مهترى گر به كام شير در است‏           رو خطر كن ز كام شير بجوى

را گفته‏اند. گاهى هم عمل شده در تاريخ ما، بسيارى از اوقات هم عمل نشده.

امروز ملت ايران دارد با ايستادگى خود به اين توصيه عمل ميكند؛ رو خطركن!!

 

مقام رهبری – دیدار مردمی – 28 بهمن 86

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 22:17  توسط سجاد نوروزیان  | 

کوچکتر که بودم وقتی جایی میخوندم که امام علی شبها در نخلستان با چاه درد دل میکرده، از خودم سوال میکردم "این کار یعنی چی؟!"

 

شخصیت بزرگی مثل علی، چرا باید چاه رو انتخاب کنه؟!؟

چرا باید با چاه حرف بزنه؟!

مگه چی میخواسته بگه؟!

هیچ آدمی نبوده که تحمل شنیدن حرفهای علی رو داشته باشه؟!

 

یعنی علی تا این حد تنها بوده؟!؟

همون علی که حتی سنگریزههای در و دیوار بهش سلام میکردن و براش احترام قائل بودند؟!

 

الان،

تا حدی این موضوع برام حل شده!

وقتی حرفهایی داری که حتی به نزدیکترین آدمها نمیتونی بزنی،

وقتی چیزهایی هست که نمیشه گفت،

وقتی عزیزترینها رو نمیشه مخاطب قرار داد،

وقتی در این دنیای به اصطلاح متمدن و پیشرفته، باز هم کم میاری،

وقتی در حالی که احساس میکنی همه چیز رو داری، هیچ نداری،

وقتی حتی بخاطر "مرد بودن"، حتی نمیتونی راحت اشک بریزی،

وقتی کنارت هست و نیست،

وقتی وجودش رو میبینی اما حضورش رو حس نمیکنی،

وقتی ...

 

 

ای علی؟!

برای ما هم دعایی بکن!

ای کاش ما هم چاهی داشتیم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:40  توسط سجاد نوروزیان  | 

خورشید،

میدرخشد!

آری، هر روز میدرخشد،

و برای درخشیدن،

نیازمند من نیست!

نیازمند تو هم نیست!

آری، نیازمند ما نیست!

 

حیف نیست؟!

حیف نیست که از پرتوی پُر مهرش بهرهای نبریم!؟

 

چه احمقانه است در استفادهی ما از آفتاب،

مِنتی بر گردن خورشید نهادن!!

هر چند که با همهی بیادبیهایمان،

بازهم مثل همیشه، میتابد!

 

یادمان باشد!

خورشید نیازمند ما نیست!

ما نیازمند اوییم!

و اگر نباشد!

ما نخواهیم بود!

 

تا دیر نشده،

برای خودمان،

فکری بکنیم!

آری،

برای بشریت،

فکری بکنیم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 0:25  توسط سجاد نوروزیان  | 

در غزه چه می گذرد؟

در پس پرده ی محاصره ی غزه چه موضوعی نهفته است؟

هدف از کشتار وحشیانهی مردم و محاصرهی همه جانبهی غزهی مظلوم چیست؟ چه کسانی و چرا مردم غزه را تا این حد تحت فشار گذاشتهاند؟

 

به دو سال و نیم قبل برویم. هنگامیکه در جولای 2005 محمود احمدینژاد در عین ناباوری و بهت تمام صاحبنظران داخلی و خارجی به خصوص قلدران دنیا با انتخاب مردم و در روندی دموکراتیک - آنهم از نوع واقعی نه از نوع امریکایی!!!- به ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد!

سونامی در خاورمیانه رخ داد و پیشبینی شد امواجش همهی خاورمیانه را تحت تاثیر قرار دهد، اما هرگز کارشناسان فکر نمیکردند که قدرت این تحول آن قدر باشد که چندی بعد در انتخاباتی که با حضور همه جانبهی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسراییل به عنوان ناظران بین المللی سازمان زورگویان جهان (بخوانید سازمان ملل!!) برگزار شد، نیروهای حماس که با تاسی به مولایشان حسین علیه اسلام و پیروی از خمینی کبیر، تنها راه مقابله با اسراییل را در مبارزه میبینند به پیروزی برسد. بلکه، علیرغم حمایت مادی و معنوی کشورهای غربی از جناح رقیب حماس درست مثل انتخابات ریاست جمهوری خودمان که حتما یادتان هست که چند روز مانده به انتخابات، رادیو فردا چه طور از یه جنابی! تعریف می کرد!! این اتفاق افتاد و موجب شگفتی کارشناسان سیاسی از یک طرف  و عصبانیت امریکا و اسراییل از طرف دیگر شد.

اما امریکا در مواجه با این دو دولت برخواسته از آرای مردم استراتژی یکسانی برگزید. بعد از استقرار دولت دکتر، تعدادی از مقامات برجستهی سیاسی و اطلاعاتی امریکا به همراه بعضی از افراطیون شکست خورده در انتخابات یکصدا عنوان میکردند که اجازه نخواهند داد عمر دولت احمدی نژاد به شش ماه برسد!

از همان زمان اقدامات تخریبی علیه دولت نهم شروع شد و دشمنان و دوستان جاهل تلاش کردند تا به هر طریق که میتوانند به مردم فشار وارد کنند و گناه همهی مشکلات را به گردن دولت نو پا و گلاویز با مافیای آقای احمدی نژاد بیاندازند.

از گرانی عجیب غریب مسکن تا قیمت گوجه و تخم مرغ! هدف از این کار القای ناکارآمدی دولت و از همه مهمتر پشیمان کردن مردم و تنبیه آنان به خاطر انتخابشان بوده است. پنج شنبه 27 دی ماه آقای عطریانفر (همان رییس اسبق سازمان حفاطت و اطلاعات نیروی انتظامی) در سر مقاله ای در روزنامهی نفتی(!) مدعی دموکراسی و از طرفداران دموکراسی امریکایی کارگزاران وابسته به حضرت استوانه!  با ناکارآمد خواندن آقای احمدی نژاد و دولتش، حسن انتخاب مردم را این دانست که مردم فهمیدند با تفکری مثل تفکر ایشان نمی توان کشور را اداره کرد! 

بوش در صحبت هایش در دوبی خود را دوستدار مردم ایران معرفی  و ادعا کرد مردم ایران لایق حکومت بهتری هستند! در حالیکه او خود خوب می داند بر خلاف امریکا که رییس جمهورش برخلاف خواست مردم و به طور مشکوک با رای قضات به قدرت رسیده است، در ایران مردم با رای محکم خود رییس جمهورشان را انتخاب کرده اند.

بنابراین دشمنان این ملت از شدت عصبانیت از دست مردم ایران به علت انتخابشان در انتخابات ریاست جمهوری نهم که البته دنباله روهای ایرانیشان بارها این عصبانیت را بروز داده اند، در صدد تنبیه مردم و پشیمان کردن مردمند.

حتما میدانید اقدام ترکمنستان در قطع گاز صادراتی خود به ایران در روزهای سرد اخیر تحت فشار امریکا انجام شد، که هرچند باعث اذیت شدن عده ای از هموطنانمان شد، اما با هوشیاری مردم هرگز به هدف نخورد.

سایر اقدامات تخریبی، توطئه ها و تهمت ها نیز با همدلی و آمادگی همیشگی ملت و رهبری مقتدرانه و مدبرانه ی امام خامنه ای یکی پس از دیگری به شکست انجامید.

 

اما غزه! در غزه هم امریکا و سایر دوستانش از انتخاب هنیه به نخست وزیری شیطنت های خود را شروع کرد و در اقدامی بیسابقه و خلاف موازین بین المللی این دولت مشروع را به رسمیت نشناختند. کم کم سنگ اندازی در دولت حماس را تشدید کردند!

با تنگ شدن اوضاع بر رژیم جعلی صهیونیستی، آنها  به محاصرهی همه جانبهی نوار غزه و در تنگنا قرار دادن مردم بی دفاع وبی گناه پرداختند تا بلکه آنها را نیز مثل ما(!!!) از انتخابشان پشیمان کنند.

متاسفانه اوضاع در غزه به شدت بحرانیست و آب و برق و گاز و هر چه را که میتوانستند قطع کردهاند؛ فقط به این جرم که مردم فلسطین دولت حماس را برگزیدند و به دوستان فلسطینی امریکا نه گفتند.

اوضاع فلسطین وخیمتر از آن است که بتوان از هزارن کیلومتر دورتر آن را درک کرد. سکوت تمامی مجامع بین ا لمللی هم امری عادیست و خیلی نباید به آن پرداخت. چون اگر غیر از این بود باید تعجب می کردیم!

شباهت عجیبیست؛ روند انتخاب دو دولت آقای احمدی نژاد و اسماعیل هنیه و نوع برخورد غرب با آنها!! مسلما نتیجه نیز مشابه خواهد بود و ان شاءلله در غزه نیز دشمنان اسلام به مطاعی نخواهند رسید.

جالب است!

پیشنهاد روزنامهی سعد حریری!

حماس کوتاه بیاید، مسألهی غزه حل میشود!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 21:55  توسط سجاد نوروزیان  | 

میرود آقا به سوی خیمهها

مشک سوراخی به روی شانهها

 

مشک یعنی رمز محیای و ممات

مشک یعنی رشتهای سوی نجات

 

مشک یعنی آبروی یک دلیر

مشک یعنی نعرهی آن نر شیر

 

مشک یعنی العطش در دشت خون

مشک یعنی رمز حق در کاف و نون

 

مشک یعنی پاسداری از لوا

مشک یعنی دست از پیکر جدا

 

مشک یعنی کاف حق باشد ز تن

مشک یعنی بر تن مردان کفن

 

در دلش سوز و گداز و حالی است

در کنارش جای یاران خالی است

 

چون که دستار پیمبر سر نهاد

یاد آن ایام پر محنت فتاد

 

تیغ حیدر بست ردا بر دوش داد

نالهی طفلان خود را گوش داد

 

گوییا او خود همان پیغمبر است

یا همان شیر ژیان خیبر است

 

زینبش را ناگهان او زد صدا

از میان خیمه بیرون شد خدا

 

گفت خواهر این وداع آخر است

چون حسینت بی معین و یاور است

 

این رسالت بر تو هم بنهادهاند

نام تو امالمصائب دادهاند

 

بهر طفلانم فقط مادر تویی

ملجأ درماندگان خواهر تویی

 

بعد من تنها روی از من جدا

دل قوی دار و توکل بر خدا

 

خواهرم دیگر سخن پایان رسید

نوبت سالار مظلومان رسید

 

چون به زین ذوالجناح او جا گرفت

آفتاد عالم و دینا گرفت

 

پس روان در جنگ ثاراله شدی

عالمی در ماتم آن مه شدی

 

چون حسین مرکز به دورش کردگار

دست خود بالا گرفت در کارزار

 

هل منی زد از میان اشقیا

یک نفر پاسخ ندادش جز خدا

 

گفت لشگر من حسینم من حسین

آدم و عالم ز داغم شور و شین

 

اینچنین مهماننوازی میکنید؟

با حبیباله بازی میکنید؟

 

کی پذیرایی ز مهمان تیغ بود؟

بازی طفلان کجا با جیغ بود؟

 

خود شما دعوت ز من بنمودهاید

تیغ و خنجر روی من بگشودهاید؟

 

دعوتت کردید، آیم سویتان

آمدم، این است وفای کویتان

 

من نسب از پشت احمد میبرم

سینهی عدوان حق را میدرم

 

آنکه باشد جانشین مصطفی

باب من باشد، علی مرتضی

 

من حسینم ابن زهرای بتول

پارهی تن نور چشمان رسول

 

تشنهام بر بوسهی شمشیرتان

آمدم مردی ندیدم بینتان

 

گفت و حجت بهر ایشان شد تمام

تیغها عریان نمودند از نیام

 

کوفیان از روبرویش در فرار

هر کسی در فکر جانش بیقرار

 

صف شکن غرید و لشگر غرق آه

آمد و تا خیمهگه دارد نگاه

 

تا که قلب لشگر دون را شکافت

زینب آن سو مضطرب قلبش گداخت

 

صف زد و شمشیر حق بر خصم دون

بر زمین افتاده اندر آه فزون

 

تا که سنگی روی پیشانی نشست

خون جهید آقا به صورت برد دست

 

حرمله بنشست کمانش را کشید

تیر او در سینهی مولا دوید

 

از قفا بیرون کشید آن تیر غم

خون روان از جایگاه تیر هم

 

نیزهای از پشت تن را بوسه داد

از جلو بیرون سپس از زین فتاد

 

صورتش محکم به روی خاک خورد

بر لبش بسم اله و بالله بود

 

ضربتی بر دست چپ آمد فرود

آن دگر بر گردنش زد با عمود

 

پس به شمشیر تکیه کرد و ایستاد

قوم دون را همچنان اندرز داد

 

نیزهای دیگر به پشتش شد فرو

کرد بیرون و بزد از روبرو

 

ناگهان تیری گلویش را درید

از گلوی پاک او خون میجهید

 

هی ز جا برخاست هر کس ضربه زد

هی فتاد و کربلا را بوسه زد

 

ضربه بر روی دندانها زدند

آتش غم بر دل و جانها زدند

 

یک نفر دستار او را باز کرد

یک نفر پیراهنش را ساز کرد

 

آن دگر تا دست و انگشتر بدید

بیدرنگ انگشت آقا را برید

 

بعد از شمر لعین آمد ز راه

آن طرف زینب دوان تا قتلگاه

 

شمر کافر از قفا سر را برید

روبرو زینب دل از مولا برید

 

حائلی از عرش تا مقتل فتاد

گوییا زنیب همانجا جان بداد

 

سر به روی نیزه لشگر شادمان

روبروشان در حرم آه و فغان

 

تیره شد خورشید در ظهر بلا

باد سرخی میوزید در کربلا

 

کوفیان کف میزدند و هلهله

از حرم تا قتلگه در ولوله

 

یا اخا آیا تو هستی اینچنین؟

پس چرا بیسر فتادی بر زمین!؟

 

یا اخا بین خیمه را آتش زدند

این لعیمان قوم دونند و بدند

 

لب به رگهای بریده مینهاد

از مکان تا لامکان فریاد داد

 

این حسین است بر زمین افتاده است

قطرهی آبی به او کس داده است؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:59  توسط سجاد نوروزیان  | 

او ابالفضل است بیرون از خیام

تیغ کینش کرده بیرون از نیام

 

اذن میدان بهر جانبازی نمود

مرگ را بازیچهی بازی نمود

 

چون برادر اذن میدانش نداد

قلب او در سینه گویا ایستاد

 

خیمه از یاران نامآور تهی است

نوبتش دیگر بر آن سر سهی است

 

او علمدار است و سقایی دلیر

خون حیدر در رگ آن نر شیر

 

چون فغان العطش تابش برید

بیامان او نزد آقایش رسید

 

گفت آقا بچههایت تشنهاند

سوز و گرما در جگرها هشتهاند

 

گفت و نالید تا قرار از دست رفت

مشک خالی تیغ کین را بست رفت

 

روبرویش عالمی دریای آب

تشنه است سقای ما آن مه نقاب

 

کف درون موج آن دریا فرو

ناگهانش روی مولا روبرو

 

این حسین عطشان میان خیمههاست

خود بگو نوشیدن آب رواست؟

 

مشت آبش را به دریا هدیه داد

مشک خود را پر نمود و ره فتاد

 

اذن جنگیدن حسین بر او نداد

زین سبب آرام او در ره فتاد

 

دست چپ مشکی و بر دوشش لوا

میرود تا خیمهها سقای ما

 

کوفیان تیغ از نیام پرداختند

جانب سقای عطشان تاختند

 

شیر اوژن از نیام تیغش کشید

نعره زن تا اینکه بر دشمن رسید

 

عاقبت سقای عطشان خسته شد

راه خیمه روبرویش بسته شد

 

تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد

کربلا را سر به سر چون نطع کرد

 

ضرب دیگر دست دیگر هم فتاد

بر دل مولای مردان غم فتاد

 

صدهزاران روبرویش در کمین

بر سرش دارد عمود آهنین

 

یا حسین ادرک اخاک یا حسین

این علمدار است با شولای شین

 

چون که فریاد برادر را شنید

بیامان بر نعش آن سقا رسید

 

بر تنش دستی نمانده بر زمین

بر سرش دارد عمود آهنین

 

خنده زد عباس چشمش را گشود

خون ز روی چهرهاش زهرا زدود

 

در حرم بس تشنگی پاینده است

گو عمو از کودکان شرمنده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:58  توسط سجاد نوروزیان  | 

بعد از آن قاسم مقابل با عمو

اذن میدانش نداده، روبرو

 

مضطرب اینسو به آنسو بیقرار

مادرش آمد کند درمان کار

 

نامهی بابا برایش خوانده است

چون پدر اذنش به میدان داده است

 

نامه را بگرفته و بس شادمان

همچو رعدی تندری شیر دمان

 

بند کفشی بسته آن دیگر رها

رو به سوی خیمهی آن مهلقا

 

السلام مولای من بابا عمو

قاسم این سو با حسین است روبرو

 

نامه را داد و دگر خاموش بود

از دل و جان او سراپا گوش بود

 

چون که دست خط برادر را بدید

خط اشکی روی رخسارش دوید

 

با سوالی رمز حق را باز کرد

از بلایی بس عظیم آغاز کرد

 

مرگ در کامت چگونه در سر است؟!

