به بهانه کوهنوردی امروز صبح، یه مطلب خیلی باحال از کوهنوردی میخوام بنویسم که البته منبعش رو نمیگم تا خودتون حدس بزنید!!
بخونید و لذت ببرید!
بعضى از انسانها آن چنان وجودشان پُرتپش و پُرتحرك است كه مثل اينكه همهى اعضا و جوارح آنها قلب است؛ اينها مىتوانند به قله برسند. رسيدن به قله، يك مرحلهى «آرزو» دارد. شما وقتى از پنجرهى خانهتان منظرهى كوهستان را مشاهده مىكنيد، مىبينيد كسانى به آن بالاها رفتهاند و دارند در ارتفاعات بلند راه مىروند؛ آرزو مىكنيد كاش شما هم بتوانيد به آنجا برسيد. اين، يك مرحله است؛ ليكن كافى نيست.
مرحلهى بعد اين است كه از رختخواب بلند شويد، بيرون بياييد، لباس مناسب بپوشيد، كفش مناسب به پا كنيد و به طرف كوه راه بيفتيد.
وقتى انسان به بخشهاى دامنهاى مىرسد، بعضيها، با پستى بلنديها و سختيها و خاك و خُلهايى كه سر راهشان مىبينند، خسته مىشوند، حوصلهشان سر مىرود و تصور مىكنند كه رسيدن به قله، مثل پريدن يك كبوتر است كه پايشان را بگذارند و بپرند و به آنجا بروند، فكرِ اين حركتِ ميان راه را نمىكنند؛ اينها زود مأيوس مىشوند. بعضيها چند تا پيچ و خم هم بالا مىروند، ليكن خسته مىشوند. بعضى احساس خستگى هم نمىكنند، اما حوصلهشان سر مىرود؛ عجله مىكنند؛ خيال مىكنند كه نيم ساعت يا يك ساعت كه انسان راه رفت، بايد به آنجا برسد. اينها آفتهاى اين حركت است. آن كسى كه صبورانه، شائقانه، با استفادهى از همهى توان و نيروى خود و با اميد به اينكه به آنجا خواهد رسيد، حركت بكند، از طولانى شدن زمان، از دراز بودن راه، از پىدرپى آمدن گردنهها، از در ميان راه ماندن بعضى از رفيقانِ نيمه راه، نمىهراسد؛ اين آدم بايد مطمئن باشد كه به آن قله خواهد رسيد.