تبليغاتX
مسافر راه‌های نرفته و نکوفته - آخرین پرده از آفرینش
و تنها خداست که در این بی‌راه، همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!
بی‌لحظه‌ای درنگ،
بی‌تجربه،
و بی‌اضطراب،
 
خداوند سبحان فضا را
شكافت،
به هر سو راهى گشود،
آبى متلاطم و متراكم  جارى ساخت،
و آن را بر بادى تند و توفانی سوار کرد،
و باد را فرمان داد،
كه امانت نگه دارد و نگذارد كه فرو ريزد،
هوا در زير آن باد وزیدن گرفت
و آب بر فراز آن جريان يافت...
 

باد ديگرى بيافريد که تنها وظیفه‌اش،
جنبانيدن آب بود...
از جايگاهى دور و ناشناخته...
فرمانش داد كه بر آن آب وزيدن گيرد
و امواج دريا را برانگيزد...

باد بی‌درنگ فرمان خداوند را گردن نهاد
و آب را پيوسته زير و رو كرد
و همه‌ی اجزاى آن را در حركت آورد،
آنچنان که از امواج آب قله‌های بلند بالا آمد
و پس از لختی كف بر آب نشست... 
 

آنگاه خداوند كف‌ها را به فضای بالا برد
و هفت آسمان را از آن آفريد...
وظیفه‌ی امواج در زير آسمان‌ها،
بازداشتن آسمان از فروریختن بود،
و بر فراز آن‌ها بی‌هیچ ستونی،
سقفى بلند پدیدار گردانید...
 

ستارگان را زینت آسمان قرارداد
و اختران تابناك پديد آورد،
چراغ‌هاى تابناك مهر و ماه را برافروخت،
و هر يك را در مداری دوار،
چونان لوحى متحرك به رقص آورد...
 

پس از آن، آسمان‌هاى بلند را گشود،
و فرشتگان را در فضای آسمان‌ها قرار داد...
برخى از فرشتگان پيوسته در سجودند،
بى آنكه ركوعى كرده باشند،
برخى همواره در ركوعند و هرگز قامت راست نکرده‌اند...
صف به صف،
در جاى خود قرار گرفته‌اند
و هيچ یک را توان آن نيست كه از جاى خود به جاى دیگر رود.
اینان خداوند را مى‌ستايند بی‌آنکه از ستایش ملول گردند...
هرگز خواب به چشمانشان راه نیابد،
و هرگز خطا به اندیشه‌های آنان ورود نکند،
و هرگز سستی به اندام‌هايشان نزدیک نشود،
و هرگز فراموشى و غفلت بر آنان چيره نگردد،
 

جمعی از فرشتگان امين وحى خداوند هستند
و پیام او را به فرستاده‌ها می‌رسانند،
و آنچه در تقدیر نوشته شده است و مقرر گشته،
به زمين آورده و باز مى گردانند...

جمعی دیگر نگهبانان بندگان هستند...
و گروهى دربانان بهشت...
 
شمارى دیگر پاهايشان بر روى زمين استوار است
و گردن‌هايشان برفراز آسمان،
اندامشان از اطراف زمين بيرون رفته
و بازوهایشان آنچنان تواناست
كه توانند پايه‌هاى عرش ‍ را بر دوش دارند...

اینان از شوکت و عظمت خداوند،
نتوانند كه چشم بالا كنند،
بلكه، همواره سر به گریبان ایستاده‌اند
و بال‌ها جمع كرده و خویش را در آن پيچيده‌اند...
ميان آن‌ها و دیگران،
پرده‌های عزّت، عظمت، شوکت و قدرت كشيده شده است...
اینان هرگز پروردگارشان را در خيال و توهم، تصور نمى‌كنند،
هرگز با صفات مخلوقات توصیفش نمی‌سازند،
هرگز در مكان‌ها محدودش نمى‌دانند،
هرگز براى او همتايى نمى‌شناسند
و به او اشارت نمى‌نمايند...
 

آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است،
همواره به تسبیح خداوند مشغولند...
 

آری،
اینچنین بود که خداوند، آفرینش را آفرید...
و آن روز که آخرین پرده از داستان آفرینش رقم خورد،
بی‌شک روز اول بهار بود...


برداشتی آزاد بر اساس نشانه های خلقت در نهج البلاغه و صحیفه‌ی سجادیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 15:58  توسط سجاد نوروزیان  |