از عسل ای جان جان شیرینتر است

 

نوجوان قاسم در آغوشش نشست

از عمو صد بوسه بر رویش نشست

 

بر تنش ایا زره اندازه بود؟

نه رفیقان قاسمم دردانه بود

 

داشت پایش تا رکابش فاصله

دشمنان آن سو کشیدند هلهله

 

با خدایش لحظههایی راز کرد

او سپس آهنگ میدان ساز کرد

 

تیغ در کف در دفاع حق شتافت

قلب آقا در فراقش میگداخت

 

حملهور غرید بر اعدای دون

نعره زن چون شیر غران غرق خون

 

گفت لشگر، قاسمم ابن الحسن

در دفاع از عمو بر تن کفن

 

کوفیان آمادهام بر جنگتان

حق کن لعنت بر این نیرنگتان

 

او رجز میخواند و در لشگر تنید

هر کس از روبرویش میرمید

 

یکنفر فریاد زد سنگش زنید

همچو بابا تیربارانش کنید

 

چون کمانداران نشستند بر زمین

گشت برپا در فلک صوتی حزین

 

تیرها بر جسم پاکش بوسه زد

خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد

 

مهر عشقی بر تنش سمه ستود

زیر تیغ و مشت کین و درد و زود

 

شهد شیرین عسل در جام او

کرد فریاد ای عمو جان ای عمو

 

قاسمت روی زمین افتاده است

جام خود بر تیغ دشمن داده است

 

استخوانم با هزاران زمزمه

خرد شد چون استخوان فاطمه

 

بر زمین افتاده و آرام بود

چون سرش بر دامن مهکام بود

 

جسم پاره پاره بر جانش گرفت

آسمان غرید و بارانش گرفت

 

ذوالجناح گریان روان تا خیمهها

بار دیگر اشکها و نوحهها
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:56  توسط سجاد نوروزیان  | 

بعد از آن حق بانگ واویلا شنید

تا که نوبت بر علیاکبر رسید

 

اذن میدان داد و او آرام رفت

گوییا از جان مولا کام رفت

 

تا رکابش سوی میدان میکشید

چند قدم آقا به دنبالش دوید

 

شبه پیغمبر بران بر خصم دون

عالمی از رزم او غرق جنون

 

گفت لشگر او رسول الله بود

گر خطا نبود، خود الله بود

 

نعرهزن بر قلب دشمن حمله کرد

لشگر از تیغش فغان و ناله کرد

 

بذر غیرت در دل او کِشته است

شبه پیغمبر خدایا تشنه است

 

بعد جنگی بس نمایان ای دلیر

بازگرد و از پدر قوت بگیر

 

تشنهام بابا کمی آبم بده

با بیان گرم خود تابم بده

 

العطش بابا ببین بس تشنهممام

 

گفت بابا جان جان شرمندهام

 

عشقبازی با پدر با تشنگی

سهم بابایش فقط شرمندگی

 

دل عطش دارد به دیدار پدر

قوتی گردیده در تیغ پسر

 

پس رکابش سوی میدان ساخت کرد

در میان موج دشمن تاخت کرد

 

رزم او همچمون نبرد حیدر است

صف شکن، او غیرت الله صفدر است

 

چون علی در رزم دشمن تاب داشت

آن طرف بابا دلی بیتاب داشت

 

این طرف بابا به ذکر کردگار

آن طرف او در میان کارزار

 

این طرف دستی به سوی آسمان

آن طرف او زیر تیغ کافران

 

این طرف مولا به حق در راز بود

آن طرف پرواز او آغاز بود

 

این طرف چشمی به راهش منتظر

آن طرف تیغی به فرقش منکسر

 

بس عطش افتاده بر شبه رسول

بیقرار و مضطرب ماه بتول

 

ناگهان اکبر ز روی زین فتاد

نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد

 

نیزهای پهلوی او را میدرید!

تیغ کین بر فرق ماهش میتنید!

 

خنجری پر کینه اندر سینه است

خط خون تابدیه بر آیینه است

 

تیر صدپر درمیان چشم داشت

همچنان از جور دشمن خشم داشت

 

تیغ او از کف فتاده بر زمین

گوییا حق گشته از داغش غمین

 

اسبها آمادهاند در تاختند

تا که کار شبه حق را ساختند

 

چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد

قصهی دیوار و در یادش فتاد

 

اسبها بر جسم پاکش تاختند

جسم اکبر عربا عربا ساختند

 

ناگهان فریاد زد با بانگ شین

بر زمین افتادهام بابا حسین

 

تا کخ مولا بانگ فرزندش شنید

 

مضطرب او سوی میدان میدوید

 

چون حسین بر نعش پاکش گریه کرد

چشم حق از داغ اکبر گریه کرد

 

سر به روی دامن بابا نهاد

بیقراری در دل آقا نهاد

 

سر به روی سینه اما بیقرار

ناگهان از دل رها فریاد زار

 

از زمین برخیز و یکبار دگر

نام بابا را ببر جان پدر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:55  توسط سجاد نوروزیان  | 

باز از راه محرم غم رسید

بر زمین و آسمان ماتم رسید

 

این هلال قد کمان دیگر

لیتنا کنا معک اندر سر است

 

خرقهها را بار دیگر تن کنید

آتشی در قلب این خرمن کنید

 

طبل و شیپور عزا را سر دهید

هفت اقلیم عطش را پر دهید

 

ورد صوفی حا و سین و یا و نون

فاعلاتن فاعلاتن فاعلون

 

حای آن حامی به ذات کبریا

سین آن سرها ز پیکر ها جدا

 

یای آن یکتا پرست و یذکرون

نون آن باشد قسم بر یسطرون

 

سینه از درد فراقت خسته است

دل به روی غیر تو او بسته است

 

هیچ دانی در دلم جا کردهای؟
عرش حق، شش
گوشه بر پا کرده
ای؟

عشقبازی با تو معنا میشود

نور حق با تو هویدا میشود

 

السلام ای شاه مظلوم و غریب

السلام ای آیهی امن یجیب

 

اسلام ای نور چشم مصطفی

اسلام ای خامس آل عبا

 

کاروان آهسته ره تا کربلا

دشت خون و دشت درد و نینوا

 

خیمهها در دشت خون برپا شود

صوت قرآن در فضا آوا شود

 

گویی آن شب آسمان خون گریه کرد

در میان خیمهها حق مویه کرد

 

گوییا حق چشم خود را بسته است

طاقت دیدن ندارد خسته است

 

عرش و فلک و ملک حق اندر عزا

روز دیگر سر جدا پیکر جدا

 

این همان میعادگاه محشر است

قتلگاه زادهی پیغمبر است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:48  توسط سجاد نوروزیان  | 

چندین سال پیش، در سالهای خیلی دور، زمانی که آفتاب به فرمان پروردگار، همچون همیشه پرتوی پرمهرش را به همهی موجودات نیازمند هدیه میکرد و زمین با روشنایی صبحگاهان روزی نو، آغاز کرده بود، دلهرهای شگرف همهی عالم را فراگرفته بود.

خورشید که از وسط آسمان آبی و پاک عبور کرد، حادثه تمام شده بود!

رویدادی که جهت حرکت تاریخ را تغییر داد، فقط در یک روز، آن هم از صبح تا ظهر اتفاق افتاد!

 

شگفتا!

در گوشهای از بیابان خشک، همین نزدیکیها، مردی به همراه خانواده و دوستانش حادثهای را رقم میزند و فریاد میکند: "ارزش هر کاری در هر جامعهای، به اندازهای است که دشمن از آن کار ضرر میبیند!"

 

فهمیدن یا نفهمیدن این واقعه، تأثیری در اصل حادثه ندارد! بلکه این ما هستیم که برای نجات، آسایش و خوشبختی خودمان با تلاش بیوقفه در شناخت راه مناسب، باید هزینه کنیم!! آنچنان که برای خورشید تفاوتی ندارد که امروز چند نفر صبحدم خواب بودهاند یا چند میلیون نفر!! کسی که آفتاب را از دست میدهد باید نگران باشد!

 

شگفتی این واقعه همواره در سایهی شخصیت واقعهسازان قرار گرفته است. چرا که این آدمها "انسانیت" را خجالت زده کردهاند! و به راستی "آزادگی" را حقیقت عینی بخشیدهاند!

 

پابهپای مرد شمارهی یک این میدان، زنی قرار دارد که اگر نگوییم شخصیت اول این حادثه است، قطعا کمتر از آن نیز نیست!

این را مقایسه کنید با نگاهی که زن را در جامعه "کالایی برای مصرف" تعریف میکند!

چه خندهآورند زنانی که مدعی "بودن" هستند و تعریف "زن" را در این مکتب نمیپسندند!!

 

مدیریت در هدایت اینچنین واقعهای شگفتی دوم است!

آنجا که رهبر، نه به قدرت و ثروت که به "شهادت" و "کشته شدن" در راه عشق، دعوت میکند!

و عجیب اینکه با تعدادی کمتر از یکصد نفر این حادثه را میسازد!

چه کسی و چگونه میتواند با صدهزار نفر، چنین رویدادی بسازد؟!

چه خندهآورند آنان که مدعی مدیریت هستند و نقش رهبری را در این حادثه نمیفهمند!

 

مهمترین زمان، امروز است و مهمترین کار، کاری که اکنون باید انجام داد!

مگر نه این است که رهبر این واقعه، کاری را که سفارش دین و مکتب بود، رها کرد تا خلق این رویداد جاودانه را رقم بزند؟!

چه خندهآورند "تازه به دوران رسیدگان"ی که مدعی روشهای نوین پیشرفت در زندگی روزمره هستند و یا نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند که "انتخاب درست" از اصول اولیهی این مکتب است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 9:51  توسط سجاد نوروزیان  | 

وقتی کسی خودش نمیخواد، آیا میشه التماسش کرد؟!؟

وقتی کسی خودش نمیخواد، درسته اذیتش کنی؟!؟

وقتی کسی خودش نمیخواد، تا چه حد باید خودت رو اذیت کنی؟!؟

وقتی کسی خودش نمیخواد، ...

وقتی کسی خودش نمیخواد، میشه کاسهی داغتر از آش شد؟!؟

 

اگه اون کس رو خیلی دوست داشته باشی، چی؟!؟

اگه اون کس رو خیلی خیلی دوست داشته باشی، چی؟!؟

اگه اون کس رو خیلی خیلی خیلی دوست داشته باشی، چی؟!؟

اگه اون کس رو ...

 

راه حل چیه؟!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 1:1  توسط سجاد نوروزیان  | 

دعا کردن، مطالبهی آنچه باید به لیاقت و کار و اندیشه به دست آید، به زور دعا، نیست!!

دعا کردن یعنی خواستن؛

و تکرار خواستها و نیازها، همچون شعار است،

همچون تلقین اصول اعتقادی است،

و همچون با تازیانهی نیایش زنده نگهداشتن درخواستها و ایدهآلهای مقدس انسانی است.

برای اینکه روح، در بندِ عینیتِ مادیِ پست و روزمرگی و ابتذال نماند.


نیایش تنها خواستن مایحتاج زندگیای که هست، نمی باشد؛ بلکه نیایش متعالی، خواستن نیازهایی بالاتر از "زندگی هست" است.

 

و در یک کلمه اگر هیچ زبانی از ارزش نیایش سخن نمیگفت، جز کلماتی که صحیفه را ساختهاند،

و آثار آن را در هیچ جا نمیتوانستیم یافت، جز در روحی که کلمات صحیفه را ساخته است،

کافی بود که هر انسانِ آگاهی، نیایش را یکی از نیرومندترین عوامل تلطیف و تکامل روح و عاطفهی نوع انسان در تاریخ بشناسد؛

و آن را در تربیتِ معنویِ جامعهی بشری دستی اعجازگر ببیند؛

و درسی که یک روح وحشی و سخت، همان اندازه بدان نیازمند است که روح اهلی و نرم:

روحی که هم معنی دوست داشتن را میفهمد،

هم زیبایی اشک را،

هم میجنگد،

و هم میداند که سر بر زانوی مهربان او نهادن؛

و در زیر دستهای نوازشگرش – که دو مسیح خاموشند – به لذت تسلیم، رام بودن،
از شکوه آدمی نمیکاهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 23:36  توسط سجاد نوروزیان  | 

دوست عزیزی در نظرات پست "میگویند..." به چند تا مورد اشاره کرده بود و خواسته بود که شماره شماره به ایشون جواب بدم.

چون با حروف انگلیسی نوشته بودند، عین گفتههای ایشون رو با حروف فارسی نوشتم که برای خوندن راحت باشه. (میتونید نظرات ایشون رو در نظرات پست قبلی ببینید.)

نظرات دوستمون رو با رنگ آبی و حرفهای جدید رو با رنگ مشکی نوشتم که راحتتر قابل تفکیک باشه.

 

شهدا رفتند تا احمدینژاد و امثال تو روی قطرات خونشون قدم بزنید و بعد هم مستانه بخندید.

راجع به رفتن شهدا و قدم زدن روی خون شهدا باید مفصل بحث کرد! همین اندازه بدون، امیدوارم بتونی این حرفت رو ثابت کنی، چون حتما میدونی که تهمت زدن از نظر اخلاقی و دینی کار خیلی زشتیه!!

 

1- اسمشو کردن خلیج عربی

دوست عزیز!

اشتباه به عرضتون رسوندن! اسمش خلیج عربی نیست!

جهت استحضارتون، عنوان اصلی این اجلاس اینه: "مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه"

کلمه "الخلیج" در زبان عربی، مذکر است و در نتیجه مطابق قانون تبعیت صفت از موصوف در ‏زبان عربی، صفت آن نیز باید مذکر باشد. از آنجایی که صفت ذکر شده در پایان نام شورای همکاری (العربیه) ‏مونث است، میتوان نتیجه  گرفت که "العربیه" نمی تواند صفت کلمه مذکر "الخلیج" تلقی شود و در واقع صفت کلمه مونث ‏ماقبل آن ("الدول" به معنی کشورها) است. از اینجاست که ترجمه دقیق نام شورا "شورای همکاری کشورهای ‏عربی خلیج" است.

 

 

2- احمدینژاد لال مرده بود راجع به جزایر حرف بزنه یا یادش رفت یا مصلحت نبود خاک مملکت رو حفظ کنه؟

(در ابتدا به دلیل توهین به یک انسان از همه خوانندگان عذرخواهی میکنم!)

