ميخوام راجع به مرگ بنويسم !!!!
اول يه سخن از علي بزرگ :
انسان با هر نفسي كه ميكشد ، قدمي به سوي مرگ ميرود !!
و اما مرگ …
البته شايد براي بعضيها سخن گفتن از مرگ خيلي خوشايند نباشه !
- اي آقا ، چه وقت حرف زدن از مرگه !؟
- بابا از زندگي ، حيات و نشاط بگو … چرا مرگ ؟!
- ما تازه اول جووني هستيم … حرف مرگ برا آدمهايي خوبه كه يه عمر زندگي كردن .. نه من !!
- موضوع از اين بهتر نداشتي ؟!
- بابا بيخيال !!!
به هر حال از گوشه و كنار اين صداها شنيده ميشه … هيچ كاري هم نميشه كرد !
اما خوب ، من هم نظرم رو ميگم … شما هم نظرتون رو بگيد …
به نظر من ، مرگ واقعا لذتبخش و زيباست …
مرگ يك اتفاق در زندگي است ، كه هر كس فقط و فقط يكبار تجربه ميكنه !!!
شما حساب كنيد يك جنين ، وقتي در رحم مادر زندگي ميكنه ، از دنياي بيرون چي ميفهمه !؟
از رنگ و طعم و جنس و … چي سرش ميشه !؟
وقتي نوزاد متولد ميشه ، همزمان با ابن تولد ، يك مرگ اتفاق ميافته !!!
مرگ جنين در رحم مادر !! بله … مرگ جنين !!
الان شما ميگي كه اين كه مرگ نيست ، خروج از يك محيط و ورود به محيط ديگه ست !!
اما من ميگم اين هيچ فرقي با مرگ نداره !!
مرگ يك راه كاملا يكطرفه است … همينطور تولد نوزاد !!
قبل و بعد از مرگ محيط زندگي انسان فرق ميكنه … همينطور قبل و بعد از تولد !!
وقتي انسان مرگ رو تجربه كرد ، ديگه راه برگشت نداره … همينطور وقتي نوزاد متولد ميشه !!
و خيلي دلايل ديگه …
اما چيزي كه انكار ناپذيره … اين مطلب كه :
جنس اين دو مرگ با هم فرق ميكنه !! منظورم مرگ جنين (تولد نوزاد) و مرگ انسان !!
مرگ اول كه مقدمه تولد نوزاد ميشه ، بيشتر يك سفر جسمي است و در عالم ماده
اما مرگ دوم كه مقدمه زندگي جاودانه بشر ميشه ، يك سفر روحي است و در عالمي جز عالم ماده !!
اينكه چرا جنس اين سفرها فرق ميكنه ، يعني يكي مادي و يكي غيرمادي است ، خيلي براي بحث ما مهم نيست … به نظر من تفاوت جنس به خاطر قدرت تفكر و وجود شعور انسان است كه باعث ميشه انسان يك مسير تكامل رو سير كنه و اين بار هنگام مرگ ، يك جنس جديد از مرگ و بسيار عظيمتر و هيجانيتر رو در پيش داشته باشه !!!
پس تا اينجا نتيجهگيري اينكه هر تولد ، خودش متولد يك مرگ ديگه است !!!!!
و اينكه ، مرگ پايان نيست ، مرگ مقدمه شروع يك تولد ديگر است !!!!
با اين همه من نميدونم چرا خيليها از مرگ وحشت دارن ! اما از تولد نه !؟
اين بحث ادامه دارد …