تبليغاتX
مسافر راه‌های نرفته و نکوفته - ای کاش ما هم چاهی داشتیم!
و تنها خداست که در این بی‌راه، همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!

کوچکتر که بودم وقتی جایی میخوندم که امام علی شبها در نخلستان با چاه درد دل میکرده، از خودم سوال میکردم "این کار یعنی چی؟!"

 

شخصیت بزرگی مثل علی، چرا باید چاه رو انتخاب کنه؟!؟

چرا باید با چاه حرف بزنه؟!

مگه چی میخواسته بگه؟!

هیچ آدمی نبوده که تحمل شنیدن حرفهای علی رو داشته باشه؟!

 

یعنی علی تا این حد تنها بوده؟!؟

همون علی که حتی سنگریزههای در و دیوار بهش سلام میکردن و براش احترام قائل بودند؟!

 

الان،

تا حدی این موضوع برام حل شده!

وقتی حرفهایی داری که حتی به نزدیکترین آدمها نمیتونی بزنی،

وقتی چیزهایی هست که نمیشه گفت،

وقتی عزیزترینها رو نمیشه مخاطب قرار داد،

وقتی در این دنیای به اصطلاح متمدن و پیشرفته، باز هم کم میاری،

وقتی در حالی که احساس میکنی همه چیز رو داری، هیچ نداری،

وقتی حتی بخاطر "مرد بودن"، حتی نمیتونی راحت اشک بریزی،

وقتی کنارت هست و نیست،

وقتی وجودش رو میبینی اما حضورش رو حس نمیکنی،

وقتی ...

 

 

ای علی؟!

برای ما هم دعایی بکن!

ای کاش ما هم چاهی داشتیم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:40  توسط سجاد نوروزیان  |