دوست عزیز!

ظاهرا همه چیز برعکس شده! اونجایی که حقمون داره از بین میره باید سکوت کنیم و اونجایی که حقمون رو گرفتیم باید داد بزنیم! آخه کدوم عقل این رفتار رو تأیید میکنه؟

جزایر سه گانه هماکنون در مالکیت و تبعیت کشور ما قرار داره! چیزی که "هست" رو چرا باید جنجالی کنیم؟!

اگر جزایر در اختیار ایران نبود، باید برای گرفتنش داد و قال میکردیم! مثل جریان هستهای! اما وقتی در اختیار داریم دیگه داد و قال برای چی؟!

بهتر نیست بجای پاسخ دادن و شلوغ کردن، بذاریم مدعیان این ادعای دروغین، اینقدر این موضوع رو تکرار کنند تا بیخیال بشن؟!

چیزی که در اختیار ماست که داد و قال نداره!  بذار طرف مقابل داد و بیداد کنه!

البته ما میدونیم که این موضوع یه مسألهی استراتژیکه و در حال حاضر تقریبا یه موضوع فرسایشی شده است!

 

 

3- دیپلماسی یعنی اینکه بری جایی که بهت فحش خواهر و مادر بدن تو هم بهشون بخندی؟

دوست عزیز!

دیپلماسی یعنی استفاده از امکانات و ابزار موجود برای رسیدن به هدف!

کی میتونه ادعا کنه با یه تبلیغات رسانهای، مصاحبهی تلویزیونی انجام میده که پانصد میلیون نفر ببیننده مستقیم داشته باشه؟!

اتفاقی که افتاد این بود: میخواستن با تبلیغات و جنجال رسانهای، از دیدار رئیس جمهور ایران با دانشجویان کلمیبا یه بهرهی سیاسی ببرند، که نه تنها به این هدف نرسیدند، بلکه با یک چرخش بسیار عجیب، همه چیز به نفع ایران شد!

شما که انگلیسی تایپ میکنید حتما میتونید عبارات لایتن رو بخونید و ترجمه کنید. پیشنهاد میکنم به سایتها و وبلاگهای مردم دیگر کشورهای جهان هم سری بزنید.

 

4- حمایت از ایران همین که سوریه رفت آناپولیس، دیگه وای به بقیه! کی از ما حمایت کرد؟ نکنه هوگو چاوزو میگی؟ یه احمق به تمام معنی خدانشناس!

دوست عزیز!

راجع به حضور سوریه در آناپولیس به عرضتون برسونم که سوریه رو دست خورد!

آمریکا به سوریه وعده داده بود که در صورت شرکت در اجلاس آناپولیس، خروج نیروهای رژیم صهیونیستی از بلندیهای جولان رو تضمین کنه! که مثل همیشه بلوف بود و سوریه دست خالی برگشت!

حالا اصلا این موضوع چه ربطی به ایران داره؟!  موضوع آناپولیس مسألهی اسرائیل و فلسطین بوده!

بعد هم با یه کم فراست و بینش بازتر میتونی ببینی که حضور رئیس جمهور در اجلاس همکاری کشورهای عربی خلیج، یه پاتک سنگین به آناپولیس بود!

باز هم پیشنهاد میکنم سایتهای دنیا رو بخونی! البته منظورم سایتهای خبری معلومالحال نیست!

منظورم حمایت اتحادیه عرب، و 116 کشور غیرمتعدها و خیلی کشورهای دیگه بود!

راجع به هوگو هم پیشنهاد میکنم، بحثهای مربوط به آینده جهان رو که استراتژیستهای بزرگ ایالات متحده مثل برژیسنکی، کسینجر، فوکویاما، مایکل لدین و ...  تبیین کردند رو بخونید.

کلماتی مثل حیاط خلوت، مراکز ثقل هفتگانه، دوایر متحدالمرکز، کشورهای قمر و ...

همین اندازه میتونم بگم که اگر آمریکا پا گذاشته در کشورهای اطراف ایران، ایران هم پا گذاشته در کشورهای همسایهی آمریکا!

 

5- اون مقامی رو که تبریک گفته رو بگو. یکیشون از کشورهای در حال توسعه باشن، قبوله! نکنه سریلانکا رو میگی که نفت قراره بهش بدیم، چایی وارد کنیم و مزارع چایی شمال داغون کنیم؟

راجع به این موضوع هم ترجیح میدم ابتدا مسائل آیندهی جهان رو مطالعه کنید و بعد با هم بحث کنیم!

البته فکر میکنم منظور شما از "کشورهای در حال توسعه"، کشورهای توسعه یافته و صنعتی باشه!

همین اندازه اشاره میکنم که در مراکز هفتگانهی ثقل جهانی، یکی از شاخصهای قدرت، جمعیت جوان و زاینده است!

با نگاهی مختصر به آمار زاد و ولد در کشورهای توسعه یافته، حتما متوجه خواهید شد که این کشورها در چند سال آینده با بحرانهای اجتماعی روبرو خواهند شد. چرا که در حال حاضر نیز آنچه به عنوان زاد و ولد در کشورهای اروپایی اتفاق میافتد مربوط به مهاجران غیر بومی است!

این همان چیزی است که به عنوان جمعیت سرریز از آن یاد میشود.

 

6- رئیس جمهور روسیه که اومد ایران گفت حق ایران به جای 50% از دریای خزر 9% هست. مگه خره نیاد؟ اگه جاش ناصرالدین شاه هم بود از قبر بیرون میاومد، شرکت میکرد.

این لطف رو در حق من انجام بده و اون قانونی که حق 50درصدی ایران رو 9درصد کرده، حتما ارائه بده!

فکر میکنم چیزی شبیه همون "خلیج عربی" باشه!

در ضمن برای بازتاب حضور پوتین در ایران، باز هم پیشنهاد میکنم که با دقت بیشتری سایتهای دنیا رو بررسی کنی! (باز هم میگم نه صرفا سایتهای معلومالحال)

 

7- علتش اینه که مردم دنیا نور سفید دور کله کسی ندیدند، اومدند ببینند. در ضمن اگه منبعت رجانیوز و این اراذل و اوباشه که آره تو راست میگی!

دوست عزیزم!

نمیخواستم این پاراگرافت رو جواب بدم چون خالی از ادب و نزاکته!

اما جهت استحضارتون اون چیزی که مردم دنیا ندیدند، آدم منطقی، شجاع و اثرگذاره!

آدمی که حاضر نیست به خاطر بهبه و چهچه رسانههای خاص، تا ناف سران چند تا کشور اروپایی دولا بشه!!

 

8- علتش خیلی ساده است. آخه رفتن به جایی که کاری نداره! بدبخت امارات کشوریه که تو زمان محمدرضا شاه ما سرود ملیش رو ساختیم. حالا افتخار رئیس جمهورمون رفته اونجا؟

دوست عزیز!

بازهم بهتره شما بحثهای آیندهی جهان رو بخونید!

حتما این کار رو بکنید!

 

9- نه ولی گذشتگان هیچ وقت نگفتهاند ما خوبیم قبلیها همه بد بودند. ما توپیم همه احمق بودند.

آدمهای فسیل شدهای که به خاطر کارهای 30 سال پیش هنوز ادعای پدرخواندگی بر مردم دارند، چه کسانی هستند؟

در زمان انتخابات توهین از جانب چه کسی حتی در رسانهی ملی اتفاق افتاد؟!

در حال حاضر چه کسانی هستند که رفتارهای قیممآبانه با مردم دارند؟!

باز هم پیشنهاد میکنم مقداری بازتر بیندیشی!

 

10- این دقیقا خصوصیت فاشیستهاست. یا اخبار رو نمیخونی یا سرت زیره برفه. تموم اون دانشجوها که حرفی زدند الان تو زندانند و دارند آب خنک میخورند. خوب اونم اون موقع تو دلش گفت بعدن به حسابشون میرسم.

دوست عزیز!

شما لطف کن از میان همهی اون کسانی که الان دارند آب خنک میخورند، 10نفر یا 5نفر رو برای ما معرفی کن!

البته لطفا مستند باشه!

آقای فلانی، دانشجوی فلان رشته که در دانشگاه اون کار رو کرد الان در فلان زندانه و حکمش اینه!

بیصبرانه منتظرم!

 

11- کسی که این انتقاد رو کرده از قد کوتاهش، احمق بوده. ولی لباس بیارزش پوشیدن نشونهی چیه؟ حضرت علی همیشه بهترین لباسها رو میپوشید.

اول اینکه از کی و طبق کدوم مکتب لباس گران قیمت پوشیدن شده ارزش؟!

به قول همون حضرت علی که تو ازش اسم میبری:

ارزش هر کس به اندازهی دانایی و تخصص اوست!

دوم اینکه از حضرت علی همین رو فهمیدی؟!

ممکنه بگی از کجا فهمیدی حضرت علی لباس باارزش میپوشیده؟!؟

سوم اینکه خطبهی 27 نهج البلاغه رو تاحالا خوندی؟!

 

12- من به دونه دونه پارگرافات با عدد جواب دادم. اگه تونستی با همین وضع جواب بده. اگه نه برو فکر کن به حرفات.

دونه دونه به شمارههات جواب دادم.

چند تا سوال پرسیدم اگه خواستی جواب بده، اگر هم نه بهش فکر کن!

 

و نکتهی آخر اینکه راجع به بیماری "ایدز" حتما شنیدی! ویروس "HIV" باعث میشه که بدن قدرت دفاعی در مقابل میکروب رو از دست بده!

نگرانم از اینکه به نوعی "ایدز فرهنگی" دچار بشیم! و هر چی شنیدیم بدون اینکه مقاومتی کنیم، سریع بپذیریم!

 

به امید ایرانی مقتدر

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 16:50  توسط سجاد نوروزیان  | 


یکسال و چند ماه از آخرین مطالب ارسال شده در این وبلاگ می گذره!
برگشتم که دوباره بنویسم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 9:4  توسط سجاد نوروزیان  | 

وقتی خبر حضور دکتر احمدینژاد رو در اجلاس شورای همکاری خلیجفارس شنیدم، چند تا سوال  سریع از ذهنم عبور کرد!

- بیست و هفت دوره از این اجلاس گذشته اما چرا اولین باره که رئیس جمهور ایران به طور رسمی برای شرکت در این اجلاس دعوت میشه؟!؟

 

- میگویند دکتر احمدینژاد معنی دیپلماسی رو نمیدونه و اصولا دیپلمات نیست، پس چرا حضورش در مجامع جهانی اینقدر اثر گذاره؟!؟ (سازمان ملل و  دانشگاه کلمبیا هنوز یادمونه!)

 

- میگویند دکتر احمدینژاد با مدیریتش شرایط کشور رو به سمت بحران پیش برده، پس چرا از صغیر و کبیر در منطقه و اون طرفتر از منطقه، ندای حمایت از ایران رو سر دادند؟!؟

 

- میگویند مسیر انرژی هستهای رو طوری پیش برده که تحریم و قطعنامه و بدبختی و فلاکت و بیچارگی نصیب ملت ایران شده و احتمالا جنگ(!)، پس چرا مقامات کشورهای مختلف بطور رسمی و غیررسمی مرتب به ایران تبریک میگن و خواستار استفاده از تجربه ایران در این زمینه هستند؟!؟

 

- میگویند سفرهای استانی کاری نیست در شأن رئیس جمهور! و رئیس دولت باید برای مسائل کلان برنامهریزی کند، پس چرا علاوه بر سفرهای استانی و موفقیتهای کسب شده، دولت نهم با برنامهریزی دقیق و حساب شده در دیپلماسی خارجی به این حد موفق نشون داده!؟!؟ (سفر رئیس جمهور روسیه هنوز یادمونه!)

 

- میگویند دکتر احمدینژاد هنوز در روزهای اول انقلاب که بعضی شعارها داغ بود، توقف کرده و متوجه نیست که دنیا عوض شده، پس چرا مردم جهان از حضور حماسی رئیس جمهور ایران در موقعیتهای مختلف حمایت میکنند؟!؟

 

- میگویند دکتر احمدینژاد سالها تلاش برای گفتگوی تمدنها و تنشزدایی از روابط خارجی رو زیر سوال برده، پس چرا برای اولین بار بعد از حدود 60سال (از زمان رضا خان میرپنج) رئیس جمهور روسیه به ایران آمد، یا دکتر احمدینژد، اولین رئیس جمهوری بود که بعد از انقلاب به کشور امارات سفر کرد، یا اولین رئیس جمهوری بود که به اجلاس شورای همکاری خلیج فارس دعوت شد؟!

 

- میگویند دکتر احمدینژاد دستاوردهای گذشته را زیر سوال برده! مگر غیر از این است که علیرغم همهی بداخلاقیها و بیتربیتیها، رئیس جمهور هیچگاه رفتار مشابه از خودش نشون نداده؟!؟

 

- میگویند دکتر احمدینژاد خشونتطلب است و فاشیست و جنگطلب! مگر یادمان رفته که این رئیس جمهور فاشیست حتی زمانی که در حضورش عکسش را به آتش کشیدند به سخنرانی ادامه داد و به پت و پت نیفتاد. اما آن شیخ خندهرو که منادی صلح و گفتگو بود چگونه در دانشگاه به دانشجویان توهین کرد؟!؟

 

- میگویند دکتر احمدینژاد قدش کوتاه است و کاپشن میپوشد! پس چرا برای همین آدم قدکوتاه امیر قطر با جثهای بیش از یکصد کیلوگرم شخصا به فرودگاه میرود و از وی استقبال رسمی میکند؟!؟

به قول پروین: در سر عقل باید، بیکلاهی...

 

- میگویند...

 

آری خیلی چیزها میگویند، اما آنچه مسلم است، این است که دکتر احمدینژاد با وجود انتقاداتی که گاهی به مجموعهی تحت نظر او وارد است، در مجموع کارنامهی خوبی داشته است!

 

ای کاش آنها که ادعای سازندگی داشتند و دارند، کمی به سازندگی ایران در این مدت کوتاه نگاهی بیفکنند و آنها که ادعای اصلاحات و گفتگو داشتند و دارند، ببینندکه نیازی نیست دست گدایی به سمت چند کشور معدود دراز کنند و شرف و غیرت ملی و دینی خود را به پای آنان بریزند!

 

آری، دولت عدالت احمدینژاد با وجود نقطه ضعفها، کارنامهی مناسبتری از دولت اصلاحات آقای خاتمی یا دولت سازندگی آقای هاشمی داشته است!

 

کمی آزادانه بیندیشیم!

آیا اینگونه نیست؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 19:48  توسط سجاد نوروزیان  | 

ایرانیان در نقشهای تخت جمشید این چنیناند:

 

هیچکس عصبانی نیست!

هیچکس سوار نیست!

هیچکس در حال کُرنش و تعظیم نیست!

در این هزار نقش،

هیچکس برهنه هم نیست!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 16:48  توسط سجاد نوروزیان  | 

ساده ترین روش امکان سنجی در یک منازعه ی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی یا نظامی، تهیه «ترتیب نیرو» و «ترکیب نیرو» است.

«ترتیب نیرو»، تنظیم و برآورد توانمندی و استعداد نرم افزاری و سخت افزاری حریف در 6 حوزه نیروی انسانی - تجهیزات – تأسیسات – منابع مالی – منابع زمانی – و استراتژی و تاکتیک اتخاذ شده است.

همچون مدیر یک تیم فوتبال که در هنگام مسابقه، با توجه به آرایش و توانمندی تیم حریف در زمین بازی، تیم خود را آرایش می دهد؛ یک مدیر استراتژیک یا تاکتیکی نیز، پس از «ترتیب نیرو» ی حریف، به «ترکیب نیرو»ی جبهه ی خود می پردازد.

«ترکیب نیرو»، تنظیم و برآورد توانمندی و استعداد نرم افزاری و سخت افزاری خود، در 6 حوزه ی نیروی انسانی -تجهیزات – تأسیسات – منابع مالی – منابع زمانی – و استراتژی و تاکتیک اتخاذ شده، نسبت به «ترتیب نیرو»ی حریف است.

هرگاه «ترتیب نیرو»ی حریف، به روز، تنظیم و برآورد شد، و سپس «ترکیب نیرو»ی خودی، در نسبت با آن، به روز، تنظیم گردید، آنگاه «امکان سنجی» ممکن خواهد بود. پس از این مرحله، بلوف سنجی و سنجش احتمالات امکان پذیر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 0:20  توسط سجاد نوروزیان  | 

"خوشبخت" (آنکه در این دنیا احساس خوشی دارد)، در واقع بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است!

و "بدبخت" (آنکه در این دنیا احساس خوش ندارد)، خوشبختی است که رنج "بودن" را همچنان احساس می کند. چرا که هنوز "آدم" است!
آری، هنوز آدم است! چراکه سرگذشت خویش را به یاد می آورد!!

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 18:47  توسط سجاد نوروزیان  | 

در ابتدا، نگاهی میکنیم به موضوع نیایش از دو زاویهی مسیحیت و اسلام.

 

دعا و نیایش در مسیحیت آنچنان که "الکسیس کارل" میگوید، اساسش دو چیز است: فقر و عشق!

انسانی که نیایش میکند، در حالی که از یک سو عجز و ناتوانی خود را بیان میدارد، از سوی دیگر احساس دوست داشتن و علاقه به خوبیها و زیباییها را در خود زنده نگه میدارد!

از این منظر دعای مسیحیت، از زندگی و کشمکشهای روزمره خود را دور نگه داشته و دخالتی به آن ندارد.

 

اما در اسلام عناصر دیگری نیز به آن اضافه میشود!

مهمترین این عناصر، بیان دردها و خواستههای اجتماعی و فردی است. خواستههایی که غالبا روح نیایشگر به آن وابسته است.

ورود عنصر سیاست در دعای اسلامی، صرف نظر از آنکه افکار متعالی اجتماعی را همواره در بهترین شرایط به نیایشگر تلقین میکند، موجب میشود که این ایدههای مقدس به صورت ثابت و مشترکی در میان همهی افرادی که در این مسیر گام برمیدارند، انتشار یابد.

علاوه بر آن، هنگامی که افکار و ایدههای اجتماعی در پناه دعا قرار میگیرد از آسیبدیدگی بحرانهای سیاسی و اجتماعی روزگار مصون خواهند ماند.

 

از منظر دیگر، میتوان استنباط کرد که نباید انتظار داشت همهی دعاها مورد اجابت واقع شود! چرا که دعای اسلامی علاوه بر جنبهی نیایشی، جنبههای مهمتری نیز دارد که از آن جمله میتوان به تعیین خط مشی فکری و عملی اشاره نمود.

 

به عنوان مثال در دعاهای ماه رمضان میخوانیم:

"اللهم اغنی کل فقیر"         خدایا! همهی نیازمندان را بینیاز فرما!

"اللهم اشبع کل جائع"         خدایا! همهی گرسنگان را سیر فرما!

"اللهم اکس کل عریان"        خدایا! همهی برهنگان را بپوشان!

"اللهم اقض دین کل مدین"    خدایا! وام همهی بدهکاران را بپرداز!

"اللهم فرج عن کل مکروب"   خدایا! گرفتاری همهی گرفتاران را گشایش فرما

"اللهم رد کل غریب"            خدایا! همهی در راه ماندگان را برسان"

"اللهم فک کل اسیر"           خدایا! همهی اسیران را آزاد فرما"

"اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین" خدایا! همهی عوامل فساد در مسلمانان را ریشهکن فرما"

"اللهم اشف کل مریض"       خدایا! همهی مریضان را شفا عنایت فرما!

 

واقعیت آن است که در مدیریت انسانی جامعهی بشری، هیچگاه امکان ندارد که درخواستهایی که در قالب دعای بالا مطرح شد، به صورت عملی اتفاق بیفتد!

امثال این دعا، تعیین خط مشی برای رفتار انسانهاست. تعیین آرمان و هدف زندگی مادی است. نقشهای است برای حرکت!

یعنی پس از مشخص شدن مقصد و مسیر، باید با تمام امکانات به سمت این مقصد حرکت کرد!

هدف به صورت مطلق تعریف میشود، اما رفتار یک امر نسبی است! هر چه رفتار به هدف نزدیکتر، بهتر! اما توقع رسیدن رفتار به هدف در مدیریت انسانی، امری غیر منطقی است!

آنچنان که در قرآن داریم:

"لا یکلف الله نفسا الا وسعها"

مسؤولیت خداوند، متناسب با ظرفیت هر انسان است.

 

نتیجه:

آرمان و هدف مطلق است و رفتار انسان امری نسبی است!

باید تلاش کرد "آنچه هست" را به "آنچه باید باشد"، نزدیک کرد!

و این یعنی مسوولیت اجتماعی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 14:46  توسط سجاد نوروزیان  | 

در تئوری بازی‌ها، مبتنی بر بررسی احتمالات، اساسی ترین مسأله، بررسی امکانات است: اگر موضوعی «امکان» داشت، پس «احتمال» هم خواهد داشت؛ تا چیزی امکان نداشته باشد، احتمال وقوع آن غیرممکن است. آنجا که سیاست، عرصه ی ممکنات است، استراتژی عرصه ی تنظیم احتمالات مبتنی بر ممکنات خواهد بود.

رکن اساسی در بررسی احتمالات اقدام از سوی طرفین منازعه، «بلوف سنجی» است. بلوف سنجی، از طریق «امکان سنجی» ارزیابی می شود.

بلوف های تکنیکی، تاکتیکی یا استراتژیکی، به سه دسته تقسیم می شوند:

1- بلوف سفید: اینکه فرد مشخصی (مثلاً علی) مدعی است که می تواند یکصد متر روی ریل راه آهن قدم بزند بدون اینکه بیفتد. در اینجا هم مدعی (علی) مشخص است، هم مدعای او امکان پذیر . پس هر دو بخش مسأله شفاف است.

2- بلوف خاکستری: اینکه فرد مشخصی (مثلاً همان علی) مدعی است که می تواند روی آب راه برود بدون اینکه غرق شود. در اینجا، مدعی (علی) مشخص است، اما مدعای او (راه رفتن روی آب) امکان پذیر نمی نماید. لذا یک بخش مسأله مبهم است.

3- بلوف سیاه: اینکه گفته شود فرد نامشخصی، مدعی است که می تواند روی آب راه برود بدون اینکه غرق شود. در اینجا، هم مدعی، و هم مدعا، هر دو مبهم هستند.

در سیاست استراتژیک، یکی از مهم ترین مسائل، تشخیص صحت و سقم بلوف خاکستری است؛ زیرا بسیاری از ادعاها در صحنه جهانی، از این جنس هستند. اگر تشخیص صحت بلوف ها، به دقت صورت نگیرد، تصمیم متقابل در برابر آن ها، قطعاً تصمیمی انفعالی و فاجعه زا خواهد بود.

پس «بلوف سنجی» مبتنی بر «احتمال سنجی»، و «احتمال سنجی» مبتنی بر«امکان سنجی» است.

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 0:17  توسط سجاد نوروزیان  | 

آرام!

انسانهایی که علاقهی زیادی به مطالعهی تاریخ و نقل مطالب تاریخی دارند، از لحاظ شخصیتی انسانهایی آرام هستند و آرامش نسبتا بیشتری در گفتار و رفتار آنها قابل مشاهده است.

دلیل این موضوع آن است که این آدمها روایتگر مطالبی هستند که در گذشته اتفاق افتاده و چون احتمال هیچ تغییری در آن وجود ندارد، با خیال راحت و آرامش زیاد، صرفا به نقل قول حادثه میپردازند!

 

مدیر!

انسانهایی که بیشتر درگیر مسائل روزمره هستند، آدمهایی هستند با توان مدیریتی بالا! این آدمها به دلیل اینکه بیشتر به زمان حال توجه دارند، بیشترین قدرت ذهنی آنها صرف تجزیه و تحلیل مسائل جاری میشود و به همین خاطر، از توان مدیریتی بیشتری برخوردارند!

 

مسؤول!

معمولا انسانهای کمتری خود را درگیر مسائل آینده میکنند چراکه این موضوع عامل مهمی برای فرسایش روح و شخصیت انسان محسوب میشود.

هیجان، دلهره، اضطراب از ویژگیهای انسانهای آیندهگراست! البته این آدمها از قدرت روحی بیشتری برخوردارند و همواره بیشتر از دیگران مورد انتقاد قرار میگیرند!

انسانهایی که احساس میکنند موضوعی در آینده در حال رخ دادن است اما چون همهی اطرافیان متوجه این موضوع نمیشوند و امکان بیان دقیق آنچه در حال رخ دادن است، وجود ندارد، باعث فرسایش این آدمها میشود!

این آدمها همواره به نوعی درگیر مسائلی هستند که در آینده قرار است اتفاق بیفتد و به همین دلیل مسائل جاری را نیز با نگاه به آینده و نشانههایی که احساس میکنند، تجزیه و تحلیل میکنند!

این انسانها خود را در برابر اتفاقی که در حال وقوع است، مسؤول میدانند!

 

شما در کدام گروه هستید؟!

آرام، مدیر یا مسؤول ؟!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 13:45  توسط سجاد نوروزیان  | 

علم چه می‌گوید؟
بر کسی پوشیده نیست که استفاده از رنگ‌های تیره بخصوص مشکی، باعث کسل شدن روحیه فرد و به تبع آن، روح جامعه می‌شود و استفاده از رنگ‌های روشن و بخصوص رنگ‌هایی که در طبیعت بیشتر به چشم می‌خورد باعث شادابی روح جامعه می‌شود.

مردم چه می‌کنند؟
پس چرا با این همه، باز هم در یادمان‌های بزرگی چون "شهادت" علی (ع) و حادثه "کربلا" می‌بینیم که مردم از لباس‌های مشکی استفاده می‌کنند!؟
چه چیز موجب می‌شود که مردم لباس مشکی را انتخاب می‌کنند؟

از منظر دیگر:
"عقل" حکم می‌کند که انسان عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نشود!

و تاریخ:
"غدیر خم"
حادثه‌ای بزرگ و تاریخ‌ساز که چون اقلیتی نخواستند و مردم سکوت کردند، تاریخ مسیرش عوض شد!
"شیعه" پس از غدیرخم آموخت که از کنار هیچ حادثه‌ای ساده عبور نکند!

لباس مشکی:
و این لباس مشکی که قرن‌هاست در جامعه‌ی شیعی، به مناسبت‌های گوناگون خودنمایی می‌کند، "نشان اعتراض" است!
آری "اعتراض"!
اعتراض به حقی که پایمال شده!
و دیگران در برابرش سکوت کردند!

و نتیجه:
لباس مشکی نشان اعتراض به ظلم است!
و کسی که لباس معترض به ظلم را بر تن دارد، هیچگاه زیر بار ظلم نخواهد رفت!!

آیا اینگونه نیست؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 20:44  توسط سجاد نوروزیان  | 

در پی سفر پر سر و صدای رئیس جمهور به نیویورک چند تا سوال به ذهنم رسید که امیدوارم با پاسخ دادن به اون‌ها، به من کمک کنید.

1- چرا هر سال سخنرانی احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل، با استقبال مردم جهان مواجه می‌شود؟
الف) چون اگر در کنار رئیس جمهور افغانستان بایستد و حرفی بزند احتمالا آبروریزی می‌شود!
ب) گزینه‌ی "الف" سخن طرفداران دمکراسی در ایران است!
ج) توزیع کارت سوخت 100لیتری در مجمع عمومی باعث استقبال مردم می‌شود.
د) احمدی‌نژاد مسافرت با هواپیما را دوست دارد!

2- توجه چند هزار نفر اساتید و دانشجویان دانشگاه در محوطه بیرونی دانشگاه را هنگام سخنرانی احمدی‌نژاد چگونه توجیه می‌کنید.
الف) همراهان رئیس جمهور (همانند سفرهای استانی) این جماعت رو از گرمسار به نیویورک با اتوبوس منتقل کرده بودند!
ب) همه‌ی فیلم‌ها، حتی سخنرانی احمدی‌نژاد هم "میکس" بوده!
ج) ما که کسی رو ندیدیم!
د) به امید توزیع کارت سوخت 100لیتری دانشجوها جمع شده بودند!

3- چگونه حدود 500میلیون نفر سخنرانی احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا را بطور مستقیم از شبکه‌های خبری مشاهده کردند؟
الف) بیشتر این تعداد از هم محلی‌های احمدی‌نژاد در گرمسار بودند!
ب) همه‌ی این آدم‌ها رو اطرافیان احمدی‌نژاد پای گیرنده‌ها جمع کرده بودند!
ج) اصولا چون احمدی‌نژاد بلد نیست حرف بزنه، مخاطب جهانی زیاد داره!
د) این 500میلیون نفر منتظر بودند که احمدی‌نژاد آزاد شدن بنزین رو اعلام کنه!!

4- چرا سخنرانی احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا به یک گفتمان جهانی تبدیل شد؟
الف) چون احمدی‌نژاد اصلا دکتر نیست!
ب) چون احمدی‌نژاد از اون دکتراست که رنگ دانشگاه رو هم ندیده!
ج) مردم جهان از سر بیکاری فکر کردن خبری شده!
د) و باز هم سهمیه بندی بنزین!!!!

5- در حالی که رئیس جمهور در سخنرانی رسمی اعلام کرد: "موضوع هسته‌ای ایران خاتمه یافته است" چطور آقای دکتر(!) حسن روحانی امروز گفت: "دو پیشنهاد برای خروج از بن بست هسته‌ای"؟؟
الف) ایشان قبلا معتقد بودند که مردم قیم نمی‌خواهند! الان رو نمی‌دونم!
ب) دمکراسی یعنی علیرغم استراتژی رئیس جمهور، شما همچنان در ساز خود بنواز!
ج) دلسوزی آقای روحانی در تعلیق 10 ساله همچنان یادمان هست!
د) احتمالا پیشنهادهای آقای روحانی برای خروج از بن بست سهمیه‌بندی بنزین بوده است!

6- آینده‌ی ایران با احمدی‌نژاد چه می‌شود؟
الف) فعلا که منزوی شده‌ایم!
ب) احمدی‌نژاد اصلا بلد نیست حرف بزند!
ج) همه‌اش تقصیر سفرهای استانی است!
د) احتمالا sms زدن هم تا چند وقت دیگه سهمیه‌ای می‌شه!
+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 18:42  توسط سجاد نوروزیان  | 

در ادامه موضوع کتاب‌های جیبی مطلب زیر را دوباره بخوانید.
اعتقاد به "بدون نقشه بودن"، از افکار چه کسانی است؟
اعتقاد به "عدم وجود راهنما"، جزء چه مکاتبی است؟
اعتقاد به "نبود نشانه برای به کجا رفتن"، شما رو یاد چه نوع افکاری می‌اندازه؟

آنچه به نظر می‌رسه اینه که نوعی عرفان و اخلاق در حال رشد خزنده در جامعه‌ی جهانی است! و این محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نمی‌شود.
برجسته نمودن این شیوه‌ها برای رسیدن به موفقیت و پیروزی‌های فردی و اجتماعی، بدون توجه به مبانی و اصول ایدئولوژیک یک جامعه، می‌تواند نشانه‌ای باشد از یک استحاله‌ی فرهنگی!

سناریوی قدیمی جدایی سیاست از دین حتما به گوش شما خورده! گفتمانی که مدت‌هاست به عنوان یک اصل از اصول لیبرال دموکراسی غربی، همواره در مجامع مختلف خارجی و داخلی شنیده می‌شود!!

به نظر می‌رسد ، سناریوی جدیدی در حال اجراست:
ارائه‌ی نقشه برای رسیدن به موفقیت و پیروزی با این پیش‌فرض که هیچ نقشه‌ای برای موفقیت انسان وجود ندارد.
به عبارتی قطعه قطعه کردن دین! جدا کردن اخلاق و عرفان از دین.
و این یعنی خطری جدید در کنار همه‌ی "تهدیدات فکری" که ارزش‌های انسانی را هدف گرفته است!
رسیدن به "وضعیت مطلوب" بدون پذیرش مسؤولیت!
رسیدن به قله‌ی موفقیت بدون سخن گفتن از سختی‌های صعود!
حرکت در مسیر آسان و سراشیبی، با هدف رسیدن به قله!

سوال من این است:
چطور ممکن است به آسانی در سراشیبی حرکت کرد و به قله رسید؟!؟
+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 12:42  توسط سجاد نوروزیان  | 

"دیر یا زود در زندگی هر کسی، زمان فرا می‌رسد که شخص خود را در چهارراهی می‌یابد، در حالی که نه نقشه‌ای در دست دارد و نه تابلو راهنما و نه نشان خاصی در معرض دید اوست. نشانه‌ای که نشان دهد به کجا می‌رسد. در این مواقع است که احساس گمشدگی، عدم اطمینان، اضطراب و کنترل نداشتن به فرد دست می‌دهد."

آنچه خواندید، مقدمه‌ای بود از یک کتاب!

این کتاب از نوع کتاب‌هایی است که این روزها در کتابفروشی‌ها زیاد به چشم می‌خورد!
کتاب‌های اغلب کوچکی که بیشتر تلاش می‌کنند راه‌های رسیدن به انواع موفقیت رو در زندگی برای انسان تبیین کنند!

- پنج راز موفقیت بزرگ
- راز تندرستی و شاد زیستن
- رازهای کسب پول و ثروت
- آری یا نه
- هدیه
- صد و هفتاد و پنج گفتار برای زندگی بهتر
- کتاب جیبی کار تیمی
- کتاب جیبی سخنرانی
- کلیدهای طلایی کار تیمی
- کتاب جیبی مدیریت زمان
- 21 اصل مطلقا شکست‌ناپذیر مذاکره
- پیشنهادهای یک کتاب جیبی
- خودشکوفایی و موفقیت فردی
- انگیزه‌های یک دقیقه‌ای
- 150 نکته برای حفظ تندرستی
- 150 نکته برای آسودگی خاطر
- 148 نکته برای لذت و شادمانی
- 60 نکته برای زندگی بهتر
- 57 نکته برای توانمندی زنان
- و ...

لیست بالا تعدادی از کتاب‌هایی بود که شخصا از کتاب‌فروشی‌ها و نمایشگاه‌های کتاب خریدم. مشتاقانه شروع به مطالعه می‌کردم اما کمتر پیش می‌اومد که تا آخر با همون انگیزه‌ی اول ادامه بدم!

با احترام به ناشر و مترجمان این کتاب‌ها، باید عرض کنم که من تاحالا به موردی برنخوردم که ترجمه نباشه و تألیف باشه! یعنی یک محقق ایرانی تلاش یا پژوهشی در این زمینه کرده باشه و چاپ شده باشه!
البته منطقی نیست که ادعا کنم اصلا همچین کتابی چاپ نشده، چون من که از نشر همه‌ی کتاب‌ها خبر ندارم اما چیزی که می‌تونم ادعا کنم اینه که اگر هم چنین پژوهش‌هایی شده باشه، اونقدر کم بوده که در مقابل این هجمه گسترده‌ی ترجمه اصلا به چشم نمیاد.

چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسم همون مقدمه‌ای بود که در ابتدا عیناً از یکی از همین کتاب‌ها نقل کردم! پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگه بخونید!

به این موارد با حساسیت بیشتری نگاه کنید:
نه نقشه‌ای در دست دارد
و نه تابلو راهنما
و نه نشان خاصی در معرض دید اوست.
نشانه‌ای که نشان دهد به کجا می‌رسد.

اعتقاد به "بدون نقشه بودن"، از افکار چه کسانی است؟
اعتقاد به "عدم وجود راهنما"، جزء چه مکاتبی است؟
اعتقاد به "نبود نشانه برای به کجا رفتن"، شما رو یاد چه نوع افکاری می‌اندازه؟


این موضوع همچنان ادامه دارد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 10:41  توسط سجاد نوروزیان  | 

فواید تخصصی شدن علوم مختلف، بر هیچ کس پوشیده نیست!
پیشرفت روزافزون علوم در رشته‌های مختلف و زائیده‌شدن رشته‌های جدید، بی‌شک مرهون جدا شدن رشته‌های مختلف علم از "علم کل" است.
"علم کل" همان چیزی است که در روزگاران قدیم، فلاسفه در جستجوی آن بودند. علمی که شامل ریاضیات، طب، فیزیک و حتی ابعاد متافیزیکی چون خداشناسی و هستی‌شناسی می‌شده است.

انسان با تلاشی طاقت‌فرسا، درجات "علمی" را پشت‌سر گذاشته و در یک موضوع با زحمت بسیار متخصص شده است. به عبارتی "اشباع علمی" شده است.
وقتي انسان از لحاظ علمی اشباع می‌شود، يعنی تحصيلات بالا پيدا می‌كند، اطلاعات وسيع و درجات خيلي برجسته‌ای مي‌يابد، استادهای بزرگ و كتاب‌های بزرگ‌تر می‌بيند، نظريات علمی كاملا جديد و بديع می‌يابد و فرا می‌گيرد، در خود غرور و رضايتی احساس می‌كند و خيال می‌كند كه از لحاظ "فكری" نيز به منتها درجه‌ی يك انسان آگاه رسيده است.

و اين فريب كاذبی است!
فريبی كه حتی يك "آدم عامی" كمتر دچار آن می‌شود تا يك "آدم دانشمند".
"اشباع علمی" يك نوع سيری بسيار كاذب و يك نوع فريب بسيار بزرگ است كه خاص تحصيلكرده‌هاست!
یک استاد، یک مترجم، یک فیلسوف، یک ادیب، یک مورخ، غالباً فکر نمی‌کنند که از لحاظ فکری ممکن است "کاملاً" صفر باشد و از لحاظ شعوری همچنان در سطح عامی‌ترین عوام مانده باشد!
این "عالم" ممکن است از منظر آن چیزی که "آگاهی"، "خودآگاهی"، جامعه آگاهی" و "زمان آگاهی" است، از یک "عامی" که حتی از کمترین سوادی برخوردار نیست، پایین‌تر باشد!!!
و این یک حالت بسیار رقت‌بار است!
دانشمند جاهل بودن!
تحصیل‌کرده‌ی بی‌شعور ماندن!

آدمی ملقب به القاب خیلی بزرگ و دهن‌پرکن، تیترهای خیلی برجسته و البته جدی، چون دکتر، مهندس، فوق لیسانس و ... اما از نظر شعور، فهم، آگاهی، احساس مسوولیت در برابر زمان و تشخیص حرکت جامعه، "صفر بودن"، "کور بودن"، "کر بودن"!!
و این یک خطر خیلی بزرگ است!
معمولا آدم وقتی با "علم" اشباع می‌شود، دیگر احساس گرسنگی "فکری" نمی‌کند!

در کنار این موضوع مشغله‌های روزمرگی را هم اضافه کنید!
این آدم "عالم" ، از صبح تا شب در مسیر همان تخصصش قدم برمی‌دارد، مقاله می‌خواند و البته می‌نویسد، ضمن شرکت در نشست‌ها در سمینارها نیز سخنرانی می‌کند، پروژه‌ها را یکی پس از دیگری با موفقیت به اتمام می‌رساند و ...

حال با چه گفتمانی می‌توان به این آدمی که "اشباع علمی" شده و آگاهی‌های او محدود به "علم" است، نشان داد که "فکر" چیزی است جدا از "علم"!!
و "آگاهی فکری" مسأله‌ای است، متفاوت از "آگاهی علمی"!!

و این موضوع به همان میزان که "علم" آدمی بیشتر می‌شود، شدت بیشتری می‌یابد!!

و آیا جنگ امروز در جهان، جنگ "علم" از سوی نظام سرمایه‌داری و "فکر" از جانب کشورهای دیگر نیست!؟!؟
آیا نمی‌توان با تجهیز "فکر" با "علم" یا "علم" با "فکر"، به سمت جامعه‌ی آرمانی انسان حرکت کرد؟!؟


این مطلب بر اساس ایده ای از یکی از متفکران معاصر است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 10:40  توسط سجاد نوروزیان  | 

انسان، موجودی با ارزش‌های خدایی و ذات خدایی، دنبال "زندگی روزمره" می‌افتد و این یعنی مرگ هر "انسان زنده‌ای"!!
منجلابی که در آن عزیزترین ارزش‌های خدایی انسان هر روز فرو می‌رود!
آدم در همان دور احمقانه‌ی زندگی می‌افتد، زندگی روزمره، زندگی تکراری، زندگی دوری، همان زندگی دوری‌ای که برای همه "زندگی"ها، از آمیب‌ها و میکروب‌ها گرفته تا جانوران و نباتات حاکم است!
دوری که در آن دائم کار کند برای اینکه بخورد و بخورد برای اینکه کار کند، باز کار کند برای اینکه بخورد و بخورد برای اینکه کار کند! تولید برای مصرف و مصرف برای تولید!!
این زندگی هر جایش را بگیری "دور" است!
درست مثل خر آسیاب!! صبح راه می‌افتد، با تلاش و کوشش حرکت می‌کند، می‌رود و می‌رود، غروب که می‌شود باز هم سر جای صبحش دارد دور می‌زند!!
این است سرگذشت آدم! در گذشته و حال! متمدن یا وحشی! شرقی یا غربی!
در این دور باطل آدم احساسات مخصوصی هم پیدا می‌کند، نیازها، عقده‌ها، ایده‌آل‌ها، حسدها، کینه‌ها، عشق‌ها، و دردهای مخصوص، در حدی که برای آدمی که فقط "اندکی" آگاه باشد، چندش‌آور است!
گاه می‌بیند آدمی، با یک اهمیتی پیش شما می‌آید و می‌خواهد درد دل کند، ناله کند، با یک هیاهو و زمینه‌سازی و اعجابی سخن از دردی می‌گوید که واقعا مضحک است! و بر بلاهت این بدبخت باید خندید!!
اگر مجموعه‌ی چیزهایی را که در شبانه روز آرزو می‌کنیم، در زندگیمان از آن‌ها لذت می‌بریم و یا آرزوی داشتن آن‌ها را داریم، روی صفحه‌ی کاغذ بنویسیم و در یک حالت "آگاهانه" با آن نگاه کنیم، از ترکیب خودمان بیزار می‌شویم! از قیافه‌ی خودمان بیزار می‌شویم! از هیکلمان و وجودمان، از زنده بودنمان متنفر می‌شویم!
کم‌کم می‌بینیم، این انسانی که مسجود ملائک بوده، آدمی شده که برای کسب احتمالی یک رتبه، یک زمین، یک درجه، و حتی بالا و پائین شدن یک کیلو پیاز و سیب‌زمینی، به حدی "ذلیل" می‌شود، که سگ استعداد "ذلت" او را ندارد! چرا که در بی‌شرمی و بدبختی نیز، انسان استعدادی ماوراء همه‌ی موجودات دارد!
و بعد لذت‌ها!
اگر لیستی از آن چیزهایی که از آن‌ها لذت می‌بریم و همواره در خیالمان مجسم می‌کنیم –هرچه می‌خواهد باشد- از هر مقوله‌ای، لباس، اتومبیل، خانه، مقام، درجه، تحصیل یا دوست! تهیه کنیم و با آن نگاهی بیاندازیم، در مقابل آنچه از دست می‌دهیم، چه ارزشی دارد؟!
اصلا چه چیزهایی را برای بدست آوردن این‌ها فدا می‌کنیم؟!
"زمان" را فدا می‌کنیم!
"آدم" را فدا می‌کنیم!
"استعداد" را!
"غرور خدایی انسان" را!
"امکان عصیان" را!
"استعداد انتخاب آزاد" را!
"استعداد و قدرت نفی" را!
"قدرت خلاقیت" را!
" قدرت تغییر" را!
"قدرت تبدیل سرنوشت" را!
"قدرت فرو ریختن هرچه به ما تحمیل شده و یعد جانشین کردن هر چه که خودمان می‌خواهیم" را!
همه‌ی این‌ها را از دست می‌دهیم، بدون آنکه بتوانیم درباره‌ی آن‌ها حتی لحظه‌ای "تأمل" کنیم!
و این است که آدمی در زندگی روزمره، همه‌اش متوجه "بیرون" است!
متوجه این چیزهایی است که به او "لذت" می‌دهد!
بعد می‌بینیم که این "من"ی که جنس خداست، از آن بالا به پائین آمده، در سطح "لجن"، مثل "کرم" از "لاشخوری" به شعف آمده!!
این وجودی که یک "وجود پیوسته" است، تکه تکه شده! و هر تکه‌ای در چنگال ددی، دامی، لذت کثیفی، هوس پوچی، ایده‌آل مبتذلی!!
و این یعنی:
همه چیز را فدا کردن،
عزیزترین چیزها را برای بدست آوردن پلیدترین و کثیف‌ترین چیزها، فدا کردن!
آدمی به کجا می‌رود؟!؟



مطلب فوق با اندکی تصرف از آثار یکی از متفکران معاصر، برداشت شده!
به علت اینکه مورد پبش داوری قرار نگیرد، با احترام به نویسنده اثر، نام او محفوظ است!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 12:40  توسط سجاد نوروزیان  | 

اگر ندانیم به کجا می رویم، احتمالا سر از ناکجا در می آوریم!
و اگر ندانیم به کجا می رویم، از کجا بدانیم که چه موقع به آنجا می رسیم؟
و باز هم اگر ندانیم به کجا می رویم، احتمال دارد که سر از هیچ جا در نیاوریم!!

کوتاه به این سوال پاسخ دهید:
اگر قرار است به جایی برسید، آنجا کجاست؟!؟
کی به آنجا می رسید؟!

+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 10:39  توسط سجاد نوروزیان  | 

موضوع احترام گذاشتن به مخاطب، موضوع خیلی جدیدی نیست که تازه کشف شده باشه یا اهمیت اون تازه معلوم شده باشه!

احترام کردن و مورد احترام بودن، چون نشأت گرفته از فطرت انسان هاست، آدمی به طرفش اشتیاق داره و حتی اگر خودش هم این خصوصیت رو نداشته باشه، حتما اون رو دوست داره!!!

یه اتفاق باعث شد ذهن من به سمت یه موضوعی کشیده بشه و تصمیم بگیرم مطلبی راجع به "احترام به مخاطب یا شعور مخاطب" بنویسم!!

به نظر من، احترام کردن یه صفتی است که بیشتر جنبه بیرونی داره! یعنی قابل مشاهده است و از لحن صحبت و رفتار یک نفر به راحتی قابل فهمیدنه.
فکر می کنم این موضوع برامون پیش اومده که ابعاد مختلف احترام به مخاطب رو در جاهای مختلف دیده باشیم!
احترام متقابل راننده تاکسی و مسافر
احترام متقابل بلیط فروش سینما و تماشاچی
احترام متقابل صندوقدار بانک و مشتری
احترام متقابل دو راننده اتومبیل در تقاطع
احترام متقابل ...

از این قسمت که عبور کنیم به موضوع "احترام به شعور مخاطب" می رسیم.

به نظر من احترام به شعور مخاطب با احترام به مخاطب کاملا متفاوته!
احترام به شعور مخاطب خیلی جنبه بیرونی نداره، بیشتر درونیه!
به راحتی قابل درک نیست و باید خیلی دقیق شد تا فهمید شعور مخاطب مورد احترام واقع شده یا نه!؟

گاهی اوقات پیش میاد که ظاهر خیلی احترام آمیز و مودبانه است، اما در پس این احترام، نوعی توهین به شعور مخاطب به چشم می خوره!

می شه احترام به مخاطب رو "خوب حرف زدن" تعبیر کرد
و احترام به شعور مخاطب رو "حرف خوب زدن"
جمع شدن "حرف خوب زدن" و "خوب حرف زدن" یه حالت ایده آل و بسیار مناسب رو ایجاد می کنه.

تا حالا شما، تفاوت "احترام به مخاطب" و "احترام به شعور مخاطب" رو لمس کردید؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 9:38  توسط سجاد نوروزیان  | 

چند روز قبل، در رسانه ها و سایت ها خبری منتشر شد مبنی بر این که آقای سید محمد خاتمی (رئیس جمهور سابق) در سفری به ایتالیا با تعدادی از دخترها و خانم ها دست داده اند.
در پی انتشار این خبر و قرار گرفتن تصاویر موجود در سایت های مختلف، عکس العمل های متفاوت از همه جناح های سیاسی به هوا برخاست.
چیزی که من رو وادار به نوشتن این پست برای آقای خاتمی کرد، این بود که گروهی معتقدند که این فیلم مونتاژ است و با عکس گرفتن از این فیلم و دست آقای خاتمی که انگشتر در بعضی قسمت ها در دستش بوده و در بعضی جاها نه، مدعی شدند که این کار مخالفان ایشان است!!
به سبب تجربه ی اندکی که در موضوع فیلم و کلیپ و مونتاژ دارم، باید چند نکته رو به عرض برسونم:

1- برای قرار دادن فیلم بر روی سایت های اینترنتی، به علت افزایش سرعت در بارگذاری و پخش، از کیفیت این فیلم ها به شدت می کاهند.
استناد به عکس هایی که از یک کلیپ اینترنتی گرفته شده و فاقد کیفیت حتی معمولی می باشد، امکان اظهار نظر دقیق(!) را آنچنان که در بعضی سایت ها دیدم از کارشناس بی طرف می گیرد.

2- چنانچه فیلم با کیفیت معمولی یا حتی تلویزیونی(!) قابل بررسی باشد، باز هم با توجه یه نوع فیلمبرداری (پورتابل) و حرکت های سریع در جهات مختلف، همچنین نور ناکافی در محیط، امکان دقیق شدن بر روی دست آقای خاتمی، جهت بررسی وجود یا عدم وجود انگشتر برای کارشناس بی طرف وجود ندارد.

و از همه مهمتر:
3- برای مونتاژ کردن دو یا چند تصویر بر روی هم، کادر ثابت و زاویه دید یکسان مهمترین عوامل هستند.
دوربینی که اینچنین حرکت کاتوره ای دارد و از یک کادر مشخص تصویر نمی گیرد، به هیچ وجه امکان مونتاژ ندارد.

پیشنهاد می کنم به دوستان عزیز که به جای تقلیدهای کورکورانه و اظهارنظرهای انکارانه، بیشتر در باب موضوعات مختلف به تفکر بپردازند!
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 10:37  توسط سجاد نوروزیان  | 

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)

... اسلام برای آدمی آنگاه سودمند باشد که از آنچه بی فایده است دست کشیده و وقت خود را برای آن صرف نکند ...

 

به امید روزی که همه افکار و اعمال ما در راستای هدفی مقدس باشند نه بیهوده و بی فایده ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 16:34  توسط سجاد نوروزیان  | 

اغلب مردم گله وار گرد هم می نشینند، بی آنکه درباره اوضاع عمومی و تکالیف اجتماعی خود کلمه ای به زبان آرند!!
اینان تنها از گفتن و شنیدن گفتارهای هزل و یاوه خوشحال و شاد می شوند و می خندند!!

براستی این مردم را به راه راست آوردن بسیار دشوار است!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 13:32  توسط سجاد نوروزیان  | 

این شعر از زبان یه کودک سیاه پوست نوشته شده ...

 

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...

 

و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي...

 

و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 19:34  توسط سجاد نوروزیان  | 

مدتي است در برخي رسانه‌هاي خارجي و سايت‌هاي خبري و به تبع آنها بين مردم، شايعه گسترده‌اي درباره كسالت شديد رهبر معظم انقلاب اسلامي مطرح شده كه اين گزارش به اين موضوع پرداخته است.
   
«به نظر مي‌رسد كه در واقع (آيت‌الله) خامنه‌اي فوت كرده و يا در حال فوت است و نظام ايران تلاش دارد ارزيابي كند اگر اين خبر اعلام شود، چه اتفاق و واكنشي خواهد داشت و واكنش مردم چه خواهد بود.

تازه‌ترين گزارش‌هاي پزشكي نشان مي‌دهند كه وقتي او (حضرت آيت الله خامنه اي) هفته گذشته از بيمارستان مرخص شد، دچار گردش‌ خون نامناسب، ضربان قلب ضعيف، فشار خون بالا و نارسايي شنوايي است و تقريباً بينايي در يكي از چشمان خود را از دست داده و از درد شديد كمر رنج مي‌برد. ظاهراً نمي‌تواند به تنهايي از روي صندلي يا تخت خويش برخيزد. همه اين عوارض ناشي از سرطاني است كه او به آن مبتلا است. با اين حال به پزشكان خود گفته است كه تا زماني كه آمريكايي‌ها از منطقه خارج نشده‌اند و در لبنان، جمهوري اسلامي اعلام نشده باشد،زنده خواهد ماند»

اين ادعا هاي «مايكل لدين» از اعضاي موثر موسسه «امريكن اينتر پرايز» است كه برخي او را مسئول طرح براندازي جمهوري اسلامي ايران معرفي مي‌كنند. ادعاهاي اين مقام امريكايي در تايخ 10 ژانويه مصادف با 20 ديماه سال جاري است كه پيش از آن، در 4 ژانويه مصادف با 14 دي نيز در سايت pajamasMEDIA به طور اشاره آمده بود. اين شايعه آغاز ماجرايي شد كه سپس برخي شبكه‌ها‌ي خبري مانند فاكس نيوز كه زير نظر پنتاگون عمل مي‌كند و برخي خبرگزاري‌هاي غربي ديگر، آن را دنبال كردند و اين روزها در سطح مردم اين سؤال با نگراني مطرح مي‌شود كه «از حال آقا چه خبر؟ مي‌گويند...» و ادعاهاي فوق تكرار مي‌شود.

شايعات در كشور ما هم سابقه طولاني دارند و نمونه‌هاي جالبي از آنها در دسترس است كه بعضاً پس از چندي به عنوان «دروغ سال» نيز شهرت يافتند.

مثلاً ماجراي كج شدن برج ميلاد از نمونه‌هاي بارز آن است. اين بحث از يك طنز آغاز شد. «رضوانيه» توليد كننده اين طنز خود در اين باره مي‌گويد:« زماني كه در زمستان 81 خبر خنده‌دار و غيرواقعي درباره كج شدن برج ميلاد را مي‌نوشتم، هرگز فكر نمي‌كردم كه روزنامه‌ها، وب سايت‌هاي خبري و شبكه‌هاي راديو، تلويزيون، خبري به اين مضحكي! را باور و سپس منتشر كنند. شايعه كج شدن برج ميلاد تا حدي در ميان مرد تقويت شد كه يكي از شبكه‌هاي خبري معتبر غرب نيز اين خبر را با جديت اعلام كرد و ماجرا چنان جدي تلقي شد كه دفتر يكي از سازمان‌هاي بين‌المللي مستقر در تهران نيز قصد تشكيل كميته بحران درباره اين موضوع را داشت....»

انتشار شايعه بيماري سرطان رهبر انقلاب اسلامي نيز موضوع بي سابقه اي نيست و بسياري از مردم به خاطر دارند كه از روزهاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي تا مدتها، عين همين بحث درباره بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) تكرار مي‌شد و راديو هاي عراق و اسرائيل بيش از ديگران آن را دنبال مي كردند.
البته روشن است كه شخصيت‌هايي حتي در طراز رهبري انقلاب نيز همچون همه مردم ممكن است دچار عارضه‌اي يا كسالتي شوند. كما اينكه آيت‌الله خامنه‌آي نيز مدتي است دچار سرماخوردگي نسبتاً شديد شده‌اند كه آثار آن در صداي ايشان در آخرين ديدار نيز نمايان بود و به همين خاطر مقداري از برنامه هاي ايشان با توصيه پزشكان كاسته شد.
جالب است كه ايشان همزمان با انتشار اين خبر (بخوانيد شايعه) ديدارها و ملاقات‌هاي عمومي مانند ديدار با مردم قم به مناسبت سالگرد قيام 19 دي و ديدار با شركت‌كندگان در هم انديشي علماي اهل تسنن و تشيع در دومين همايش بزرگداشت ابن ميثم بحراني در 25 دي ماه داشته‌اند كه رسانه‌هاي مختلف از جمله صدا و سيما، متن، صدا و تصاوير آن را منتشر كردند.

معمولاً چنين شايعاتي با اهداف چند گانه مانند ايجاد نگراني و اضطراب در مسئولان و مردم، ارزيابي واكنش مردم و ارزيابي نحوه واكنش مسئولين دستگاه‌هاي رسمي به چنين موضوعي ساخته و پرداخته مي‌شوند و ازهمين رو شايد لازم بود دستگاه هاي ذي صلاح، اطلاع رساني مناسبي را انجام مي دادند.

اين ترفند در اوج در جنگ 33 روزه جنوب لبنان و در مورد سيد حسن نصرالله نيز از سوي منابع رژيم صهيونيستي بكار گرفته شد.

كساني كه اين شايعه را طراحي كردند تا واكنش مردم را ارزيابي كنند، بدانند مردم با نگراني كه از عشق به رهبري حكايت دارد اين موضوع را دنبال مي كنند و اين روزها در مساجد كشورمان اين شعار «خدايا خدايا تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما خامنه اي رهبر به لطف خود نگهدار» با شور و سوز بيشتري پس از نمازها تكرار مي شود. زماني كه براي تهيه اين گزارش به سايت‌هاي مختلف مراجعه كردم كاربران اينترنتي درباره اخبار مربوط به اين موضوع، اظهار نظرهاي مختلف و جالبي كرده بودند،ولي بيشتر از همه اين عبارت تكرار شده بود.

« به كوري چشم دشمنان، خامنه‌اي زنده است».

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 0:30  توسط سجاد نوروزیان  | 

سوگند به خدایی که تمام صداها را می شنود،
هر کس دلی را شاد کند،
خداوند از آن شادی لطفی برای او قرا دهد
که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید ...

حکمت ۲۵۷ - نهج البلاغه

غدیر مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 10:29  توسط سجاد نوروزیان  | 

تو ننگ عربی سید حسن!!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم ...

تو

به جای آنکه در ایوان ویلای ساحلی‌ات

لم بدهی

و چرت تابستانی‌ات را

با دود قلیان مفرح کنی ...

تفنگ دست می‌گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌هایت

چرت ما را پاره می‌کنی ...

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!!!

نه شکمت، آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌هایی سفید

وقار عربی‌ات را نمایان کند ...

نه چفیه و عقال داری ...

تازه عمامه‌ی سیاه سرت می‌گذاری

که ما را به یاد خمینی می‌اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود ...

تو ننگ عربی سید حسن!!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی ...

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت برای مغازله با حوریان آماده باشی ...

در مخفیگاهت

که نمی‌دانیم کجاست ...

می‌نشینی و نهج البلاغه می‌خوانی ...

تو کافر شده ای، سید حسن!!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش ...

و بگو ...

برد موشک هایت

به ریاض که نمی‌رسد ...

 

                                                  امیر مهدی نژاد

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 16:26  توسط سجاد نوروزیان  | 

بخشنده باش! اما زیاده روی نکن!!
حسابگر باش! اما سخت گیر مباش!!

                                  - یک مرد بزرگ -

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 12:23  توسط سجاد نوروزیان  | 

هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد:
                     1- جسارت در بيان عقيده
                     2- جرأت در پذيرش اشتباه
+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 10:22  توسط سجاد نوروزیان  | 

به بهانه کوه‌نوردی امروز صبح، یه مطلب خیلی باحال از کوه‌نوردی می‌خوام بنویسم که البته منبعش رو نمی‌گم تا خودتون حدس بزنید!!

بخونید و لذت ببرید! 

بعضى از انسانها آن چنان وجودشان پُرتپش و پُرتحرك است كه مثل اينكه همه‏ى اعضا و جوارح آنها قلب است؛ اينها مى‏توانند به قله برسند. رسيدن به قله، يك مرحله‏ى «آرزو» دارد. شما وقتى از پنجره‏ى خانه‏تان منظره‏ى كوهستان را مشاهده مى‏كنيد، مى‏بينيد كسانى به آن بالاها رفته‏اند و دارند در ارتفاعات بلند راه مى‏روند؛ آرزو مى‏كنيد كاش شما هم بتوانيد به آنجا برسيد. اين، يك مرحله است؛ ليكن كافى نيست.
مرحله‏ى بعد اين است كه از رختخواب بلند شويد، بيرون بياييد، لباس مناسب بپوشيد، كفش مناسب به پا كنيد و به طرف كوه راه بيفتيد.
وقتى انسان به بخشهاى دامنه‏اى مى‏رسد، بعضيها، با پستى بلنديها و سختيها و خاك و خُل‏هايى كه سر راهشان مى‏بينند، خسته مى‏شوند، حوصله‏شان سر مى‏رود و تصور مى‏كنند كه رسيدن به قله، مثل پريدن يك كبوتر است كه پايشان را بگذارند و بپرند و به آنجا بروند، فكرِ اين حركتِ ميان راه را نمى‏كنند؛ اينها زود مأيوس مى‏شوند. بعضيها چند تا پيچ و خم هم بالا مى‏روند، ليكن خسته مى‏شوند. بعضى احساس خستگى هم نمى‏كنند، اما حوصله‏شان سر مى‏رود؛ عجله مى‏كنند؛ خيال مى‏كنند كه نيم ساعت يا يك ساعت كه انسان راه رفت، بايد به آنجا برسد. اينها آفتهاى اين حركت است. آن كسى كه صبورانه، شائقانه، با استفاده‏ى از همه‏ى توان و نيروى خود و با اميد به اينكه به آنجا خواهد رسيد، حركت بكند، از طولانى شدن زمان، از دراز بودن راه، از پى‏درپى آمدن گردنه‏ها، از در ميان راه ماندن بعضى از رفيقانِ نيمه راه، نمى‏هراسد؛ اين آدم بايد مطمئن باشد كه به آن قله خواهد رسيد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 7:21  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

دیروز عصر مثل همه جمعه ها و شاید بدتر از جمعه های قبلی، حال و حوصله نداشتم!! اذان مغرب رو که گفتند تنهایی رفتم بهشت زهرا !!

وقتی رسیدم خیلی خلوت بود. رفتم قطعه شهدا و نمازم رو وسط قطعه ۵۳ خوندم. تا حالا شب بهشت زهرا نرفته بودم. اول فکر می کردم ممکنه بترسم، اما بعدش احساس آرامش عجیبی کردم !! آرامشی که اگه می خواستم کنار زنده ها جستجو کنم، حالا حالاها پیداش نمی کردم.

با اینکه اونجا همه آرام خوابیده بودند و قبرها کنار همدیگه خیلی مرتب و صاف چیده شده بودند، سرشار از انرژی بود. خیلی خوشم اومد.

حضور شهدا رو می شد حس کرد. قطعه شهدا اصلا شبیه به قبرستان نبود. کلی حرکت و پویایی وجود داشت.

به این نتیجه رسیدم که واقعا شهدا زنده اند و با این نوع زنده بودنشون، خیلی می تونند کمک ما آدم های به اصطلاح زنده(!) بکنند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 10:58  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

چنان كن كه من به آساني راه نيكي‌ها را به سوي تو بپيمايم،
و از همان راه كه تو فرموده‌اي،
در رسيدن به نيكي‌ها شتاب نمايم،
و بدان گونه كه خود خواسته‌اي،
در انجام دادن آنها حريصانه بكوشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 9:34  توسط سجاد نوروزیان  | 

تويي كه بي‌پيروي از كسي، آفرينش را بنياد نهادي،

و از هيچ، همه را آفريدي،

و بي‌هيچ سابقه‌اي پديد آوردي،

و بي‌هيچ وسيله‌اي جهان را ساختي،

و هر نقشي كه بستي، همه نيكو بستي.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 12:43  توسط سجاد نوروزیان  | 

جهاد در راه خدا دری از درهای بهشت است که خدا آن را به روی دوستان خود گشوده است. - خطبه ۲۷/نهج البلاغه

ارزش جهاد و شهادت، پس از سالها صحبت از گفتمان و گل و بلبل در جامعه جهانی مشخص شد!!!!
حزب الله لبنان که از دید اصلاح طلب داخلی تروریست بود، نشان داد که با اعتقاد به مکتب تشیع علی می توان ارتش شکست ناپذیر اسرائیل را شکست داد و خشونت طلب داخلی با حمایت همه جانبه از حزب الله (بخوانید تروریست!) بعد از سالها عزت و اقتدار را برای امت اسلامی به ارمغان آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 19:17  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

خدای من ...

با اعتماد دست به امید به دامن تو زده ام ... مرا با ناامیدی از دادگری خویش، میازمای ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:35  توسط سجاد نوروزیان  | 

رژیم جعلی اسرائیل علاوه بر تهاجم وحشیانه به سرزمین های اشغالی، چند روزی است در یک برنامه مدون و حساب شده، با ایجاد ترس و وحشت در جنوب لبنان، به طرز زیرکانه ای قصد دارد پس از خالی شدن جنوب لبنان از سکنه، با اشغال دوباره جنوب لبنان - که در سال ۲۰۰۰ مجبور به ترک آن شده بود - با استفاده از تهاجم نظامی قدرت نمایی کند!

آمریکا و انگلیس همچون گذشته به حمایت خود از رژیم جعلی ادامه می دهند و البته توقعی غیر از این هم نباید داشت!!!

در این میان پاسخ های کوبنده حزب الله لبنان و بویژه بیانیه های سید حسن نصرالله - دبیر کل حزب الله لبنان - موجب دلگرمی مردم مقاوم لبنان شده است.

جالب این جاست که نیروهای طرفدار حقوق بشر که وارد جنوب لبنان شده اند، به جای عمل کردن به وظایف ذاتی خود، اقدام به ترقیب مردم در کوچ کردن به سمت شمال کرده و سعی در خالی کردن منطقه از سکنه دارند و به این ترتیب راه را برای ورود رژیم جعلی به جنوب لبنان هموار می کنند. این در حالی است که مردم روستاهای جنوب لبنان علیرغم بمباران های هوایی و دریایی و زمینی همچنان به مقاومت خود ادامه می دهند و از حزب الله لبنان و بویژه سید حسن نصرالله حمایت و پشتیبانی می کنند.

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، با اتخاذ مواضع انفعالی، سعی دارند در هر صورت آمریکا را از خود راضی نگه دارند!!!!

ملت های جهان اعم از مسلمان و غیرمسلمان، ضمن محکوم کردن تهاجم وحشیانه رژیم جعلی به لبنان، حمایت خود را از مقاومت مردم لبنان اعلام می کنند.

ملت ایران در پیشاپیش همه ملت های جهان، مدت هاست که شعور سیاسی خود را به رخ جهانیان کشیده و با اتخاذ تصمیمات مقتدرانه، بیش از گذشته، پیشتاز حمایت از مقاومت مردم لبنان و حزب الله می باشد.

بعد از گذشت حدود شانزده سال از تسلط دولت های محافظه کار بر دیپلماسی خارجی ایران، این بار دولتی بر سر کار آمده که حرف دل مردم را در همه جای جهان با صدای بلند اعلام می کند.

منتظریم ولی امر شیعیان، در صورت صلاحدید، فرمان دفاع همه جانبه از کیان ناموس و شرف مسلمانان جهان را صادر نمایند تا همه دنیا بار دیگر شاهد باشند تا دلیر مردان سلحشور ایران، با تمدن عظیم هفت هزار ساله، رژیم جعلی شصت ساله اسرائیل را نابود کرده و به فرموده امام خمینی اسرائیل را از صفحه روزگار محو نمایند ... ان شاء الله ...

بی شک سخنان توفنده رئیس جمهوری ایران، دکتر احمدی نژاد که اکنون تبدیل به یکی از محبوب ترین چهره های جهانی نزد ملت ها شده است، در آگاهی مردم جهان از فلسفه وجودی اسرائیل، کمک شایانی برای ایجاد وحدت در جامعه جهانی مسلمانان بوده است.

اتخاذ مواضع مقتدرانه، موجب آزادی ملت های مسلمان و در نهایت رضایت خداوند متعال خواهد بود.

اگر قرار باشد جامعه مسلمین از توپ و موشک استکبار در امان نباشد، هیچ دلیلی ندارد که جامعه استکبار از توپ و موشک مسلمانان در امان باشد!!!
امنیت جهان اسلام، امنیت ایران است، و اگر امنیت ایران خدشه دار شود، امنیت جهانی خدشه دار خواهد شد!!!
موشک جواب موشک!!! ... گذشت زمانی که جواب موشک استکبار، گل و بلبل، جامعه مدنی و دموکراسی و لیبرالیسم و حقوق بشر آقای خاتمی بود! همه ایران آقای خاتمی نیست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 10:16  توسط سجاد نوروزیان  | 

یادم هست در 28 خرداد 84 وقتی شمارش آرا رو به پایان بود و اسم محمود احمدی نژاد بعد از نام اکبر هاشمی بهرمانی به عنوان نفر دوم اعلام شد، سونامی احمدی نژاد در مجامع داخلی و بین المللی بر سر زبان ها افتاد.

یادم هست که شیخ اصلاحات تاب نیاورد و با نوشتن یک نامه و بیان حرف های عجیب سخن از جابجایی آرا در بعدازظهر همان روز خبر داد و استراحت کوتاه عصرانه خود را به خواب اصحاب کهف تشبیه کرد!! و بعد از آن سخن پشت سخن!!

یادم هست که رادیو فردا و رادیو رژیم صهیونیستی به همراه دیگر رسانه های جمعی دنیا در حالی که تا دیروز سخن از نقض حقوق بشر و بی اعتبار بودن انتخابات در ایران سخن می گفتند، به یکباره تخریب چهره احمدی نژاد را در دستور کار قرار دادند و با تمام توان از رقیب حمایت کردند!!

یادم هست SMSها یکی بعد از دیگری، شامل حرف های عجیب و باور نکردنی برای تخریب چهره احمدی نژاد بین مردم رد و بدل شد. حرف هایی که گاه کلماتی بسیار ناشایست را در خود جای داده بود.

یادم هست که رئیس جمهور وقت، آقای محمد خاتمی، در بیانیه ای از حضور ملت ایران، قدر دانی کرده بود. در ادامه این بیانیه به نکاتی اشاره کرده بود که ملت بزرگ ایران هیچگاه آن را فراموش نخواهد کرد.

"رئیس جمهوری انتخاب کنید که در شأن ملت ایران باشد" ...

آقای خاتمی!

هر دو نامزدی که به دور دوم انتخابات راه یافتند، در شان ملت ایران بودند ... شما که هشت سال از دموکراسی و مردم سالاری دم زدید و متاسفانه هیچ نفهمیدید که چه می گویید، چطور با جسارت به رای مردم توهین می کنید؟!؟ ... مگر غیر از این بود که محمود احمدی نژاد و اکبر هاشمی بهرمانی با رای مردم به دور دوم راه یافته بودند؟؟! ...

آیا در دموکراسی مورد نظر شما، نظر یک روزنامه نگار -که شما با همه قوا از او دفاع می کردید- با نظر مردم عادی یکی نیست!؟!؟ ... کجاست آزادی خواهی شما؟!؟! ... چه شد جامعه مدنی؟!؟ ... چند میلیون انسان از  همین ملت، آزادانه انتخاب کردند و دو نفر به دور دوم راه یافتند. "مردی در شان ملت" یعنی چی؟!؟ ... آیا فقط یکی از این دو در شان ملت بود؟!؟ ... وای بر شما!! ... شما که هشت سال اولویت های زندگی مردم بیچاره را فدای توسعه سیاسی و جامعه مدنی و دموکراسی و مردم سالاری کرده بودید، چطور جرات کردید به نظر چند میلیون ایرانی توهین کنید؟!؟! ... متاسفم ...

یادم هست در دو برنامه تلویزیونی، وقتی نمایندگان دو نامزد راه یافته به دور دوم با هم به مناظره پرداختند، چه گفته شد و چه شنیده شد؟!؟ ...

یادم هست به جای بیان برنامه هایی برای حل مشکلات مردم، از دوربرگردان های شهرداری انتقاد می کردند و آن هم نه انتقاد منصفانه ...

یادم هست روزنامه های داخلی، از جمهوری اسلامی تا شرق، دستور کار یک چیز بود، حمایت همه جانبه از اکبر هاشمی بهرمانی!! و یادم هست فقط آن روزها کیهان از تفکر احمدی نژاد حمایت می کرد ...

یادم هست احمدی نژاد در آخرین برنامه تلویزیونی، اقرار کرد که وارد حریم ممنوعه شده است ... اقرار کرد که به واسطه همین حضور، از زمین و هوا آتش می بارد ...

یادم هست ...

خیلی چیزهای دیگر نیز یادم هست ... یادمان هست ... هیچگاه فراموش نخواهیم کرد ...

و در میان ناباوری همگان ... احمدی نژاد ششمین رئیس جمهور ایران شد ...

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 19:14  توسط سجاد نوروزیان  | 

در سالروز شهادت دکتر علی شریعتی ... و به یاد آن انقلابی بزرگ قسمتی از کتاب نیایش رو براتون می‌نویسم:

مرا کسی نساخت .... مرا خدا ساخت که من کسی نداشتم ... کسم خدا بود ... کس بی کسان ...

در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم ...

و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم ...

و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قامت کشیدم ...

و از دانش طعامم دادند ...

و از شعر شرابم نوشاندند ...

و از مهر نوازشم کردند ...

تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم ...

و خیر حیاتم شد و کار ماندنم ...

و زیبایی عشم شد و بهانه زیستنم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 9:11  توسط سجاد نوروزیان  | 

این روزا موضوع خیلی از وبلاگ ها، جریانات اخیر 22 خرداد درباره حقوق زنان و این حرفا است ... به همه دوستانی که دنبال این موضوعات هستند، چندتا نکته رو باید عرض کنم ...

اگه این موضوعات رو از سر بیکاری و وقت تلف کردن پیگیری می کنید، باید بهتون تبریک بگم ... چون این بهترین راه برای وقت تلف کردنه ... از این موضوعات زیاد داشتیم ... از 18 تیر 78 گرفته تا رد صلاحیت انتخابات مجلس هفتم ... چند روزی سرتون رو گرم می کنه و بعدش همه فراموش می کنید و دنبال یه موضوع جدید خواهید بود ...

اگه تحت تاثیر جو گرفتگی و روشنفکری! قرار گرفتین، باید عرض کنم که با پیگیری این حرفا نه تنها نمی تونید خودتون رو روشنفکر جا بزنید بلکه به خاطر پافشاری در بعضی مسائل بیهوده، ممکنه مردم بدجوری شما رو کنار بذارن ... در انتخابات نهم ریاست جمهوری، آقای معین بدجوری جوگیر شده بود و دنبال راه اندازی معاونت حقوق بشر و آزاد کردن زندانیان سیاسی بود، (البته مشخصه که از کجا تحریک می شد!) ... مردم نهایتا آقای معین رو با همه هجمه تبلیغاتیش کنار گذاشتند ... شما این راه رو نرید!!!!

اگه واقعا دنبال آزاد کردن ایران و ایرانی هستید، بهتره از خودتون بپرسید برای مردم، جامعه و ایران چه کار مثبتی انجام دادید؟!؟!؟ ... بهتر نیست به درون مردم مراجعه کنید، به مردم احترام بذارید و همراه با خواست مردم پیش برید؟!!؟

اگه دنبال براندازی نظام هستید، این راهش نیست ... بهتره نترسید ... بیرون بیاین ... از تو خونه، پشت کامپیوتر و پای کولر نمی شه انقلاب کرد ... کسانی که انقلاب اسلامی رو به نتیجه رسوندند هم خیلی زحمت کشیدند و هم از جونشون مایه گذاشتند ... من به افکار شما احترام می ذارم ... شما هم از جونتون مایه بذارید! (البته اگه جرات دارید!!!!) ... بیاین بیرون ... داد بزنید ... شعار بدید ... نترسید و بلند فریاد بزنید که قصدتون براندازی نظامه ... اون موقع خواهید دید که مشت امثال من (که خیلی هم زیاد هستیم) بدجوری نوازشتون می کنه ... اشکال نداره که، بذارید در صورت پیروزی انقلابتون، شما جزء اولین فداییان آزادی باشید!!! ... من و امثال من همیشه منتظر شما هستیم تا از خونه های بزرگتون با ماشین های مدل بالاتون بیاین بیرون، حرفتون رو بزنید تا حسابتون رو بذاریم کف دستتون ...

البته چیزی که محرزه، اینه که امثال شماها، چون در پر قو بزرگ شدین و تا شب مامی و پاپا رو بوس نمی کردین!! نمی خوابیدین، هیچ وقت جرات این کارا رو ندارید ... برای رسیدن به هدف باید سختی بکشید ... با چند خط وبلاگ نوشتن، نمی تونید انقلاب کنید!!!

آخرین نکته هم اینکه یه روز یه دیوونه نشسته بود هر کسی رد می شد داد می زد می گفت: آخر کوچه آش می دن!!! دید همه آدم ها دارن قابلمه بدست به سمت آخر کوچه می رن ... دیوونه هم کاسه اش رو برداشت دوید آخر کوچه!!!!!!!

مواظب باشید نقل قول های شما، جریان "آش ته کوچه نباشه" ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 0:9  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

به این آدرس که نوشتم لطفا یه سر بزنید ...

http://iran1414.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 7:59  توسط سجاد نوروزیان  | 

در اواخر سال ۸۴، حجت الاسلام و المسلمین محمد خاتمی فرموده بودند که دولت اگر همین شیوه رو در دیپلماسی خارجی ادامه بده، به طور یقین آمریکا حداقل به تاسیسات هستی حمله می کنه و ضربات جبران ناپذیری به ایران وارد خواهد شد و دست آوردهای دولت اصلاحات از بین خواهد رفت!!!

چند روز پیش که اجلاس شورای حکام در مقر سازمان تشکیل شده بود، بدون اینکه بیانیه ای راجع به موضوع هسته ای ایران مطرح کنه، اجلاس رو پایان داد!!! حتی موضوع هسته ای ایران در دستور کار هم قرار نداشت!!!

موضوع شورای امنیت هم که رفت هوا !!!

تحریم هم که هیچ !!!

اجلاس سران ۵+۱ که حالا شده ۲-(۱+۵) !!!

آقای خاتمی شما هشت سال رئیس جمهور ایران بودید!! در این هشت سال شما متوجه نشدید که ایران مثل کشورهای دیگه برای بودن نیازی به باج دادن نداره؟!؟!؟!

ایران، مثل عراق و افغانستان نیست که آمریکا خیلی راحت با ارائه یک سناریوی خیلی ساده، بتونه افکار عمومی رو متقاعد کنه ...

آقای خاتمی شما مطمئن باشید ایران اگر امنیت نداشته باشه، اجازه نمی ده هیچ کشوری امنیت داشته باشه ... اگر ایران ناامن بشه، همه دنیا ناامن خواهد بود!!!

رهبری در سالگرد ارتحال امام، به خطر امنیتی برای حرکت نفت در منطقه اشاره کرد، ای کاش شما در هشت سالی که رئیس جمهور ایران بودید، در شان ملت ایران تصمیم گیری می کردید نه مثل سران کشورهای گواتمالا و بورکینافاسو !!!!

ایرانی متفاوت و مقتدر است، این را بفهمید !!!

آقای خاتمی!

و حرف آخر اینکه اگر امنیت ایران خدشه دار بشه، دنیا مشکل خواهد داشت، مطمئن باشید !!!! و نترسید !!!

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 18:12  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

آینده بسیار روشن است ... امیدوار باشیم ...

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 2:32  توسط سجاد نوروزیان  | 

شنیده بودم که می گفتن دیپلماسی خارجی دولت نهم، ایران رو منزوی می کنه .. !!!

روابط قوی دیپلمات های ایران در اندونزی، مصر، الجزایر، عربستان، اسپانیا و دیگر کشورها در هفته های اخیر از مهمترین اخبار رسانه ها در سطح جهان بوده است.

چند روز پیش هم که سایت جام جهانی در یک نظر سنجی افکار عمومی اعلام کرد که مردم آلمان، هواداران ایرانی، برزیلی و مکزیکی رو به ترتیب به عنوان محبوب ترین مهمانان خارجی در آلمان انتخاب کردند.

دکتر احمدی نژاد هم که به عنوان اولین رئیس جمهور ایران به طور رسمی به اجلاس شانگهای دعوت شده و به عنوان سخنران روز اول هم، به بیان دیپلماسی ایران پرداخته ...

عجب ایران منزوی شده !!!!!

ایران کم کم به اون قدرتی که باید باشه، داره نزدیک می شه ...

پس استراتژی قورباغه هم در مورد ایران عمل نکرد و باید منتظر نتیجه چیکن استراتژی باشیم !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 15:1  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

یکی می گفت: همیشه تو یه ارتفاعی از جو  ابری وجود نداره ... اگر یه وقت دیدی دلت ابری شده بدون که با اندازه کافی اوج نگرفتی !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 2:49  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

معبودا ...

ما را در حالی بمیران که راه یافته ایم و گمراه نگردیده ایم ... طاعت تو را ناپسند نشمرده ایم و روی از گناه بر تافته ایم ... و دست از نافرمانی کشیده ایم ...

ای عهده دار پاداش نیکوکاران و اصلاح کننده عمل تباهکاران

(زینت پرستندگان)

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 1:55  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

خدایا ...

چگونه زیستن را به من بیاموز ...

چگونه مردن را خود خواهم آموخت ...

دکتر علی

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 2:44  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

مرا کسی نساخت .... مرا خدا ساخت که من کسی نداشتم ... کسم خدا بود ... کس بی کسان ...

در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم ...

و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم ...

و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قامت کشیدم ...

و از دانش طعامم دادند ...

و از شعر شرابم نوشاندند ...

و از مهر نوازشم کردند ...

تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم ...

و خیر حیاتم شد و کار ماندنم ...

و زیبایی عشم شد و بهانه زیستنم ...

(دکتر علی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 17:27  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

خدایا ...

من در کلبه گدایی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ...

من در خانه محقر خود چون تویی دارم و تو در ملکوت خود چون خودی نداری !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 2:4  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

به نام خداوند ... یگانه آفریننده هستی و آگاه به احوال همه موجودات ...

 

وقتی خیلی تنها می شی چی کار می تونی بکنی ؟!؟!

وقتی حرفت رو به هیچ کس نمی تونی بزنی ... !

وقتی دلت پر شده اما جایی نیست که خالی کنی... !

وقتی دنیا تنگ شده و با همه بزرگیش دیگه تحمل تو رو نداره ... !

وقتی با آدم های اطرافت که خیلی هم دوستشون داری، فاصله ات زیاد شده ... !

وقتی دیگه نمی تونی راحت حرف بزنی ... !

وقتی دوست داری پرواز کنی اما تو قفس گرفتار شدی ... !

وقتی خسته شدی ... !

 

... چی کار می تونی بکنی!؟ ...

 

- اگر تنهای تنها شوم، باز هم خدا هست ... اوست که جبران همه کمبودها و ناکامی هاست !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 15:20  توسط سجاد نوروزیان  | 

اومدم که بنویسم ...

یعنی برگشتم ...

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 12:49  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

برای ترقی در زندگی نباید انتظار رسیدن آسانسور را کشید ... بلکه بایدراه پلکان را پیش گرفت و پله پله بالا رفت ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 1:32  توسط سجاد نوروزیان  | 


یک شعر از مولانا ...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

- معشوق من ... حالا که من شناختمت، خودت رو به من نشون بده ... آرزوی دیدن تو رو دارم که از باغ و گلستان، جذابتر و قشنگتره ...
لب باز کن و سخن بگو ... سخنانت شیرین و با انرژیه ... قوت بخشه ...

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
که آن چهره مشعشع تابانم آرزوست

- همونطور که آفتاب حتی از پشت ابر هم فایده داره، تو هم همیشه برای بندگان مثل آفتاب بودی ای محبوب من ...
من خورشید پشت ابر رو دوست ندارم ...
خود خورشید رو بدون واسطه می خوام ببینم ... تشعشع نور رو می خوام حس کنم ...

گفتی به ناز بیش مرنجان مرا، برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آروزست
آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

- وقتی خیلی اذیتت کردم ... گفتی برو ... اما با اینکه گاهی از دستم ناراحت شدی، باز هم منتظر بودی ... آرزوی شنیدن صدات رو دارم ... هر چی که باشه ... دوست دارم کلام تو رو بشنوم بدون اینکه اصلا برام مهم باشه چی می گی ... فقط صدای تو باشه ...
وقتی چیزی ازت می خوام ... ناز می کنی ... وقتی اصرار می کنم ... قبول می کنی ... همه
چیزت رو دوست دارم ... حتی ناز کردن و تندی اطرافیانت رو ...

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

- کسانی که با من همراه هستند، کارهاشون من رو دلگیر می کنه ... حرف تو رو می شنون اما عمل نمی کنن ... فکرشون درگیر با جای دیگه است ... داستان همون طنابه ... جرات ول کردن ندارن ...
دوست دارم با کسانی باشم که مثل علی به یقین رسیده باشند ... مثل رستم به رسم
پهلوونی آشنا باشند ... فداکاری کنند ...

گفتند یافت می نشود، جسته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست

- همه دنبال چیزی بودند و من جدای از دیگران ... همه از یه راهی می رفتند و من از یه راه دیگه ... می گفتند که این راه سخته و دردسر داره، پیدا کردن مسیر کار راحتی نیست و همه پشت سر هم راه افتادند ... من از جایی رفتم که هیچ کس نرفته بود ... من دوست دارم استثناها باشم ... از راه دیگران جدا باشم ...

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسان آرزوست

- وقتی با دید عرفانی و خدایی به مردم نگاه می کنم، بیشتر زندگی های حیوانی دارند تا انسانی ... به قول دکتر علی، آرامش های گیاهی و سکون های گیاهی ...
آروز دارم با انسان پر شور و هیجان که حیران مونده، همصحبت باشم ... حیران به معنی
واقعی کلمه ...

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره مستانم آروزست

- همه در حال شکایت و ناله کردن هستند ... چیزهایی که ندارند رو خوب می شمارند ... اما چیزهایی که دارند رو فراموش کردند ... نعمت ها رو به یاد نمی آرن ... اما نداشته ها رو از حغظ هستند ... جز ناله کردن کاری بلد نیستند ... در همه زمینه ها اینطوری رفتار می کنند ... چه سیاسی چه فرهنگی چه اجتماعی ... فقط منفی هستند ...
من دوست دارم با کسانی باشم که پر شور  و هیجان زندگی می کنند ... از زندگی لذت می
برند ... امیدوار هستند ... نالیدن رو دوست ندارند ... توکل دارند به خدا ...

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

- یک دستم ابزار گرفتن شادی و دردهای بزرگ روحی باشه و دست دیگرم درد و شادی رو با معشوق عزیزم قسمت کنه ... با یه دست بگیرم با یه دست بدم ... همیشه یادم باشه که هیچ چیز مال من نیست ... اگه از یه دست گرفتم ... از یه دست بتونم هدیه کنم ... با رضایت قلبی که اگه تونستم اینجوری باشم، خدا بیشتر به من می ده ... دوست دارم در میانه میدان ... جایی که همه کائنات و همه هستی داره می بینه به همراه معشوقم، پایکوبان، شادی کنم ... تا همه عالم به راز آفرینش انسان پی ببره ... دوست دارم وقتی روی زمین راه می رم ... کنار معشوق عزیزم ... کانون توجه همه عالم هستی باشم ... که اگه با خدا باشم ... خدا با من باشه ... من با خدا باشم ... به خاطر خدایی بودنم، اون موقع من هم جزیی از خدا شدم و مورد پرستش همه کائنات ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 0:27  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

انسان به میزان برخورداریهایی که در زندگی دارد، انسان نیست ...

بلکه درست به اندازه نیازهایی که در خویش احساس می کند، انسان است ...

سطح تعالی و درجه کمال هر انسانی را با درجه تعالی و کمال نیازهایی که دارد و کمبودهایی که در خود احساس می کند دقیقا می توان اندازه گیری کرد ...

یعنی هر کسی به میزانی انسان تر است که نیاز کاملتر، متعالی تر و متکامل تر دارد ...

آدم های اندک ... نیاز های اندک دارند و انسان های بزرگ ... نیازهای بزرگ ...

اینجاست معنی این حقیقت که:

              آنان که غنی ترند ... محتاج ترند

 

(نیایش –دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 11:26  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

من به آغاز زمین نزدیکم ...

نبض گل ها را می گیرم ...

آشنا هستم با سرنوشت تر آب ...

                     عادت سبز درخت ...

 

روح من در جهت تازۀ اشیا جاری است ...

روح من کمسال است ...

روح من گاهی از شوق، سرفه اش می گیرد ...

روح من بیکار است ...

       قطره های باران را ...

              درز آجر ها را ... 

                     می شمرد ...

 

روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه، حقیقت دارد ...

 

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن ...

من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین ...

رایگان می بخشد، نارون شاخه ی خود را به کلاغ ...

هر کجا برگی هست، شور من می شکفد ...

 

 

مثل بال حشره، وزن سحر را می دانم ...

مثل یک گلدان، می دهم گوش به موسیقی روییدن ...

مثل یک زنبیل پر از میوه، تب تند رسیدن دارم ...

 

تا بخواهی خورشید ... تا بخواهی پیوند ... تا بخواهی تکثیر ...

 

(صدای پای آب – سهراب)

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 3:23  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

 

خدایا ...

بر محمد و خاندانش درود فرست ...

و از هر چیز بهترینش را نصیب من فرما ...

 

پروردگارا ...

      به ما الهام کن که آنچه را نیک و درست است، بدانیم و عمل کنیم ...

      و این را وسیله ای قرار ده تا به آنچه برایمان مقدر فرموده ای خشنود شویم ...

      و به حکمی که در حق ما کرده ای، گردن نهیم ...

      پس پریشانی دو دل بودن را از قلب ما بزدای و ما را به یقینی همانند یقین بندگان مخلص خود یاری نما ...

     

معبودا ...

      مخواه که در شناخت آنچه برای ما برگزیده ای، ناتوان مانیم ...

      تا آنجا که حرمت تو در چشم ما اندک شود ...

      و آنچه مقدر کرده ای پیش ما ناپسند آید ...

و به حالتی دچار نشویم که از نیک فرجامی دورتر است و به غیرعافیت نزدیکتر ...

 

محبوبا ...

       آنچه را قسمتمان کرده ای و برای ما ناخوشایند است، محبوب ما گردان ...

       و آن حکم تو را که دشوار می پنداریم، آسان ساز ...

 

آفریدگارا ...

       در دل ما انداز که در برابر آنچه در حق ما خواسته ای، تسلیم تو باشیم ...

       و نخواهیم که آنچه به تأخیر انداخته ای، پیش افتد ...

و آنچه پیش انداخته ای، به تأخیر افتد ...

              و آنچه را محبوب توست، ناپسند نداریم ...

                     و آنچه را خوش نمی داری، اختیار نکنیم ...

 

الهی ...

       کار ما را به آن سرانجام که نیک تر است ...

       و آن فرجام که پسندیده تر است ... پایان ده ...

       زیرا تو نفیس ترین چیزها را می بخشی ...

       و بخشش های بزرگ می دهی ...

       و هر چه بخواهی همان می کنی ...

       و تو بر هر کار توانایی ...

(نیایش های حضرت علی بن الحسین)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 20:19  توسط سجاد نوروزیان  | 

 

ای آنکه در برابر نعمت هایت عوض نمی خواهی ...

ای آنکه تنها به تو بی نیازی توان جست و از تو بی نیاز نتوان بود ...

ای آنکه خواسته های بسیار، گنجینه نعمتت را تهی نمی گرداند ...

ای آنکه بسیاری دعای خواهندگان تو را نمی رنجاند ...

خود را به بی نیازی از آفریدگانت ستوده ای ...

... و تو سزاوار این بی نیازی هستی ...

... و آفریدگان را نیازمند خویش خوانده ای ...

... و آنان را سزاست که نیازمند تو باشند ...

 

خدایا

       مرا از تو خواسته ای است که خود از برآوردن آن ناتوانم ...

       و چاره جویی آن نتوانم ...

و نفسم مرا وسوسه می کند که برآوردن آن خواسته را از کسی خواهم که او خود، نیاز از تو خواهد ... و در خواسته هایش از تو بی نیاز نباشد ...

       و این خود لغزشی بود از لغزش های خطاکاران ...

       و زمین خوردنی چون زمین خوردن گنهکاران ...

 

با اعتماد، دست امید به دامان تو زدم ...

و دانستم که

       کوه خواسته های من، پیش توانگری تو، کوچک است ...

       و انبوه چشمداشت من از تو، در برابر رحمت های تو اندک !!

       و دست بخشش تو بالاتر از همه دستان !!

 

دعای مرا اجابت کن ...

و ندایم را پاسخ گو ...

و بر زاری های من رحمت آور ...

و آواز مرا بشنو ...

 

بر آوردن خواسته ام را بر عهده بگیر ...

با آسان کردن سختی ها بر من، نیازم را برآورده ساز ...

و مرا به خواسته ام برسان ...

و در هر کار، آنچه خیر من در آن است، برایم مقدر فرما ...

 

... پس تو را به خودت

                     و محمد و خاندانش – که درود تو بر آنان باد –

                                                       سوگند می دهم ...

و از تو می خواهم که مرا دست تهی و ناامید برنگردانی ...

 

(نیایش های علی بن الحسین)

 

معبود من !!

       اینک که پس از مدت های طولانی انتظار ...

و پس از سال ها صبر ...

به آنچه وعده داده بودی، جامه عمل پوشاندی ...

و این کوچکترین جزء دستگاه باشکوه هستی را، نه به عدالت که به رحمت بی نهایت، اجابت نمودی ...

و با یقین به اینکه می دانم که می دانی ...

سخنان مرا بشنو ...

 

به همان سادگی که در برابر اندیشه ها و تفکرات عمیق فلسفی خود را پوشیده داشته ای، که بسیاری از فیلسوفان تاریخ در شناخت تو درمانده اند، ... به همان سادگی ... در برابر احساس ساده و دوست داشتن بی ریا و عشق پاک و متعالی خود را آشکارا نمایان نموده ای ...

 

و به همین سادگی می توانم بگویم که: "من تو را می بینم و تو مرا می بینی"

 

پروردگارا !!

روح های از درون به آتش کشیده را، آرامش بخش ...

و به همه کسانی که دوستشان می داری، یادآور باش که دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد، قطره ای از دریای عشق توست !!!

و به هنرمندانی که درد بخشیدی و طعم دوست داشتن را چشانده ای، بیاموز که دل شکستن، هنر نیست !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 13:26  توسط سجاد نوروزیان  |